چند روزی است که برای سومین بار در ایران دروازههای آسمان به روی زمینیان برای پرواز تا ملکوت اعلا گشوده شده است. در این فرصت طلایی، تنها آنهایی از شهد شیرین شهادت مینوشند که به رسم جوانمردی بیهیچ ترس و خوفی از مرگ در مسیری که خداوند برایشان مقدر کرده، با همه خطراتش محکم و استوار همچون سرو ایستادهاند.
شهید رضا امینی نیز از همان مردان روزگار است که با وجود اینکه میتوانست در ایران نماند؛ اما تا پای جان ماند تا به رسالت خودش در مسیر اعتلای ایران اسلامی عمل کند.
این جوان خراسانی که پسر اول خانوادهاش و عزیز دل یک محله و طائفه بود، دو سه سالی میشد که کارمند هوافضای سپاه در تهران شده بود. با همه استعدادی که در زمینه تخصص خود داشت، مسیرش را از همان ابتدای جوانی با کمک به نیازمندان و هر آن چیزی که میان خود و خدایش بود و ما نمیدانیم، آغاز کرده بود.
برای آشنایی بیشتر با این شهید جنگ رمضان، به سراغ پدرش علیاکبر امینی رفتیم. او در گفتوگو با طوس میگوید: پسرم کارشناسی مهندسی هوافضا را در دانشگاه صنعتی شاهرود خوانده و کارشناسیارشدش را هم بدون آزمون با سهمیه استعدادهای درخشان در دانشگاه فردوسی مشهد گذرانده بود. همان زمان از بهترین دانشگاه ایتالیا برایش بورسیه آمد و به او گفته بودند میتواند کارشناسیارشدش را در اینجا بخواند و تدریس کند؛ اما او نرفت چون گفته بودند باید پس از اتمام تحصیل، پنج سالی را در ایتالیا برای آن دانشگاه کار کند.
امینی با بیان اینکه رضا پیش از آنکه به تهران برود، در آستان قدس رضوی در بخش الکترونیک مشغول به کار بود، خاطرنشان میکند: حدود هفت یا هشت سال پیش زمانی که دانشجوی کارشناسی دانشگاه صنعتی شاهرود بود، در حراست دانشگاه کار میکرد، صندوق کمکهای مردمی را درست کرده بود و از استادان، دانشجویان و کارمندان دانشگاه مبالغی را جمعآوری میکرد. سپس با کمک تیمی که خودش مسئول آن بود، برای نیازمندان شاهرود سبدهای کالایی به منظور توزیع خریداری میکرد. برای شناسایی خانوادههای مستضعف در شاهرود یک گروه چهار پنج نفره تشکیل داده بود تا تحقیقات لازم را انجام دهند. آن زمان از مراحل توزیع بستهها به مردم عکس گرفته بود و به ما نشان داد.
پدر شهید رضا امینی با بیان اینکه پسرم ازدواج نکرده بود، عنوان میکند: مادرش چند دختر را انتخاب کرده بود تا هر وقت آمد، برایش به خواستگاری برود؛ اما اصلاً برای این کار وقت نداشت؛ چرا که همیشه به مأموریت میرفت؛ گاهی چابهار، بعضی وقتها هرمزگان و گاهی بندر جاسک. قرار بود یک هفتهای که در ایام نوروز تعطیل است، به مشهد بیاید و برایش به خواستگاری برویم.
او با بیان اینکه رضا در همه کارهایش فعال و پرجنب و جوش بود و هیچگاه بیکار نمیماند، اظهار میکند: همان یکی دو روزی که رضا به مشهد میآمد، ما او را دو ساعت بیشتر نمیدیدیم؛ چرا که دوستانش از او میخواستند به شرکتشان سر بزند و کارهایی را که از عهدهاش برمیآید، برایشان انجام دهد. یک بار از او خواسته بودند سیستمهای اعلام حریق یکی از مجتمعهای مشهد را اجرا کند.
امینی متذکر میشود: در جنگ ۱۲ روزه سولهای که محل کار پسرم بود، توسط دشمن زده شد؛ اما آن موقع شب حمله کرده بودند و همه کارکنان در خانههایشان حضور داشتند. صبح روز بعد که به محل کارشان رفتند، متوجه شدند این اتفاق افتاده است. اگر پسرم میخواست بترسد و کارش را رها کند، همان زمان این کار را انجام میداد؛ اما او در تهران ماند.
پدر شهید رضا امینی درباره آخرین تماسهایی که با پسرش داشتند، میگوید: هر سال برای سه شب قدر از تهران میآمد و تنهایی در مراسم احیای حرم مطهر امام رضا(ع) شرکت میکرد. امسال یک هفته پیش از شبهای قدر که با مادرش تلفنی صحبت کرده بود، گفته بود میخواهد به مأموریت برود و بهگونهای برنامهریزی میکند که شبهای قدر در مشهد باشد.
او ادامه میدهد: آخرین باری که او را دیدیم، یک ماه پیش بود که از مأموریت چابهار به مشهد آمده بود. هر وقت به مشهد میآمد، یکی دو شب بیشتر نمیماند. مادرش از دست رضا ناراحت بود و میگفت: «هر موقع میگویم به خواستگاری برویم، میگویی باشد برای دفعه دیگری که آمدم».
امینی همچنین یادآور میشود: به پسرم میگفتم با این حقوقی که در تهران میگیری، میتوانی در مشهد با کار کردن در تاکسی اینترنتی همان درآمد را داشته باشی. رضا در جواب به من گفت: «همه چیز که پول نیست و اینکه تخصص من فقط برای این کار و در هوافضا مفید است».
پدر شهید رضا امینی با بیان اینکه همان روز نخست جنگ که دشمن به بیت رهبری حمله کرد، هوافضای سپاه را هم در تهران مورد حمله قرار داد، عنوان میکند: پیش از شهادتش به داییاش گفته بود کارش خطرناک است. در جنگ ۱۲ روزه که دشمن به محل کارش حمله کرده بود، خودش میدانست که عاقبتش به شهادت ختم میشود.
او درباره بدرقه باشکوه فرزند شهیدش تا خانه ابدیاش نیز میگوید: برای تدفین، پیکر پسرم را به زادگاهش روستای اسدآباد رخ تربتحیدریه برده بودیم. آنجا حدود ۳ هزار نفر برای تشییعش آمده بودند و از همه روستاهای منطقه جلگهرخ در این مراسم حضور داشتند. به نظرم این استقبال باشکوه از پیکر پسرم برای تدفینش به این خاطر بود که او چشم پاک و خوب بود و اگر از همه اقوام و آشنایانی که حتی او را یک بار دیده بودند هم بپرسید، همگی از خوبیهای پسرم میگویند.
۲۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۷:۱۰
کد مطلب: ۱۱۳۷۹۸۱
چند روزی است که برای سومین بار در ایران دروازههای آسمان به روی زمینیان برای پرواز تا ملکوت اعلا گشوده شده است.
زمان مطالعه: ۴ دقیقه
منبع: روزنامه قدس






نظر شما