طرح تنفس جنگل که با هدف احیای اکوسیستم هیرکانی آغاز شد در ابتدا قرار بود مادامالعمر باشد، اما دوره اجرای آن به ۱۰ سال تغییر یافت. طبق این طرح قرار بود به جنگلهای شمال فرصت داده شود تا پس از سالها بهرهبرداری بیامان؛ نفسی تازه کنند.
امروز، اگرچه در بعضی از نقاط جنگلهای هیرکانی درختان زندهتر به نظر میرسند و حیات وحش وضعیت بهتری دارد، اما نفس کشیدن، شرط بقاست نه تضمین درمان، متأسفانه زخمهای قدیمی هنوز هستند و فقط شکلشان تغییر کرده است. این طرح اگرچه جلو ارهها را گرفت، اما هنوز نتوانسته جای خالی مدیریت علمی و برنامهریزی اکولوژیک را پر کند و این خلأ میتواند به شکلی دیگر خطرآفرین باشد. در حال حاضر پرسش اصلی این است که پس از اجرای توقف، چه اتفاقی افتاده است؟ آیا جنگلها وارد مسیر مراقبت و بازسازی شده یا تنها از چرخه رسمی بهرهبرداری کنار گذاشته شدهاند و وضعیت واقعی آنها چیست؟ مهمتر اینکه، وعده مدیریت علمی و پایدار که قرار بود جای نگاه صرفاً چوبمحور گذشته را بگیرد، امروز کجاست؟
علاوه بر این، جنگل را نه بهعنوان مجموعهای از درختان، بلکه باید بهعنوان یک اکوسیستم زنده ببینیم؛ جایی که زندگی انسان هم در آن جریان دارد. تصمیمهایی که به نام حفاظت گرفته میشوند، بر معیشت جوامع محلی اثر میگذارند؛ مردمی که سالها در حاشیه این جنگلها زندگی کردهاند و اغلب بدون سهم واقعی از منافع، هزینه تخریب یا توقف را پرداختهاند. در نتیجه، اگر قرار است طرح تنفس ادامه پیدا کند، نمیتوان به سادگی از کنار نبود برنامه مدیریتی، رهاشدگی برخی عرصهها و نداشتن جایگزینهای معیشتی پایدار عبور کرد.
در ادامه این گزارش با هادی کیادلیری، معاون آموزش مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیط زیست و نایب رئیس انجمن جنگلبانی کشور گفتوگو کردهایم؛ گفتوگویی برای بررسی فاصله میان آنچه قرار بود اتفاق بیفتد و آنچه امروز در جنگلهای هیرکانی جریان دارد.
طرح یا ایده؟
به گفته معاون آموزش مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیط زیست، وقتی از طرح تنفس صحبت میکنیم، در واقع با یک طرح تعریف شده و مدون مواجه نیستیم. آنچه اتفاق افتاد، بیشتر یک ایده بود تا برنامهای اجرایی؛ ایدهای که هدفش تغییر نگاه غالب به جنگل بود. نگاهی که جنگل را نه یک اکوسیستم زنده، بلکه یک بنگاه چوب میدید. این تغییر نگاه قرار بود با تهیه طرحهای مدیریتی جدید مبتنی بر شاخصهای پایداری و دید اکولوژیک، عملیاتی شود، اما این بخش، با وجود تأکیدهای مکرر قانونی از سال ۱۳۹۲ تا برنامه ششم توسعه در سال ۱۳۹۶، همچنان روی زمین مانده است.
تأثیر ایده تنفس بر بازسازی جنگلها
کیادلیری در خصوص اینکه این ایده تا چه اندازه به بازسازی جنگلها کمک کرده است، میگوید: «در مسئله اکوسیستم جنگلی، بازسازی در یک یا دو سال اتفاق نمیافتد؛ همان طور که تخریب هم در یک یا دو سال رخ نمیدهد. اثرات تخریب نیز محدود به یک یا دو سال نیست و میتواند تا 50سال جنگل را تحت تأثیر قرار دهد. این موضوع باید در یک دوره زمانی اندازهگیری و نسبت به پیش و پس از طرح تنفس سنجیده شود. در نتیجه نمیتوان به طور قطعی درباره دستاوردهای دقیق این ایده اظهار نظر کرد، آمار و ارقام دقیق نیز در اختیار سازمان منابع طبیعی است. با این حال، میتوان بررسی کرد که عدم بهرهبرداری گسترده از جنگلها چه نتایجی داشته است. برخی معتقدند قاچاق چوب افزایش پیدا کرده، اما اگر این موضوع را با بهرهبرداریهای پیشین مقایسه کنیم، شرایط به مراتب بهتر شده است. البته این وضعیت ایدهآل نیست؛ جنگلها باید تحت مدیریت علمی قرار داشته باشند و رهاشدگی هم صحیح نیست. با این حال، همین که امروز چندین هزار درخت قطع نمیشوند، خود نکتهای مثبت و دستاوردی بزرگ است».
وی در ادامه توضیح میدهد: «پیشتر حدود 2میلیون مترمکعب درخت قطع میشد که این رقم اکنون به ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار مترمکعب کاهش یافته که این کاهش یک موفقیت بزرگ محسوب میشود. اگر قاچاق را هم در نظر بگیریم، نسبت به حجم بهرهبرداریهای گذشته بسیار کمتر است. البته این به معنای نبود قاچاق نیست، بلکه میزان آن قابل مقایسه با گذشته نیست. علاوه بر این، در بسیاری از مناطق جنگلهای شمال به دلیل توقف بهرهبرداری و عدم ورود ماشینآلات سنگین، وضعیت حیات وحش بهطور محسوسی بهتر شده و اکوسیستمها شرایط مطلوبتری پیدا کردهاند. با این حال، در برخی مناطق لازم است جلو قاچاق و تجاوز به اراضی جنگلی گرفته شود. اگر این اتفاق نمیافتد، ناشی از ضعفهای مدیریتی است و ارتباط مستقیمی با اصل ایده طرح تنفس ندارد».
معاون آموزش مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیط زیست میافزاید: «هر چند برخی تلاش میکنند موضوع قاچاق و تجاوز را بیش از حد برجسته کنند، اما این بزرگنمایی لزوماً از سر نگرانی برای جنگلها نیست، بلکه در بسیاری موارد برای توجیه بهرهبرداریهای گذشته انجام میشود؛ بهرهبرداریهایی که هیچ توجیه منطقی نداشتند».
معیشت مردم محلی
کیادلیری در پاسخ به این پرسش که آیا این اقدامها سبب شده معیشت مردم محلی دچار مشکل شود یا نه؟ پاسخ میدهد: «تأمین معیشت مردم با قطع درختان صحیح نیست و کارکردهای دیگر اکوسیستم باید دیده و ارزشگذاری شود. برخی معتقدند مردم محلی اقتصادشان به بهرهبرداری از درختان وابسته است، اما واقعیت این است که طی ۶۰ سال بهرهبرداری، وضعیت اقتصادی آنها بهبود نیافته، در نتیجه بهرهبرداریهای گذشته سود واقعی برای مردم نداشته است، آنها صرفاً بهعنوان کارگر به کار گرفته میشدند و حقوق محدودی دریافت میکردند که تنها نیازهای روزمرهشان را پاسخ میداد، بدون اینکه رفاه واقعی حاصل شود. اگر بخواهیم مقایسه کنیم این شرایط مشابه کار در معادن است. دستمزد کم، ریسک بالا و مشکلات فراوان بدون اینکه منفعت واقعی برای مردم محلی ایجاد شود. گاهی این مسائل بهانهای میشوند برای توجیه بهرهبرداریهای گذشته و با قطع چند درخت در مقطع کوتاه، نمیتوان اقتصاد پایداری ایجاد کرد».
جایگزینهای اقتصادی
نایب رئیس انجمن جنگلبانی کشور در ادامه میگوید: «کارکردهای دیگر اکوسیستم قابل جایگزینی هستند و میتوان آنها را مدیریت کرد. جنگلهای هیرکانی تنها یک درصد از خاک کشور را تشکیل میدهند و متعلق به میلیونها سال پیش هستند، بنابراین ارزش سرمایهگذاری و حفاظت دارند. برخلاف جنگلهای زاگرس که بخش قابل توجهی از معیشت مردم محلی به آنها وابسته است، در جنگلهای شمال بهرهبرداری بیشتر جنبه تجاری داشته و مردم محلی سهم واقعی از درآمد نداشتند. آنها عمدتاً کارگری مختصر انجام میدادند و نه بیشتر. با برنامهریزی صحیح مثل اکوتوریسم میتوان درآمد قابل توجهی برای منطقه ایجاد کرد؛ البته اگر درست صورت بگیرد، وگرنه میتواند تبدیل به فاجعه شود. مدلهای مدیریت جنگل در دنیا معمولاً به این شکل است که خدمات اکوسیستم ارزشگذاری میشوند، مصرفکنندگان آن شناسایی و هزینه بهرهبرداری به محافظان محلی پرداخت میشود. سپس دستگاههای نظارتی بررسی میکنند که حفاظت به درستی صورت گرفته و بودجه اختصاص یافته درست مصرف شده است».
طرحهای ناکارآمد
کیادلیری میافزاید: «در این میان طرحهایی مانند «کاشت یک میلیارد درخت» نیز مورد انتقاد جدی قرار گرفت». از نظر کیادلیری این ایده نه پشتوانه کارشناسی دارد و نه با شرایط اکولوژیکی کشور سازگار است. او در ادامه میگوید: «کاشت چنین حجمی از درخت، نیازمند میلیونها هکتار زمین است و در صورت واگذاری به بخش خصوصی، خطر زمینخواری و جنگلخواری را افزایش میدهد. تجربههای قبلی نشان داده بسیاری از این واگذاریها، نه به درختکاری، بلکه به ویلاسازی ختم شدهاند».
وی تأکید میکند: «پیش از هر برنامه توسعهای باید از آنچه داریم حفاظت کنیم. اگر هدف کاهش کربن است، حفظ جنگلهای موجود بسیار مؤثرتر از کاشتهای پرریسک و غیرعلمی است. بدون توان حفاظت، هر طرح توسعهای -حتی با عنوان محیط زیستی - میتواند به بستری برای فساد تبدیل شود. بنابراین طرح تنفس را میتوان یک ضرورت تاریخی دانست؛ تصمیمی که اگر گرفته نمیشد، احتمالاً سرنوشت جنگلهای هیرکانی مشابه دریاچه ارومیه میبود. اما این طرح، بدون اجرای بخش مدیریتی و علمیاش، ناقص مانده است. جنگلهای هیرکانی نه نیازمند بازگشت بهرهبرداریهای گذشتهاند و نه تحمل رهاشدگی را دارند. آنچه غایب است، مدیریتی است که جنگل را بهعنوان یک اکوسیستم کامل ببیند؛ سیستمی که ارزش آن بسیار فراتر از تولید چوب بوده و آیندهاش به تصمیمهای امروز گره خورده است.




نظر شما