تحولات منطقه

مازندران سال‌هاست یکی از مهم‌ترین مقاصد گردشگری کشور به شمار می‌رود؛ استانی که در کنار طبیعت چشم‌نواز و جاذبه‌های تاریخی؛ فرهنگ، آداب و سبک زندگی بومی نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت آن محسوب می‌شود.

گرد فراموشی بر میراث «طبرستان»
زمان مطالعه: ۹ دقیقه

مازندران سال‌هاست یکی از مهم‌ترین مقاصد گردشگری کشور به شمار می‌رود؛ استانی که در کنار طبیعت چشم‌نواز و جاذبه‌های تاریخی؛ فرهنگ، آداب و سبک زندگی بومی نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت آن محسوب می‌شود. با این حال، توسعه گردشگری بدون برنامه‌ریزی و توجه به ظرفیت‌های فرهنگی و اجتماعی منطقه می‌تواند به‌جای تقویت این هویت، زمینه‌ساز تغییراتی شود که آثار آن در بلندمدت بر جامعه محلی و حتی سیمای فرهنگی استان باقی بماند. از همین رو، بررسی نسبت میان گردشگری، جامعه محلی و هویت فرهنگی مازندران، ضرورتی است که نمی‌توان از کنار آن به سادگی گذشت.
در همین زمینه، با دکتر امیر هاشمی مقدم، استادیار دانشگاه مازندران و پژوهشگر حوزه انسان‌شناسی و گردشگری، درباره ابعاد مختلف این موضوع، پیامدهای توسعه گردشگری بر جوامع محلی و ضرورت توجه به فرهنگ بومی در سیاست‌گذاری‌های گردشگری گفت‌وگو کردیم.

مهم‌ترین محوطه‌ها، بناها و مسیرهای تاریخی مازندران که امروز در معرض تخریب یا تغییر کاربری قرار دارند، کدام‌اند و وضعیت آن‌ها چگونه است؟

بیشتر محوطه‌ها و بناهایی که نگهبان ندارند یا دور از دسترس و دور از مناطق مسکونی هستند بیشترین آسیب را می‌بینند که به عنوان مثال می‌توانیم به تپه‌های باستانی که در محوطه‌های کشاورزی یا نزدیک محوطه‌های کشاورزی قرار گرفته‌اند اشاره کنیم که هر بار از طریق گسترش زمین‌های کشاورزی و باغ‌ها به آن‌ها تعرض می‌شود و مقداری پیشروی می‌کنند.

گسترش ساخت‌وساز، راه‌سازی و پروژه‌های عمرانی در مازندران تا چه اندازه به محوطه‌ها و مسیرهای تاریخی استان آسیب زده است؟

در مازندران وضعیت مقداری متفاوت است؛ یعنی گسترش ساخت و ساز و راه‌سازی بیش از اینکه به آثار فرهنگی و تاریخی آسیب بزند به محیط زیست آسیب وارد می‌کند و اولویت با محیط زیست است و در درجه دوم آثار تاریخی و فرهنگی و بناهای باستانی هستند.

راه‌های تاریخی مازندران چه نقشی در شکل‌گیری ارتباطات، تجارت و توسعه سکونتگاه‌های استان داشته‌اند و امروز چه مقدار از این مسیرها باقی مانده است؟

به عنوان مثال مسیر راه بلده به تهران، از مسیر خاتون‌بارگاه عبور می‌کرد و یکی از مسیرهایی بود که در گذشته رفت‌وآمد زیادی در آن انجام می‌شد، اما امروز تقریباً به مسیری متروکه تبدیل شده است. در این محدوده دیگر سکونت دائمی وجود ندارد. من خودم حدود ۱۲سال پیش یک‌ بار این مسیر را در سه شبانه‌روز از روستای کمرود تا خاتون‌بارگاه و گرمابدر طی کردم. در طول این مسیر، به جز حضور عشایر از اواخر خرداد ماه تا پایان تابستان، تقریباً هیچ منطقه مسکونی و جمعیت ساکنی وجود ندارد. حتی کاروانسراهایی که در گذشته در این مسیر وجود داشتند نیز به مرور از بین رفته‌اند و امروز دیگر اثری از بسیاری از آن‌ها باقی نمانده است.
در مورد برخی راه‌های دیگر به عنوان مثال جاده هراز، اگر به محدوده شکل‌شاه، پشت تونل وانا و در منطقه امیری بروید، می‌توانید آثار قابل ‌توجهی را ببینید. در آنجا کتیبه‌ای از دوره ناصرالدین‌شاه وجود دارد که اگر اشتباه نکنم، یکی از آخرین کتیبه‌هایی است که پادشاهان ایران تراشیده‌اند. در این کتیبه تصویر خود ناصرالدین‌شاه و پنج تن از فرماندهان لشکری و پنج تن از سران کشوری دیده می‌شود و در اطراف آن نیز اشعاری نوشته شده است. این اثر به صورت یک تابلو سنگی به ابعاد حدود ۴ در ۸ متر روی صخره تراشیده شده است.
این کتیبه به مناسبت تعریض مسیر جاده ایجاد شده؛ در واقع ناصرالدین‌شاه دستور داده بود این بخش از مسیر که در کنار رودخانه قرار دارد، تعریض شود. جالب اینکه در آن سوی رودخانه، پایه‌های مربوط به راه ساسانی نیز دیده می‌شود. بنابراین دست‌کم بخش‌هایی از مسیر هراز در دوره ساسانی مورد استفاده بوده و آثار آن همچنان باقی مانده است. این مسیر در دوره‌های بعدی نیز تداوم داشته و در دوره قاجار مورد توسعه و تعریض قرار گرفته است. پس از قاجار و در دوره پهلوی نیز بار دیگر توسعه و تعریض مسیر انجام شده و در نهایت، در دوره اسلامی به شکل امروزی درآمده است.
نکته این است که برخی از این راه‌ها تقریباً همان مسیرهای قدیمی هستند، بعضی از مسیرها متروکه شده‌اند و برخی دیگر نیز ممکن است بعدها ایجاد شده باشند، اما به‌طور کلی می‌توان گفت با توجه به کاربردی که این راه‌ها در گذشته داشتند، بسیاری از مسیرهای امروزی دقیقاً بر همان مسیرها منطبق هستند.

آیا توسعه گردشگری در مازندران به حفاظت از میراث تاریخی کمک کرده یا در برخی مناطق خود به عاملی برای تخریب و فشار بر این آثار تبدیل شده است؟

توسعه گردشگری در مازندران هیچ کمکی به حفاظت از میراث تاریخی این استان نکرده و خودش هم مستقلاً عامل مستقیمی برای تخریب این آثار تاریخی نبوده به این دلیل که ظرفیت‌های میراثی استان نه اینکه ناشناخته باشند برای مسئولان، بلکه سرمایه‌گذاری برای جذب گردشگر بر پایه آن صورت نگرفته است.
مازندران به عنوان قطب طبیعت‌گردی ایران شناخته می‌شود و وقتی حرف از طبیعت‌گردی می‌شود، جاده چالوس و مازندران و شمال به ذهن متبادر می‌شود. در واقع برای این امر برنامه‌ریزی چندانی نشده است؛ در هیچ نقطه از مازندران طرح گردشگری چندان موفقی نداریم؛ جلسات بسیار متعددی برگزار می‌شود، میز گردشگری راه‌اندازی می‌شود، هفته گردشگری و... پاس داشته می‌شود اما تقریباً هیچ برنامه‌ریزی مدونی که بر پایه آن برنامه مطالعه شده‌ای باشد وجود ندارد.
حدود ۱۶ یا ۱۷ سال پیش در نور، شهردار آن دوره می‌گفت می‌خواهم نور را به پایتخت ساحلی ایران تبدیل کنم، یک جاده سه طبقه چندبانده در ساحل و به موازات دریا ایجاد شود اما جزیره و برج مانلی در دریا ساخته شود با ۱۵۰طبقه که هر طبقه ظرفیت ۲هزار نفر را داشته باشد تا ۳۰۰هزار نفر اینجا سکونت داده شوند. کلی هم بنر زدند تا فلان سال این پروژه پایتخت ساحلی تکمیل خواهد شد. من همان زمان گزارش مفصلی نوشتم و توضیح دادم که چرا این طرح غیرکارشناسی است و چرا از الان مشخص است که شکست خواهد خورد.
یک مثال ساده این است شهری که در موقع مطرح شدن این طرح در اواخر دهه هشتاد خورشیدی ۱۰ هزار نفر جمعیت داشته، اگر قرار باشد ۳۰۰هزار نفر در آن سکونت داده شوند، باید پرسید آب این جمعیت چگونه تأمین می‌شود؟ برق آن‌ها از کجا می‌آید و زباله‌هایشان چگونه مدیریت و دفن خواهد شد؟
برای نمونه، در حال حاضر زباله‌های شهر و شهرستان نور در نزدیکی جنگل الیمالات دپو و دفن می‌شود و شیرابه حاصل از این زباله‌ها به محیط اطراف آسیب زده و بخش‌هایی از جنگل را تخریب کرده است. حالا تصور کنید قرار باشد ۳۰۰هزار نفر در چنین منطقه‌ای مستقر شوند. حتی اگر برای این جمعیت شغل ایجاد شود، مسئله رفت‌وآمد آن‌ها چگونه حل خواهد شد؟ صبح ۳۰۰هزار نفر قرار است از یک مسیر ورودی خارج شده و وارد شهر شوند؛ آیا این وضعیت موجب قفل شدن شهر و حتی استان نمی‌شود؟ عصر نیز هنگام بازگشت از محل کار، آیا شاهد شکل‌گیری صف‌های چند کیلومتری نخواهیم بود؟
همین بی‌برنامگی در دیگر شهرهای استان هم دیده می شود، مثلاً در چالوس چند سایت تاریخی وجود دارد که عمدتاً به اواخر دوره قاجار یا اوایل دوره پهلوی برمی‌گردند، اما درِ این بناها بسته است. مردم نه‌تنها این آثار را نمی‌شناسند، بلکه حتی اگر چهار نفر از خود چالوسی‌ها، مازندرانی‌ها یا احیاناً گردشگری که با تاریخ منطقه آشنایی دارد، بخواهند از آن‌ها بازدید کنند، با درِ بسته مواجه می‌شوند.
یک مثال آشکار آن کاخ چای‌خوران در میدان مخابرات چالوس است. این بنا را به بخش خصوصی سپرده‌اند؛ یک ماه باز و دو سال بسته است. من بارها خودم مراجعه کرده‌ام و در مجموع فقط دو سه بار موفق شده‌ام داخل آن را ببینم. هر بار هم توضیحی داده می‌شود؛ یک ‌بار می‌گویند در حال تعمیر است، یک ‌بار می‌گویند در حال مرمت است، یک ‌بار می‌گویند مشکل قانونی پیش آمده و حتی گفته شده دچار آتش‌سوزی شده است. در نهایت معلوم نیست این میراث فرهنگی دست چه کسی است و چه اتفاقی برای آن می‌افتد. بقیه آثار تاریخی هم به همین طریق با این مشکل مواجه هستند.

آیا در مازندران محوطه‌های تاریخی شناسایی‌نشده‌ای وجود دارد که اجرای پروژه‌های عمرانی یا توسعه سکونتگاه‌ها آن‌ها را در معرض نابودی قرار داده باشد؟

بله خیلی زیاد داریم که یا شناسایی نشدند یا شناسایی شدند و در حال نابودی هستند مثلاً فرض کنید درباره تپه باستانی «شهنه پشته» که قدمتی چند هزار ساله دارد، اطلاع دارم که برخی از دوستان باستان‌شناس بارها برای آن پرونده تشکیل داده‌اند و به میراث فرهنگی برده‌اند، اما ثبت نشده است؛ خیلی‌های دیگر هم هست که هیچ کسی برای آن‌ها پرونده تشکیل نداده و ثبت هم نشده‌اند و کسی هم پیگیرشان نیست و آسیب‌هایی می‌بینند که حتی شامل پروژه‌های عمرانی، دست‌اندازی به زمین‌های اطراف، تصرف عدوانی و... هم می‌شود.
یک مشکل جدی که آثار تاریخی در مازندران دارند برمی‌گردد به حفاری غیرمجاز که البته دامنگیر سراسر ایران است، ولی در مازندران به طرز عجیبی گسترش دارد. شما هر جای جنگل که بروید می‌بینید جاهای مختلف جنگل را چاله کنده‌اند که بعضی از چاله‌ها ۲۰-۱۰متر عمق دارد و به‌دنبال گنج و بسیاری از این موارد
بوده‌اند.
در روستای «کمرود» بیش از ۷۰ بنای آرامگاهی وجود داشته؛آرامگاه‌هایی مربوط به شاهان و خاندان های سلطنتی محلی که همان استنداران هستند که عناوین دیگری همچون اسپهبدان و پادوسبانان هم دارند. اگر امروز نگاه کنید از این بناها فقط یک مورد تقریباً نیمه‌سالم باقی مانده که همان هم کف‌اش را کنده‌اند و دیوارش را سوراخ کرده‌اند. بقیه بناها کاملاً فروریخته‌اند؛ همه را کنده‌اند و حفاری کرده‌اند. افراد به امید پیدا کردن گنج، این بناها را تخریب کرده‌اند.
هر جایی هم که یک تپه باستانی باشد، با چنین خطری مواجه است. باستان‌شناسان تپه‌های باستانی را شناسایی می‌کنند و برای کاوش به آنجا می‌روند. مثلاً آن‌ها تا ساعت ۵عصر در حال کاوش هستند و کار تیم پژوهشی هنوز تمام نشده که به خانه‌ای در روستای نزدیک می‌روند تا استراحت کنند و داده‌هایی را که در طول روز جمع‌آوری کرده‌اند، بررسی و تحلیل کنند تا روز بعد دوباره کار را ادامه دهند. اما در همین فاصله، برخی افراد تصور می‌کنند وقتی باستان‌شناسان آمده‌اند و در حال کاوش هستند، حتماً گنجی در آنجا وجود دارد، بنابراین شبانه به محل می‌روند و با بیل و کلنگ شروع به حفاری و تخریب می‌کنند.

برای اینکه توسعه عمرانی و گردشگری در مازندران در تعارض با حفاظت از میراث تاریخی قرار نگیرد، چه تغییراتی در سیاست‌گذاری و نظارت ضروری است؟

در مازندران اصولاً نه برای میراث فرهنگی برنامه‌ریزی مدونی شده و نه برای طبیعت‌گردی. وقتی برای طبیعت‌گردی برنامه مشخصی وجود ندارد، نمی‌توان انتظار داشت برای میراث فرهنگی به‌صورت جداگانه برنامه‌ریزی جدی انجام شده باشد.
ضمن اینکه در بحث میراث فرهنگی، نکته دیگری هم وجود دارد که مرتبط با همین موضوع است. من خودم یک قبرستان تاریخی در یکی از روستاها را شناسایی کردم، فرم مربوط به آن را تکمیل کردم و به اداره میراث فرهنگی همان شهرستان ارائه دادم. اسم شهرستان را نمی‌آورم. به رئیس میراث فرهنگی گفتم که این قبرستان باید ثبت شود.
ایشان با اشاره به یک واقعیت تلخ، گفت: «ما حرفی نداریم؛ تمام چیزهایی که شما گفتید نشان می‌دهد این قبرستان قابلیت ثبت تاریخی دارد، اما کافی است خبر ثبت این قبرستان بین مردم پخش شود؛ همان شب اول ممکن است عده‌ای بروند، سنگ‌های قبر را بشکنند و اطراف قبرها را حفاری کنند، با این تصور که در کنار مردگان طلا دفن شده است. در این صورت هم حرمت مردگان از بین می‌رود و هم همین چند سنگ تاریخی که در اینجا باقی مانده، تخریب و نابود می‌شود».
به نظرم این واقعیت تلخی بود که ایشان مطرح کرد و من هم حقیقتاً با شنیدن این توضیحات متقاعد شدم که در چنین شرایطی، حتی ثبت و معرفی یک اثر تاریخی بدون فراهم کردن سازوکارهای حفاظتی می‌تواند خودش به تهدیدی برای آن اثر تبدیل شود.
در واقع گردشگری داخل مازندران بدون متولی است، چالوس به عنوان نماد طبیعت‌گردی ایران در نظر گرفته می‌شود، اما شما این شهر را نگاه کنید؛ سرویس حمل و نقل عمومی، کانال‌کشی خیابان‌ها، پیاده‌روها و... این شهر حتی برای مردم عادی و ساکنان بومی خودش متوسط رو به پایین است چه برسد به اینکه بخواهد نماد طبیعت‌گردی ایران باشد. همه این‌ها نشان می‌دهد چالوس و به طور کلی مازندران ظرفیت این همه گردشگر را ندارد و آزادراه تهران- شمال هم که تکمیل شود گام جدی‌تری برای نابودی مازندران برداشته
می‌شود.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha