در بازار امروز ایران، درج قیمت روی کالاها بیشتر به شوخی شباهت دارد تا به یک ابزار اعتمادسازی میان فروشنده و مصرفکننده. روی بستهها عددی چاپ میشود، اما همه میدانند آن عدد هیچ معنایی ندارد.
فروشنده با چهرهای جدی و بیان عباراتی مثل دلار رفته بالا، جنس کمیاب شده، یا این قیمت قبل از گرونی است، عددهای دیگری را به زبان میآورد. درواقع ما دیگر با بازار مبتنی بر عرضه و تقاضا طرف نیستیم با یک بازی روانی گسترده مواجهیم که در آن قیمتها بهانهای برای قدرتنمایی، سردرگمی خریدار و انتقال ترس از آینده هستند.
در این بازار مکاره قانون و مجریان قانونی که در چند دستگاه عریض و طویل مسئول مستقیم نظارت بر بازار هستند مدتهاست که به تماشاگر خاموش بدل شدهاند. مصرفکننده هیچ نقطه ثابتی برای تصمیمگیری ندارد؛ چون «قیمت درجشده» نه ضمانت اعتبار دارد و نه نشانهای از انصاف. نتیجه آن شده که مردم خریدشان را نه براساس نیاز واقعی؛ بلکه براساس اضطراب و با تکرار این جمله در ذهن خود که اگر الان نخرم، فردا گرانتر میشود انجام میدهند. این اضطراب همان بازی روانی است که اقتصاد ناسالم به جان جامعه انداخته است. کوتاه و ساده میتوان گفت این روزها سایه ترس از آینده، بیاعتمادی و تبدیل خرید به واکنشی احساسی سنگینتر از هر زمان دیگری شده است و متأسفانه هر روز بر گستردگی و سیاهی این ابرکابوس افزوده میشود.
فروشندهها نیز در پناه همین هرجومرج، خود را قربانی معرفی میکنند با جمله من هم مجبورم! جملهای آشنا که از فروشندهها میشنویم، اما واقعیت این است که بسیاری از آنان نه صرفاً مجبور؛ بلکه استفادهگر از فضای رها شدهاند. وقتی هیچکس قیمت درجشده را جدی نمیگیرد، رقابت سالم به رقابت در توجیهها تبدیل میشود؛ هر کس باید داستانی بسازد تا گرانتر بفروشد و در عین حال وجدان خود را آرام کند.
تلخی ماجرا آنجایی خارج از تحمل میشود که با نگاهی گذرا به فرایند چرخه تولید تا توزیع در کشور نشان میدهد عملاً دستگاههای دولتی آنچنان در انفعالی منجمد فرو رفتهاند که گویی هیچگاه وجود نداشتهاند؛ چراکه وقتی میشنویم فلان واردهکننده مواد اولیه به دلایل متعدد درست یا نادرست از تحویل مواد خودداری میکند تا مثلاً به خواسته خود برسد، تولیدکننده هم یک بار به بهانه جهش ارزی، بار دیگر به علت افزایش قیمت انرژی یا افزایش چنددرصدی در بخش بستهبندی و مواردی از این دست به دنبال بالابردن قیمت محصول نهایی است و درنهایت چون میداند قیمتها رو به افزایش است یا حداقل بهانه گران کردن هر روز بیشتر میشود، محصول نهایی را با حجم کمتری روانه میکند تا از موج بعدی افزایش قیمتها هم چیزی نصیب تولیدات قبلی او شود.
آشفتهترین بخش هم که ویترینی از هرج و مرجهاست بخش توزیع است؛ تعداد زیادی از بنکدارهای گردن کلفت به دلخواه خود با کم و زیاد کردن میزان عرضه هر زمان دلشان بخواهد با هر میزان افزایشی محصولات احتکاری خود را روانه بازار میکنند و فروشندههای خرد یا همان کسبه هم به جز تعداد معدودی که هنوز به قاعده انصاف و با فرمول سود متعارف براساس قیمت فاکتور شده اجناس را میفروشند، مابقی کسبه تنها یک معیار برای فروش اجناس خود دارند و آن قیمت روز است و برایشان مهم نیست جنسی را که مثلاً چند هفته پیش و براساس قیمت درج شده روی آن با احتساب کسر سود خردهفروشی از بنکدار خریداری کردهاند، به قیمت بالاتری میفروشند .
خلاصه اینکه گویی همه در پیستی دوار از طمع در حال مسابقه دادن هستند و استدلالشان این است که فردا باید گرانتر بخرند در حالی که اگر به انصاف و اخلاق خود رجوع کنند میبینند ماجرا ساده است و آن اینکه آقای فروشنده محترم سود متعارف و قانونی تعریفشده نصیب شما میشود؛ چه کالایی را یک ریال بخرید چه ۱۰۰ ریال و بگذارید ابتدا جنس گران را بخرید بعد با سود خود بفروشید نه اینکه کالاهای قدیمی را با قیمت جدید بفروشید.
نکته نهایی اینکه چنین بازاری از معنای عدالت اقتصادی خالی شده است و درج قیمت دیگر سند شفافیت نیست، بلکه پوششی نمادین برای بیقانونی است. تا زمانی که دولت فقط ارقام را چاپ کند اما نتواند از آنها دفاع کند، چاپ قیمت روی کالاها فقط یادآور وعدهای فراموششده خواهد بود وعدهای که زمانی قرار بود اعتماد بسازد، اما امروز تنها نشانه بیاعتمادی و تمسخر تلخ شهروندان در هر بار خرید است و ای کاش از این پس قیمتی روی اجناس درج نشود تا فشار روانی شهروندان هم کمتر شود و از محل صرفهجویی در مصرف برق، دستگاههای خط تولید و سایر اقلام مورد نیاز سودی بیشتر نصیب تولیدکننده شود.




نظر شما