تحولات منطقه

۳۰ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۹
کد مطلب: ۷۱۳۲۱۲

آرایش نظامی دشمن در بن‌بست راهبردی؛ ایران و معادلهٔ جنگ و بازدارندگی

حسین محمدی اصل، کارشناس ارشد مطالعات منطقه‌ای

با افزایش تحرکات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی و تداوم بن‌بست مذاکرات، سایه جنگ بار دیگر بر غرب آسیا سنگینی می‌کند؛ اما آیا منطقه در آستانه رویارویی تازه‌ای است یا تهدید نظامی ابزاری برای وادارکردن ایران به عقب‌نشینی است؟

زمان مطالعه: ۶ دقیقه

غرب آسیا همچنان پس‌لرزه‌های جنگ آغازشده در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ و فروپاشی آتش‌بس ژوئن را تجربه می‌کند. در چنین شرایطی، بازگشت سنگین سایه جنگ به گفتمان امنیتی منطقه، پرسشی بنیادین را پیش می‌آورد: آیا جهان در آستانه رویارویی تازه‌ای است یا با بازی فشار راهبردی روبه‌روست که هدف آن وادارساختن ایران به عقب‌نشینی بدون جنگ است؟

استقرار نیروهای دریایی آمریکا، تحرکات نظامی پیرامون ایران، تهدیدهای علنی واشینگتن و تل‌آویو و هم‌زمانی این تحولات با بن‌بست مذاکرات، احتمال ماجراجویی نظامی را به یکی از متغیرهای اصلی امنیت منطقه تبدیل کرده است. گزارش‌های اخیر از نگرانی تهران درباره احتمال حملات جدید حکایت دارند؛ نگرانی‌ای که در بستر تجربه درگیری‌های اخیر، معنایی فراتر از یک هشدار مقطعی می‌یابد.

آنچه این وضعیت را از یک تنش دوره‌ای متمایز می‌کند، تلاقی سه مؤلفه به‌هم‌پیوسته است: بن‌بست راهبردی در دستیابی به نتیجه سیاسی، فرسایش ابزارهای فشار و تلاش دشمن برای تغییر معادله از طریق تهدید نظامی. در چنین فضایی، هر تحرک نظامی می‌تواند هم ابزاری برای چانه‌زنی باشد، هم مقدمه‌ای برای رویارویی تازه و هم تلاشی برای پوشاندن بن‌بست سیاسی.

همین ابهام، مدیریت بحران را برای ایران هم ضروری و هم ممکن می‌کند؛ زیرا قدرت راهبردی صرفاً در توان واردکردن ضربه خلاصه نمی‌شود، بلکه توانایی جلوگیری از تحمیل جنگ و کنترل پیامدهای آن نیز بخشی از این قدرت است.

چرا سایه جنگ سنگین‌تر شده است؟

آنچه امروز در منطقه جریان دارد، صرفاً جابه‌جایی نظامی یا نمایش قدرت نیست، بلکه نشانه ورود تقابل ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی به مرحله‌ای سرنوشت‌ساز است. پرسش اصلی این است که چرا با وجود هزینه‌های سنگین تقابل، بار دیگر گزینه جنگ در محاسبات واشینگتن و تل‌آویو برجسته شده است. پاسخ را باید در تلاقی سه مؤلفه جست‌وجو کرد: بن‌بست راهبردی، فرسایش ابزارهای فشار و تلاش برای تغییر معادله از طریق تهدید نظامی.

افزایش آرایش نظامی نه اثبات‌کننده تصمیم قطعی برای جنگ است و نه لزوماً نشانه استیصال؛ بلکه می‌تواند ابزاری برای اعمال فشار، مقدمه‌ای برای رویارویی تازه یا حتی تلاشی برای پوشاندن بن‌بست سیاسی باشد. همین ابهام است که مدیریت بحران را برای ایران هم ضروری و هم ممکن می‌کند.

در تحلیل حسین محمدی‌اصل، کارشناس مسائل بین‌الملل، گزارش‌های اخیر درباره نگرانی تهران از احتمال حملات جدید، در بستر جنگ آغازشده در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ و فروپاشی آتش‌بس ژوئن، معنایی فراتر از یک هشدار مقطعی می‌یابد.

آرایش نظامی دشمن؛ فشار بدون راهبرد پایان

آرایش نظامی آمریکا در کنار تهدیدهای مقامات واشینگتن و مواضع تهاجمی مقامات رژیم صهیونیستی، پیامی روشن دارد: واشینگتن می‌خواهد گزینه نظامی را به عاملی مؤثر در محاسبات تهران تبدیل کند. استقرار نیروهای دریایی و افزایش آمادگی عملیاتی می‌تواند چند هدف را هم‌زمان دنبال کند: افزایش فشار، تقویت موقعیت چانه‌زنی، اطمینان‌بخشی به متحدان منطقه‌ای و فراهم‌کردن امکان واکنش سریع در صورت شکست دیپلماسی.

بااین‌حال، نمایش قدرت الزاماً به معنای برخورداری از راهبردی روشن برای پایان جنگ نیست. تجربه نشان داده است که توانایی آغاز جنگ با توانایی کنترل دامنه و پیامدهای آن تفاوتی بنیادین دارد. قدرت نظامی ممکن است امکان واردکردن ضربه را فراهم کند، اما تضمینی برای تحقق اهداف سیاسی پس از آن نیست.

هرگونه اقدام نظامی علیه ایران با این واقعیت مواجه است که پیامدهای جنگ به محدوده هدف اولیه محدود نخواهد ماند. گستره منافع آمریکا، امنیت متحدانش، مسیرهای انتقال انرژی و حساسیت اقتصاد جهانی به تحولات خلیج فارس، همگی در این محاسبات دخیل‌اند. به بیان دیگر، دشمن می‌تواند جنگ را آغاز کند، اما نمی‌تواند به‌سادگی پایان آن را تعیین کند.

هم‌زمانی تهدید با سخن‌گفتن از توافق نیز تناقض مهمی را آشکار می‌کند. اظهارات مقامات آمریکایی در مجمع عمومی سازمان ملل در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶ و تهدیدهای علنی علیه حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی نشان داد که تقابل با ایران همچنان یکی از محورهای اصلی سیاست واشینگتن است.

آمریکا از یک‌سو می‌خواهد با اعمال فشار، تهران را به پذیرش شروط خود وادار کند و از سوی دیگر به توافقی نیاز دارد که هزینه‌های ادامه جنگ را کاهش دهد. باید میان قدرت اعمال فشار و توان تحمیل نتیجه مطلوب تمایز قائل شد. ایران در این معادله نه طرفی است که به جنگ نیاز دارد و نه طرفی که تسلیم فشار شود؛ بلکه می‌کوشد امنیت خود را بدون جنگ و درعین‌حال بدون وابستگی تأمین کند.

رژیم صهیونیستی و خطر چرخه تشدید

رژیم صهیونیستی تهدید ایران را محور سیاست امنیتی خود تعریف کرده است. اظهارات مقامات این رژیم درباره پایان‌نیافتن کامل جنگ نشان می‌دهد که از نگاه تل‌آویو، پایان درگیری نظامی لزوماً به معنای پایان مناقشه راهبردی نیست.

هرگونه عملیات گسترده علیه ایران، نه‌تنها به ظرفیت‌های نظامی، بلکه به پشتیبانی سیاسی، لجستیکی و دفاعی آمریکا نیز نیاز خواهد داشت.

خطر مهم آن است که تلاش برای دستیابی به نتیجه‌ای قاطع از طریق اقدام نظامی، چرخه‌ای از حمله، پاسخ و تشدید بحران را بازتولید کند؛ چرخه‌ای که امنیت منطقه و بازار انرژی را به گروگان می‌گیرد و هزینه‌های آن را بیش از همه به کشورهای منطقه تحمیل می‌کند.

در چنین شرایطی، هرگونه ماجراجویی نظامی نه‌تنها امنیت منطقه را تهدید می‌کند، بلکه ثبات اقتصادی و امنیت انرژی جهان را نیز تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

بازدارندگی ایران و جایگاه تنگه هرمز

ایران طی سال‌های گذشته تلاش کرده است معادله امنیتی خود را به سمت بازدارندگی فعال‌تر سوق دهد. توسعه توان موشکی، تقویت پدافند و گسترش دانش دفاعی بومی از جمله مؤلفه‌های این راهبرد هستند. سخنگوی سپاه در ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ هشدار داد که هرگونه تجاوز مجدد می‌تواند به گسترش جغرافیای جنگ و تغییر اهداف پاسخ ایران منجر شود.

بااین‌حال، بازدارندگی را نباید با مصونیت از آسیب یکسان دانست. بازدارندگی مؤثر به اعتبار تهدید، توان استمرار دفاع و مدیریت هوشمندانه بحران وابسته است. ایران باید هم توان دفاعی خود را حفظ کند و هم از بروز خطای محاسباتی در طرف مقابل جلوگیری کند؛ این دو رویکرد مکمل یکدیگرند، نه جایگزین هم.

تنگه هرمز نیز جایگاهی فراتر از یک گذرگاه دریایی دارد و در هر سناریوی تشدید تنش، متغیری امنیتی و اقتصادی به شمار می‌رود. هرگونه بحران در این آبراه می‌تواند به افزایش قیمت انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و تشدید فشارهای اقتصادی منجر شود.

اما همین حساسیت نشان می‌دهد که ماجراجویی نظامی در منطقه، ابزاری یک‌طرفه نیست و هزینه‌های بی‌ثباتی برای دشمن و متحدانش نیز سنگین خواهد بود. منافع ایران در این است که این اهرم را به‌عنوان ابزاری برای بازدارندگی و مدیریت بحران حفظ کند، نه اینکه شرایط را به سمت بحرانی غیرقابل‌کنترل سوق دهد.

دیپلماسی؛ «دفاع مشروع و آمادگی برای گفت‌وگو»

دیپلماسی هنوز از معادله خارج نشده است. در سخنرانی اخیر رئیس‌جمهور در مجمع عمومی سازمان ملل در ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶، ضمن تأکید بر حق دفاع و تسلیم‌نشدن در برابر فشار، آمادگی برای گفت‌وگو نیز اعلام شد. گزارش‌های مربوط به تماس‌های غیرمستقیم از طریق میانجی‌هایی مانند قطر نشان می‌دهد که کانال‌های دیپلماتیک همچنان بخشی از معادله‌اند.

این ترکیب، یعنی «دفاع مشروع و آمادگی برای گفت‌وگو»، راهبردی است که می‌تواند موقعیت اخلاقی و سیاسی ایران را تقویت کند؛ زیرا هم بر حق دفاع تأکید دارد و هم به آشکارشدن هزینه‌های سیاسی و حقوقی ماجراجویی نظامی دشمن در افکار عمومی منطقه و جهان کمک می‌کند.

ایران خواهان جنگ نیست، اما دفاع از حاکمیت و امنیت ملی خود را نیز قابل معامله نمی‌داند.

سه عامل نگرانی و سه سناریوی پیش‌رو

سه عامل اصلی را می‌توان در افزایش نگرانی‌ها درباره احتمال وقوع جنگ شناسایی کرد: نخست، بن‌بست در دستیابی به نتیجه سیاسی؛ دوم، تلاش برای بازسازی اهرم فشار از طریق تهدید نظامی؛ و سوم، تغییر محاسبات بازدارندگی پس از تجربه درگیری‌های اخیر.

بر همین اساس، سه سناریوی کلی قابل‌تصور است: تداوم فشار نظامی بدون وقوع جنگ گسترده، انجام حملات محدود و پاسخ‌های متقابل، و گسترش جنگ به سطحی منطقه‌ای و فرسایشی.

تعیین اینکه کدام مسیر محقق خواهد شد، به تصمیم‌های سیاسی، تحولات میدانی و میزان تحمل هزینه‌ها بستگی دارد. بااین‌حال، راهبرد ایران در هر سه سناریو باید روشن باشد: حفظ آمادگی دفاعی، تقویت بازدارندگی معتبر، حفظ انسجام ملی، فعال نگه‌داشتن دیپلماسی و جلوگیری از خطای محاسباتی.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha