همه ما گزارههایی از ناپایداری قدرت، چرخههای ضعف و زوال قدرتمندان و یا امواج جابهجایی در مراکز ثقل قدرت را خوانده و شنیدهایم؛ اما سؤال اینجاست توهم پایداری قدرت، بهویژه در مناسبات بینالمللی از کجا نشأت میگیرد؟ یعنی چگونه است که ادراکات جمعی مردم جهان، تا کمی پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نسبت موثقی با این واقعیت پیدا نکرده بود یا همین امروز، به سختی میتوان یک اتفاقنظر جمعی در مقیاسی بینالمللی در مورد پایان یکهتازی ایالات متحده در رأس هرم قدرت جهانی پیدا کرد.
پاسخ این سؤال را باید در صورت مسئله جست؛ آنجا که یک عامل، کنشگر یا بازیگر در عرصه ژئوپلیتیک، آن هم با درجهای اعلا از قدرت مادی، فناورانه و حتی شبهفرهنگی، بهدرستی از اهمیت موضوع و مقوله تصویر و تصویرسازی آگاه است.
او بهخوبی میداند شمایل بازتابیده از او بر افکار عمومی و ادراکات اجتماعی، حتی پیش و بیش از امکانات و استعدادهای واقعی او میتواند اثرگذار باشد؛ از این رو مهم نیست که چه مقدار دلار کاغذی چاپ میکند یا چه حجم از اوراق قرضه؛ دولت فدرالش چقدر بدهی دارد و تا کجا میتواند با یک پرینتر جادویی! ثروت ملتهای ناآگاه و دولتهای وابسته را به پوچ بخرد و بر استیلا استمرار بخشد.
تصویر مهم است و آن نتیجه بازنمایی است؛ بازنمایی که الزاماً نسبت وثیقی با واقعیت نداشته و میتواند یک ابرقدرت ورشکسته و غرق در استقراض را، همچنان اقتصاد نخست جهان معرفی کند، آن هم بر مبنای دلاری که خود پشتوانهای جز ماشین جنگی آمریکایی ندارد و نتیجهای که واضح است؛ برای زنده نگه داشتن دلار باید جنگ را زنده نگه داشت.
به عبارتی جنگ، فلسفه وجودی ایالات متحده است. دولتی که با اشغال، تجاوز، نسلکشی، جنگ، جنگ و تا ابد جنگ تأسیس شده و ادامه یافته و امروز کمترین چالشگری را با افروختن آتش جنگی جدید پاسخ میدهد. بزرگترین بودجه نظامی تاریخ بشر، با تأمین منابع از اقصی نقاط جهان؛ از کارگری در افغانستان که برای حفظ ارزش داراییاش آن را به دلار تبدیل میکند، تا مهندسی در سنگاپور که درآمدش را بر پایه دلارهای دیجیتال، در رمزارزها سرمایهگذاری میکند و بمبهایی که برای فرود روی سر همان تأمینکنندگان مهیا میشوند.
اما در همیشه روی یک پاشنه نمیچرخد. بازنماییها و تصویرسازیها، حفظ ظاهر ابرقدرت با دوپینگ دلارهای کاغذی، عملیات احیا با ماشین جنگی؛ همه و همه در فرایندی استهلاکی، روند فروپاشی را سرعت میدهد و اتفاقاً از همان نقطه تصویر و ادراک میتوان نشانههای زوال و سقوط را مشاهده کرد؛ همانجا که ایستادگی ملتها و دولتهای مستقل، به مثابه یک سیلی محکم زیرگوش قلدر محله، تمام آن تصاویر شکوهمند، آن قدرت دستنیافتنی و شایسته تعظیم را به چالش میکشد و نتیجه آن یک زمزمه ذهنی و بینالاذهانی است که «خب، پس میشه...».
و این آغازی است بر یک پایان؛ در این نمونه اخیر و وخیم، یعنی همان ایالات متحده آمریکا، نمونههایی از آن سیلی محکم از طرف ملتهای آزاده نظیر ایران، فلسطین، ونزوئلا، یمن، کلمبیا و... زده شده و حالا تصویر شکستناپذیری آمریکایی با جالش جدی روبهرو شده و از این رو است که با تراکم و تزاحم بیسابقهای از طغیان و وحشیگری افسار گسیخته روبهرو شدهایم که اتفاقاً با پیرنگهای نمایشی و بمبهای خبری مثل ربایش مادورو از ونزوئلا یا جوکهای مضحکی مثل سقوط مشهد! به دست عوامل اسرائیلی-آمریکایی، سعی در بازسازی تصویر در حال سوختن ابرقدرت مجعول بینالمللی داشته و بیش از هرچیز یادآور منطق آونگ و فواره در فلسفه قدرت مادی است که هر رفتنی، بازگشتی دارد و هر بالا رفتنی، سقوطی!
۲۳ دی ۱۴۰۴ - ۰۴:۰۹
کد مطلب: ۱۱۲۳۵۴۲
همه ما گزارههایی از ناپایداری قدرت، چرخههای ضعف و زوال قدرتمندان و یا امواج جابهجایی در مراکز ثقل قدرت را خوانده و شنیدهایم؛ اما سؤال اینجاست توهم پایداری قدرت، بهویژه در مناسبات بینالمللی از کجا نشأت میگیرد؟
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
منبع: روزنامه قدس




نظر شما