رویداد مناظرهای که روز گذشته بر سر یکی از حساسترین فرازهای تاریخ اسلام به وقوع پیوست، بیش از آنکه صرفاً یک گفتوگوی تاریخی باشد، صحنه تلاقی دو رویکرد بنیادین در مواجهه با متون و حقایق دینی بود. این رویداد فارغ از نتیجهاش، یک ضرورت انکارناپذیر را برای جامعه ایمانی ما آشکار کرد: ضرورت بازشناسی و تبیین روششناسی صحیح برای فهم دین تا در توفان تفسیرهای متشتت و برداشتهای شخصی، مسیر حقیقت گم نشود.
معماری معرفت در اسلام؛ پیوند ناگسستنی عقل و نقل
نظام معرفتی اسلام، یک بنای باشکوه و مهندسیشده است که بر دو ستون اصلی استوار است: نقل معتبر و عقل برهانی. این دو نه در تقابل، که در تعاملی پویا و مکمل یکدیگر عمل میکنند. «نقل» (قرآن و سنت قطعیه) نقشه راه و منبع دادههای وحیانی است و «عقل» ابزار دقیق و قطبنمایی که به ما کمک میکند این نقشه را بهدرستی بخوانیم، مسیرها را اعتبارسنجی کنیم و از بیراههها مصون بمانیم.
یک پژوهشگر متعهد دینی در مواجهه با یک گزاره تاریخی یا اعتقادی، خود را ملزم به پیمودن یک فرایند دقیق علمی میداند. او با وسواسی عالمانه، میان منابع دست اول و گزارشهای متأخر تمایز قائل میشود، به سراغ منابع متقدم میرود، اسناد را با ابزارهای تخصصی علوم رجال و درایه ارزیابی میکند، روایات متعارض را کنار هم مینهد و با کمک عقل، به دنبال یک جمعبندی منسجم و منطقی میگردد. این همان روشی است که امثال شیخ مفید، سید مرتضی و خواجه نصیرالدین طوسی در طول تاریخ برای پالایش و دفاع از عقاید شیعه به کار بستند. در این معماری، «عقل» هرگز در برابر «نقل» قرار نمیگیرد، بلکه خادم و مفسر آن است. استدلال عقلی به ما کمک میکند سره را از ناسره تشخیص دهیم و از افتادن در دام اخباریگری سطحی یا تأویلهای بیضابطه بپرهیزیم. این روششناسی، یک سازه مستحکم و منطقی پیرامون یک باور میسازد؛ سازهای که در غیاب آن، استدلال به سادگی با تکیه بر شنیدهها یا طرح شبهات پراکنده بر دیگر ارکان اعتقادی فرومیریزد.
خطر «تفسیر به رأی» در لباس پژوهش
در مقابل این روششناسی دقیق، آفتی بزرگ قرار دارد که از دیرباز گریبانگیر اندیشه دینی بوده و امروز در عصر اطلاعات، شکلی مدرن به خود گرفته است: پدیده «تفسیر به رأی» یا فهم خودبنیاد از دین. در این رویکرد، فرد به جای آنکه خود و ذهنیتش را تسلیم دادههای متقن و روش علمی کند، با پیشفرضها، گمانهها و استحسانهای شخصی به سراغ متون میرود. او از میان انبوه دادههای تاریخی و روایی، تنها مواردی را برمیگزیند که با فرضیه اولیه او سازگار باشد و شواهد مخالف را نادیده میگیرد یا با تأویلهای دور از ذهن، بیاثر میسازد. این رویکرد که در ظاهر ممکن است ژست پژوهش و نواندیشی به خود بگیرد و صرفاً بر استعداد مناظره تکیه کند، در باطن، چیزی جز دنبال کردن توهمات و شنیدههای فاقد سندیت نیست.
این همان خطری است که قرآن کریم درباره آن هشدار میدهد: «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَی الْأَنْفُسُ» (نجم، آیه ۲۳)؛ آنان جز از گمان و هواهای نفسانی پیروی نمیکنند. «ظن» در اینجا به معنای هرگونه گزاره فاقد پشتوانه علمی و برهانی است. وقتی قطبنمای عقل و معیار نقل معتبر کنار گذاشته شود، هر فردی میتواند با بافتن آسمان و ریسمان و تکیه بر برداشتهای شخصی، دینی جدید برای خود بتراشد. این مسیر، در نهایت به جایی جز سرگردانی و سست کردن پایههای ایمان منجر نخواهد شد و آنگاه که پژوهشگر خودبنیاد در برابر سیلی از اسناد متقن و منابع دست اول قرار میگیرد، چون ابزار علمی برای تحلیل ندارد، یا به سکوتی سنگین فرومیرود یا با طرح شبههای جدید در موضوعی دیگر، از پاسخگویی فرار میکند. این همان نقطهای است که مناظره به مغالطه تبدیل شده و حقیقت، قربانی گمان و پندار شخصی میشود.
چگونه مسلمان بمانیم و مسلمان بمیریم؟
مناظره اخیر یک درس بزرگ برای همه ما داشت. دفاع از حریم اهلبیت(ع) و کیان تشیع، یک امر تخصصی است که نیازمند ابزار علمی و روششناسی دقیق است. غیرت دینی به تنهایی کافی نیست؛ این غیرت باید با بصیرت علمی همراه شود. وظیفه ما به عنوان یک جامعه مؤمن، بازگشت به اصالتها و ترویج همان روششناسی عقلانی و متقنی است که علمای بزرگ ما در طول تاریخ از آن بهره بردند. باید به نسل جوان خود بیاموزیم دین را از منابع اصیل و از طریق کارشناسان متعهدی بیاموزند که عمر خود را صرف فهم دقیق متون کردهاند؛ کسانی که در عصر اطلاعات سطحی، عمق تخصص را نمایندگی میکنند.
باید فرهنگ پرسشگری مسئولانه را جایگزین تشکیک بیمبنا کنیم. پرسشگری که هدفش کشف حقیقت است، نه اثبات یک پیشفرض ذهنی. تنها در این صورت است که میتوانیم ایمان خود را از گزند تفسیرهای مغشوش و برداشتهای سلیقهای حفظ کنیم. آموختن صحیح اسلام، شرط لازم برای زیستن و مردن بر مدار حقیقت است.
و اکنون در پایان دهه دوم فاطمیه، در حالی که همچنان در سوگ آن بانوی مظلوم نشستهایم؛ باید دانست رنج او، تنها رنجی شخصی نبود؛ بلکه درد تحریف حقیقت و به مسلخ رفتن فهم صحیح از اسلام بود. سیره او به ما میآموزد دفاع از دین نه با هیاهو، که با حکمت؛ و اثبات حقانیت نه با پندار، که با برهان صورت میگیرد.
پس دست به دعا برمیداریم و از خداوند متعال عاجزانه میخواهیم به حرمت آن اسوه بصیرت، ما را در فهم دقیق دینش یاری کند و توفیق دهد تا بر صراط مستقیم عقلانیت و عبودیت، ثابتقدم بمانیم. پروردگارا، ما را مسلمان زنده بدار و مسلمان بمیران.





نظر شما