خاورمیانه از الگوی «بحرانهای مدیریتشده» عبور کرده و وارد مرحلهای تازه از درگیریهای چندلایه، مستقیم و قابلیتکنترلکم شده است؛ وضعیتی که قواعد قدیمی بازدارندگی را فرسوده و چشمانداز سال ۲۰۲۶ را بهمراتب بیثباتتر از سالهای پیش از آن کرده است.
سال ۲۰۲۵ یکی از پرتنشترین سالها برای خاورمیانه در دهههای اخیر بود و نقطه عطفی در ماهیت منازعات منطقهای به شمار میرفت. برخلاف سالهای گذشته که درگیریها
– بهویژه میان ایران و اسرائیل – عمدتاً از مسیر نیروهای نیابتی و فشارهای غیرمستقیم پیش میرفت، ۲۰۲۵ شاهد عبور آشکار از «خطوط قرمز» و حرکت به سمت حملات مستقیم و نمادین بود.
مجموعه حملات اسرائیل به خاک ایران با حمایت مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا را میتوان از مهمترین تحولات این سال دانست؛ حملاتی که اوج آن در جنگ ۱۲روزه ژوئن و نخستین حملات هوایی آمریکا به تأسیسات هستهای ایران رقم خورد. این رویدادها «نقطه بیبازگشت» محسوب میشوند و احتمال وقوع جنگ تمامعیار میان ایران و اسرائیل را از یک فرض نظری به یک سناریو واقعی تبدیل کردهاند.
اگرچه این حملات از نظر نظامی تأثیر تعیینکنندهای نداشتند، اما حامل پیامهای سیاسی روشنی بودند: نمایش آسیبپذیریها، آزمودن سامانههای دفاعی ایران و ارسال سیگنال آمادگی برای تشدید تنش. در مقابل، واکنش تهران حسابشده و محدود بود؛ واکنشی که نشان از تلاش ایران برای اجتناب از جنگ فراگیر، بدون چشمپوشی از بازدارندگی منطقهای خود داشت.
در کنار این موارد، ما شاهد حملات اسرائیل به قطر نیز بودیم که همین مسئله را میتوان نشانهای از گسترش دامنه درگیریها به فراتر از خطوط سنتی تقابل دانست؛ اقدامی که این پیام را به کشورهای خلیجفارس مخابره کرد که حتی بیطرفی رسمی نیز دیگر تضمینکننده مصونیت در منازعات پرشدت نیست.
خاورمیانه در سال ۲۰۲۵ وارد مرحلهای از تکهتکهشدن نظم منطقهای شد؛ جایی که دیپلماسی به حاشیه رانده و زور نظامی به ابزار اصلی فشار سیاسی تبدیل شد. با همه این تفاسیر میتوان مدعی شد سال ۲۰۲۶ نه سال آرامش، بلکه عرصه تشدید رقابتها و خطر لغزش بحرانها به درگیریهای مهارنشدنی خواهد بود؛ چرا که قواعد قدیمی فروپاشیدهاند، بیآنکه قواعد جدیدی جایگزین آنها شده باشد.
اسرائیل و پروندهای از جنگهایی با پایان باز
در این میان، تلآویو نیز به نظر وارد مرحلهای شده که نه صلحی در کار است و نه جنگی تمامعیار؛ دورهای از «مدیریت تنش» که در آن، غزه بر لبه انفجار باقی میماند، لبنان در چارچوب تصعید کنترلشده نگه داشته میشود و ایران میتواند به گستردهترین میدان رویارویی تبدیل شود.
با بررسی پیامدهای جنگ غزه و تحولات دو سال اخیر میتوان به عینه مشاهده کرد منازعه فلسطینی ـ اسرائیلی، برخلاف بسیاری از بحرانهای بینالمللی، به منطق «پایانپذیری» تن نمیدهد و سالهاست الگوهای تکرارشوندهای از خشونت و بنبست سیاسی را بازتولید میکند.
نقطه عطف این چرخه بیشک رویداد هفتم اکتبر ۲۰۲۳ بود؛ حادثهای که به گفته مقامات اسرائیلی «بزرگترین فاجعه پس از هولوکاست» بود و به تلآویو امکان داد با تکیه بر روایت «حق دفاع مشروع از خود»، جنگی ویرانگر و طولانی علیه غزه را توجیه کند. با این حال، این روایت در عرصه جهانی دوام نیاورد و با افزایش تلفات غیرنظامیان فلسطینی، اسرائیل بهتدریج از جایگاه قربانی به موقعیت متهم و سپس منزوی در افکار عمومی جهان رانده شد. هرچند جنگ، مسئله فلسطین را دوباره به دستورکار جهانی بازگرداند، اما در داخل اسرائیل نهتنها کمکی به احیای راهحل سیاسی نکرد، بلکه نگاه منفی به گزینه «راهحل دو دولتی» را تشدید کرد؛ تا جایی که بخش قابل توجهی از جامعه اسرائیلی، هرگونه سخن گفتن از دولت فلسطینی را «پاداش به تروریسم» تلقی میکنند.
تحلیلگران بینالمللی نیز بر این باورند دستاوردهای نظامی مورد ادعای تلآویو، نه قطعی است و نه پایدار، چرا که حماس همچنان بخشی از غزه را در اختیار دارد، حزبالله در لبنان مسلح باقی مانده و جبهههای ایران، سوریه و کرانه باختری نیز بالقوه فعالاند؛ وضعیتی که میتواند احساس «پیروزی» را بهسرعت به احساس شکست تبدیل کند.
در کنار تمام این موارد میتوان به انتخابات کنست نیز توجه کرد، جایی که موجب گره افتادن به کار دولتهای اسرائیلی شده و آنها را از گرفتن تصمیمات راهبردی در آستانه انتخابات پرهیز میدهد.
به طور خلاصه، اسرائیل اگرچه وارد سال ۲۰۲۶ شد، اما نه از جنگ عبور کرده و نه به صلح رسید. آنچه پیشرو است، دورهای از تعلیق، تنشهای مهارشده و احتمال لغزش به سوی درگیریهای گستردهتر است؛ جایی که سیاست در قبضه امنیت باقی میماند و ثبات، صرفاً به معنای «فقدان انفجار بزرگ» تعریف میشود، نه تحقق صلح پایدار.




نظر شما