همزمانی مذاکرات ایران با طرفهای غربی و حضور امیر نصیرزاده در باکو را اگر صرفاً یک تقارن تقویمی بدانیم، از فهم بخش مهمی از منطق سیاست خارجی غفلت کردهایم. در روابط بینالملل، «زمان» خود بخشی از پیام است. وقتی کشوری در میانه یک چانهزنی حساس با قدرتهای بزرگ، همزمان تحرکات امنیتی و منطقهای خود را برجسته میکند، درواقع در حال ارسال پیام چندلایه به چند مخاطب است؛ پیامی که هم به همسایه منتقل میشود و هم به طرف مذاکره.
نخست باید جایگاه قفقاز جنوبی در معادلات امنیتی ایران را در نظر گرفت. این منطقه صرفاً یک همسایه جغرافیایی نیست؛ بخشی از محیط امنیتی بلافصل ایران است که تحولات آن میتواند مستقیماً بر توازن داخلی و منطقهای اثر بگذارد. کریدورهای ترانزیتی، پیوندهای قومی و مذهبی و رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، همگی قفقاز را به عرصهای حساس برای تهران تبدیل کردهاند. در چنین شرایطی، گفتوگو با باکو در مقطعی که مذاکرات مهمی در جریان است، حامل این پیام است که سیاست منطقهای ایران مستقل از روند مذاکره با غرب دنبال میشود و امنیت پیرامونی، موضوعی نیست که به عنوان ابزار معامله مورد استفاده قرار گیرد.
در سطحی دیگر، این همزمانی میتواند کارکرد بازدارنده داشته باشد. در تجربههای گذشته دیده شده برخی بازیگران تلاش میکردند از پروندههای منطقهای به عنوان اهرم فشار در مذاکرات کلان استفاده کنند. حضور یک مقام عالیرتبه نظامی در باکو در بحبوحه مذاکرات، نشان میدهد تهران صرفاً بر مسیر دیپلماتیک تکیه ندارد، بلکه مجموعهای از ابزارهای سیاسی و امنیتی را به صورت همافزا به کار میگیرد. این به معنای ترجیح تنش نیست، بلکه به معنای مدیریت موازنه است؛ یعنی نشان دادن این واقعیت که ایران نسبت به تغییرات ژئوپلیتیکی در همسایگی خود حساس است و اجازه نخواهد داد ترتیباتی خارج از اراده و منافعش شکل بگیرد.
از منظر باکو نیز این سفر میتواند نشانهای از تمایل تهران به تنظیم روابط بر پایه موازنهای پایدار باشد. روابط دو کشور در سالهای اخیر میان همکاری اقتصادی و بیاعتمادیهای امنیتی در نوسان بوده است. گفتوگو در چنین مقطعی میتواند تلاشی برای کاهش سوءبرداشتها و جلوگیری از ورود رقابت قدرتهای بزرگ به روابط دوجانبه تلقی شود. خلأ ارتباط مستقیم، معمولاً فضا را برای نقشآفرینی بازیگران ثالث باز میکند. بنابراین فعال نگه داشتن کانالهای امنیتی، بخشی از راهبرد تثبیت تعادل در قفقاز است.
در عین حال، مخاطب این پیام تنها باکو نیست. ایالات متحده و دیگر بازیگران غربی نیز تحرکات منطقهای ایران را با دقت رصد میکنند. در منطق قدرت، کشوری که نشان دهد در محیط پیرامونی خود دارای عمق راهبردی و ظرفیت اثرگذاری است، در میز مذاکره نیز دست پُرتری خواهد داشت. این همزمانی میتواند این سیگنال را منتقل کند که تهران بازیگری منفعل یا صرفاً واکنشی نیست؛ بلکه در حال مدیریت همزمان چند سطح از تعامل است. به بیان دیگر، پرونده مذاکره با غرب، تمام ساحتهای سیاست خارجی ایران را تعریف نمیکند و تهران گزینههای متنوعی برای تنظیم رفتار خود در اختیار دارد.
نکته مهم دیگر، جلوگیری از پیوند خوردن معادلات قفقاز با رقابتهای گستردهتر ژئوپلیتیکی است. در سالهای اخیر نشانههایی از افزایش حضور و نفوذ برخی بازیگران فرامنطقهای در باکو مشاهده شده است. ایران با فعال نگه داشتن دیپلماسی امنیتی، این پیام را منتقل میکند که ترتیبات پایدار در قفقاز بدون در نظر گرفتن منافع همسایگان اصلی امکانپذیر نیست. این پیام هم خطاب به باکو است که موازنه در روابط خارجی خود را حفظ کند و هم خطاب به واشنگتن که بازطراحی ژئوپلیتیک منطقه بدون توجه به واقعیتهای جغرافیایی و توازن قوا، میتواند به بیثباتی بینجامد.
در مجموع، این همزمانی را باید بخشی از یک راهبرد چندسطحی دانست: تثبیت موازنه در محیط پیرامونی، تقویت قدرت چانهزنی در مذاکرات و پیشگیری از شکلگیری ترتیبات امنیتی مغایر با منافع ملی. نه میتوان آن را صرفاً پیامی به باکو دانست و نه صرفاً اقدامی نمایشی در برابر آمریکا. در سیاست بینالملل، کنشهای مؤثر معمولاً همزمان چند مخاطب را هدف قرار میدهند. اگر این رویکرد با مدیریت دقیق تنش و پرهیز از سوءبرداشت همراه شود، میتواند هم به تثبیت جایگاه ایران در قفقاز کمک کرده و هم موقعیت تهران را در فرایندهای مذاکرهای تقویت کند.
۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۴:۰۵
کد مطلب: ۱۱۲۸۸۶۴
همزمانی مذاکرات ایران با طرفهای غربی و حضور امیر نصیرزاده در باکو را اگر صرفاً یک تقارن تقویمی بدانیم، از فهم بخش مهمی از منطق سیاست خارجی غفلت کردهایم. در روابط بینالملل، «زمان» خود بخشی از پیام است.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
منبع: روزنامه قدس



نظر شما