دیروز دهم بهمن ۱۴۰۴، روزی بود که ترندِ یکِ خبری، مذاکرات برای جلوگیری از جنگ است. کشورهای منطقه به تکاپو افتادهاند تا در پس اعزام ناوهای آمریکایی و اعلام موضع قاطع جمهوری اسلامی ایران، کاری کنند تا جنگ رخ ندهد. در چنین شرایطی سلسله بیانیهنویسی در یک جریان سیاسی به راه افتاده تا همزمان نسبت به موضوع اغتشاشات اواخر دی و تهدید نظامی اخیر تحلیل ارائه کرده و راهکارهای برونرفت از این وضعیت را به مسئولان نظام گوشزد کند. البته در این میان ادبیات بیانیهها و حتی محتوای آنها تفاوت جدی دارد.
در بیانیه سیدمحمد خاتمی، رئیس جمهور اسبق کشورمان که ۲۶ دی ماه صادر شد، ضمن ابراز تأسف از بروز خشونت در اعتراضات و اغتشاشات، بر نقش «گروههای آموزشدیده» و «حرکات سازمانیافته» و آمریکا و اسرائیل در «توطئه بزرگ برنامهریزی شده» تأکید شده است. این بیانیه اگرچه «خطاهای معرفتی و سیاسی در اداره کشور» را مورد نقد قرار داده و ضرورت «تغییرات ساختاری، نهادی و رویکردی در نظام حکمرانی و به رسمیت شناختن حقوق اساسی ملت» را مطالبه کرده است و در نهایت نقدهای جدی به حاکمیت وارد میکند (فارغ از اینکه چه بخشهایی از این نقدها وارد یا ناوارد باشد و گزینههای جایگزین از نظر ایشان چه باشد)، اما در هر حال موضعی صریح با دخالت خارجی و خشونت عوامل داخلی آن دارد و به تعبیری مرزبندی آن با خارج شفاف است.
اما با گذر از آن بیانیه به بیانیه میرحسین موسوی و بیانیه جبهه اصلاحات میرسیم. بیانیه میرحسین موسوی که پنجشنبه ۹ بهمن منتشر شد، حتی در اشاره اندک خود به مداخله خارجی، این موضوع را ناشی از دروغها و ستمهای نظام میداند و آنچه در دی ماه در خیابانها گذشت را جنایتی بزرگ در حق مردم و سرکوب آن میداند و اشارهای به اینکه عوامل خیابانی مسلسل به دست و کوکتل مولوتف در کف چه نسبتی با مردم دارند و چرا ایشان حاضر به مرزبندی با اغتشاشگران خشن و آموزش دیده سرویسهای جاسوسی غرب نیست، نمیکند.
بیانیه سوم، بیانیه روز گذشته جبهه اصلاحات است؛ جبهه اصلاحاتی که البته باید آن را نماینده طیفهای تندتر اصلاحات دانست. بیانیهای که مثل بیانیه میرحسین، نه تنها موضعی در قبال خشونت خیابانی عوامل دشمن و کشتار فجیع مردم توسط آنها ندارد بلکه صرفاً دغدغهاش آزادی عمل خانوادههای جانباختگان این حوادث در برگزاری مراسم ختم، تحریف واقعیت به واسطه محدودیت بر خانوادههای جانباختگان و ضرورت شکلگیری کمیته حقیقتیاب با حضور خانوادههای جانباختگان، کانون وکلا، جامعه مدنی، نهادهای مدافع حقوق بشر و نمایندگان دولت است. جالب اینجاست که تأکید بر نقش عوامل خارجی در این حوادث را بیانگر ضعف و ناتوانی نظام در حفاظت از امنیت میداند.
مروری بر این بیانیهها نشان میدهد با وجود رویکرد مسئولانه خاتمی در تبیین نقش آمریکا و اسرائیل در سازماندهی گروههای آموزشدیده، متأسفانه بیانیه موسوی و جبهه اصلاحات نقشی برای آمریکا و اسرائیل قائل نیست و صرفاً بیانیه جبهه اصلاحات جایی که میخواهد به بخشهای امنیتی گوشه و کنایه نصیب کند، اشارهای گذرا به عوامل خارجی دارد. همچنین در شرایطی که دشمنی مثل ترامپ مثل یک لات قدارهکش در سراسر جهان از ونزوئلا تا گرینلند، عربده مستانه و موضع گردنکشانه اتخاذ میکند، این بیانیهها صرفاً از اشکالات حاکمیتی سخن میگویند که خود در برهههای زیادی در آن مسئولیت داشته و دارند و بخشی از مشکلات، ناشی از عملکرد برخی از این افراد و احزاب بوده است. در هر حال جمهوری اسلامی با همه تجربههای قابل نقد در حکومتداری، مواجهههای بعضاً نادرست با مسائل سیاسی و فرهنگی و ضعفها و ناکارآمدیهای مشهود در حوزه اقتصادی، اکنون با دشمنانی به شدت نانجیب و بیرحم و غیرمنطقی مواجه است و حقش این نیست که در میانه تهدید دشمن، ناسزا و ناروا از پشت جبهه خود بشنود. اکنون باید ایرانیتر از قبل، مسئولانهتر از گذشته و منصفتر از همیشه باشیم و حاکمیت را در برابر اوباش کف خیابان و قدارهکشان ینگه دنیا، متهم و منکوب نکنیم.
۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۳:۴۵
کد مطلب: ۱۱۲۷۴۱۷
دیروز دهم بهمن ۱۴۰۴، روزی بود که ترندِ یکِ خبری، مذاکرات برای جلوگیری از جنگ است. کشورهای منطقه به تکاپو افتادهاند تا در پس اعزام ناوهای آمریکایی و اعلام موضع قاطع جمهوری اسلامی ایران، کاری کنند تا جنگ رخ ندهد.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
منبع: روزنامه قدس



نظر شما