فیلمهای جنایی و معمایی، اگرچه از جذابترین ژانرهای سینمایی به شمار میروند، اما حرکتشان روی لبه تیغ است و اگر نتوانند در سهگانه کارگردانی، روایت و بازیگری به ترکیبی درست و استاندارد دست پیدا کنند، طبیعتاً نتیجه قابل قبولی هم بدست نخواهند آورد. «غوطهور» نخستین فیلم بلند محمدجواد حکمی، به تهیهکنندگی سیدمحمدحسین هاشمی گلپایگانی و سعید پروینی یکی از همین فیلمهاست که با وجود تلاش برای حرکت روی این خط، همچنان در ساختار، اثری ضعیف و کمجان به نظر میرسد.
غوطهور داستان «حسن کارخانه» سرهنگ میانسالی را روایت میکند که در آستانه ارتقای شغلی قرار دارد. شبی که او قصد دارد خود را به جلسهای مهم برساند و پست جدیدش را تحویل بگیرد، در خیابان تصادف میکند. او به سرنشینان خودرو ــ که دو دختر جوان با حالتی غیرعادی هستند ــ مشکوک میشود، اما به آنها توجه نمیکند و میرود، تا اینکه پرونده گم شدن چند دختر، او را به ماجرای همان شب تصادف پیوند میزند.
خط روایت فیلم بهصورت موازی، داستان سرهنگ و دو دختر جوان را پیش میبرد. تغییر زاویه دید و جابهجا شدن مداوم صحنهها از یک موقعیت به موقعیتی دیگر، اگر هم قرار بوده منجر به ضرباهنگی تند و ملتهب در روایت شود و تعلیق و غافلگیری ایجاد کند، بیشتر به آشفتگی و در هم ریختگی دامن زده و نتوانسته فضای دلهرهآوری ترسیم کند. هرچند کارگردان تلاش کرده در سکانسهای مربوط به ماهک و لیلا، اضطراب و ترس را جاری کند، اما نهتنها به این هدف دست نیافته، بلکه سر و صدای بیش از حد و جیغ کشیدنهای لیلا روی اعصاب مخاطب هم میرود. احتمالاً کارگردان روی بازی بازیگران جوانش زیادی حساب باز کرده، اما بازیها هم چنگی به دل نمیزنند و تصنعی و خشک از آب درآمدهاند.
از سویی دیگر شخصیتپردازیها ضعیف و سطحی است. سرهنگ حسن کارخانه ــ که دوستان و همکارانش او را «کارخونه» صدا میکنند ــ مردی تنهاست که به بیخوابی دچار شده و همین مشکل او را آشفته و پریشان کرده و اجازه نمیدهد چیزی را که دیده، ثابت کند و به دیگران بفهماند دچار توهم نیست. او با وجود اینکه در قالب فضای اداری نمیگنجد و همواره مورد انتقاد همکاران و رئیسش است، با وجدان کاری و مسئولیتی که دارد، سعی میکند وارد این پرونده شود و جان لیلا را نجات دهد.
اما وضعیت سایر کاراکترها بهمراتب بدتر است. شخصیتها در فیلم شکل نمیگیرند، پرداخت نمیشوند و عملاً شناسنامهای ندارند. تقریباً در نیمههای پایانی فیلم متوجه ارتباط لیلا و ماهک میشویم، اما همچنان نامشخص است که لیلا چگونه تا این حد ساده در دام ماهک افتاده است. از سوی دیگر، فیلمساز ماهک را بهعنوان شخصیتی خطرناک معرفی میکند که منشأ همه رفتارهای ناهنجارش، انحراف جنسی است، اما به ریشههای آن اشارهای نمیکند و فقط به این بسنده میکند که او خانوادهای بیقید و بند داشته که اکنون در ترکیه زندگی میکنند؛ رویکردی که بیشتر شبیه ساخت یک فرمول تیپیکال از مشکلات و ناهنجاریها در نتیجه زندگی نابسامان است. نکته دیگر اینکه این فیلم با وجود اشاره به معضلی اساسی و مهم در نسل جوان، جز نشان دادن میزان خطرناک بودن این شخصیت برای جامعه، به چیز دیگری نمیپردازد. حتی در سکانسی که روانپزشک آگاهی با بررسی نقاشیهای ماهک به تحلیل شخصیت او میپردازد نیز چیزی جز حرفهای کلیشهای نصیب مخاطب نمیشود.
نکته قابل تأمل دیگر این است که در این فیلم حتی یک زن خوب هم دیده نمیشود؛ از ماهک که دچار انحراف جنسی است و قربانیان زیادی دارد، تا زنی که صاحب یک سالن زیبایی است و به انجام کارهای متفرقه مشغول بوده و به صراحت به آن اعتراف میکند. حتی لیلا که اگر او را شخصیت خوب این قصه بدانیم هم کاملاً منفعل و در جایگاه یک قربانی ترسیم شده است.
نخستین فیلم محمدجواد حکمی با اینکه روی موضوع مهمی همچون معضلات جنسی دست گذاشته ــ موضوعی که تاکنون در سینما کمتر به آن پرداخته شده ــ اما از ورود به لایههای زیرین و عمیق آن بازمانده و نتوانسته فیلمی تأثیرگذار درباره آسیبهای چنین مشکلاتی بسازد و در نهایت، همه چیز در خدمت دیده شدن و به سرانجام رسیدن این پرونده توسط قهرمان متعهد و بیخواب «غوطهور» قرار گرفته است.




نظر شما