به گزارش قدس آنلاین، جهانی را تصور کن که صلحطلبی به یک پاندمی تبدیل شده است؛ یک بیماری واگیردار که از طریق بزاق به مردم سرایت پیدا میکند. باید جالب باشد؛ تو از لیوانی که کسی در آن آب خورده، آب میخوری و ناگهان به یک فرد صلحطلب کاملاً خوشحال تبدیل میشوی! آن هم نه یک صلحطلب معمولی، صلحطلبی که حاضر است برای خوشحالی دوستش - آن هم دوستی که هنوز حتی مبتلا هم نشده – همه چیزش را بدهد!
حتی صلحطلبتر! آن قدر احساس خوشحالی دوستت برایت مهم میشود که اگر او اخم کند یا از سر عصبانیت فریاد بکشد، تشنج میکنی و دچار حمله قلبی میشوی! و زیبایی کار این است که از این میزان حساسیتی که نسبت به صلح داری کاملاً راضی هستی و خوشحال.
قبول دارم که حتی تصور کردنش سخت است، اما «جورج وینس گیلیگان» در یک اقدام جالب این تصور را به یک سریال خوشساخت و جذاب تبدیل کرده است. گیلیگان که پیش از این آثاری مثل «بریکینگ بد / Breaking Bad» و «بتر کال سول/ Better Call Saul» را در کارنامهاش دارد، اسم این سریال جدیدش را گذاشته است «پلوریبوس/Pluribus».
سریال در ژانر فرا آخرالزمانی تعریف میشود. در روزگار و آیندهای نه چندان دور یک تیم تحقیقاتی با استفاده از کد دستوری که موجودات فضایی چند صد میلیون سال پیش در فضای بین کهکشانی منتشر کردهاند یک ویروس را بازسازی میکنند. این ویروس خیلی سریع در همه جهان پخش و در نتیجه آن صلحطلبی و خوشحالی به یک پاندمی تبدیل میشود. کسانی که به این ویروس مبتلا شدهاند، حتی حاضر نیستند یک سیب را از درخت بچینند؛ چرا که معتقدند با این کار خشونت به خرج دادهاند.
اما مثل همه سناریوهای دیگر در این سریال هم عدهای نسبت به ویروس مصون هستند. از میان 8میلیارد جمعیت زمین تنها ۱۳نفر این ویژگی را دارند. داخل پرانتز بگویم که این ۱۳نفر هم یکجورهایی آدم را یاد «۱۲مرد خشمگین» شاهکار سیدنی لومت میاندازند.
یکی از افراد مصون در برابر این ویروس، نویسنده رمانهای عامهپسند است؛ زنی آمریکایی به نام کارول استورکا. او که در جریان همهگیری، شریک زندگیاش را از دست داده از این وضعیت خشمگین است و میشود همان «عضو شماره هشت هیئت منصفه» در ۱۲مرد خشمگین.
پیشنهاد میکنم حتماً سریال را ببینید. هم ایده جالبی دارد و هم خیلی خوشساخت است. البته در ارزیابیها هم رتبه خیلی خوبی کسب کرده؛ از راتن تومیتو ۹۸ گرفته و از متاکریتیک ۸۷.
اما این همه ماجرا نیست. پلوریبوس را از منظر نمادشناسی هم باید بررسی کرد. نمادهایی که از همان تیتراژ سریال شروع میشود.
اول از همه خود واژه پلوریبوس «از میان جمع یا از توده مردم» عبارتی نسبتاً جامع است. شاید حتی بشود مهمترین نماد بهکار رفته در این سریال را همین عنوان دانست. عنوانی که مستقیماً از سرود ملی آمریکا گرفته شده؛ «از بسیاری، یکی / E pluribus unum». یک زن آمریکایی با موهای بلوند و چشمانی میشیرنگ ساکن در یکی از ایالات غربی و تنها یکی از 8میلیارد نفر ساکن زمین تصمیم میگیرد علیه صلحطلبی یا همان خوشبختی اجباری قیام کند.
خوشبختی اجباری که توسط «ذهن جمعی / hive mind» در جهان ایجاد شده را باید نماد نوعی کمونیسم جامع دانست. این عارضه با شستوشوی مغزی، همه ابنای بشر را صلحطلب و شاد کرده است. البته شادی عمومی که گاهی در قالب یوتوپیا یا آرمانشهر هم وارد ادبیات فلسفی شده، مطلوب همه ایدئولوژیهای سیاسی بوده و هست اما خوشبختی که در پلوریبوس میبینیم «ناعادلانه، اجباری و بدون عمق» است. اتفاقی که در نگاه محافل لیبرال تنها از ایدئولوژی مخمرگونه کمونیستی برمیآید.
کاراکتر اصلی سریال نماد فرد ناراضی و مقاوم است. آنچنان که در معرفی یک خطی سریال هم گفته شده، او «بدبختترین انسان روی زمین» است. تنها عاملی که hive را تهدید میکند، خشم و غم عمیق این کاراکتر است. خشم کارول نماد این ایده است که تعارض و ناراحتی موتور پیشرفت بشر است نه وحدت مخدرگونه. گیلیگان بهوضوح میگوید خوشحالی اجباری برابر است با مرگ روح انسان.
و اما اوج نمادشناسی فیلم با ورود بمب اتم به صحنه حاصل میشود. جایی که کاراکتر اصلی استفاده از آن را برای نجات دنیا بهعنوان یکی از گزینههای اصلی لازم میداند!
در مجموع پلوریبوس در کنار خوشساخت و جذاب بودن، یک allegory قدرتمند درباره «چیستی انسان بودن» در عصر هوش مصنوعی، پاندمیهای تنهایی و جمعگرایی اجباری است و تلاش دارد این سؤال مهم را بپرسد که «اگر همه خوشحال باشیم اما خودمان نباشیم، آیا هنوز انسانیم؟».
۲۰ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۶
کد مطلب: ۱۱۲۲۹۳۸
پلوریبوس در کنار خوشساخت و جذاب بودن، یک allegory قدرتمند درباره «چیستی انسان بودن» در عصر هوش مصنوعی، پاندمیهای تنهایی و جمعگرایی اجباری است و تلاش دارد این سؤال مهم را بپرسد که «اگر همه خوشحال باشیم اما خودمان نباشیم، آیا هنوز انسانیم؟»
زمان مطالعه: ۳ دقیقه




نظر شما