در سکوت صبحی که هنوز آفتاب رنگِ خون نگرفته بود، در شهری که نامش با نسیم دریا و نخلهای سبز گره خورده، کودکانی پشت نیمکت کلاس نشسته بودند؛ کتابهایشان باز و ذهنشان پر از پرسش بود. آنها نه میدانستند معادلات سیاسی جهان چیست، نه میفهمیدند معاملات پشت پرده قدرت با چه کسانی است. فقط میخواستند درسشان را بخوانند، جواب سؤالهای معلمشان را بدهند و شاید برای بازی به حیاط مدرسه بروند. اما فردا نیامد... .
در ۹ اسفند ۱۴۰۴ میناب، در نخستین ساعات جنگ رمضان، به قتلگاه کودکان بدل شد و صدای شادی فرزندان ایران خاموش شد. اما در این سکوت سنگین، صدایی برخاست؛ صدای دوربینی که سکوت نکرد.
امیر اطهر سهیلی، مستندساز مشهدی یکی از سینماگرانی بود که پس از این فاجعه سکوت نکرد و بلافاصله برای مستندسازی ماجرا به میناب رفت.
رساندن روایت حقیقی میناب به مخاطب
امیر اطهر سهیلی در گفتوگو با خبرنگار ما درباره چگونگی ایدهپردازی مستند جدیدش میگوید: پس از اتفاق میناب احساس کردم باید این وقایع پیش از آنکه دستخورده یا حذف شود در تاریخ ثبت شود. به همین دلیل سریع به میناب رفتم و چند مستند کوتاه خبری ساختم که از شبکه خبر پخش شد.
وی میافزاید: در روزهای ابتدایی جنگ نیاز بود تولیدات رسانهای خبری به سرعت به رسانهها ارسال شود چون جنگ، جنگ روایتها هم هست. ما هم با یک تیم حرفهای جهادی شروع به تولید روزانه روایت کردیم. پس از آنکه این روایتها پخش شد دوستان زیادی استقبال کردند و از ما خواستند علاوه بر پرداخت روزانه به روایتها، تولیدات ماندگارتری نیز بسازیم.
سهیلی با تأکید بر اینکه سعی دارد روایت حقیقی را به گوش مخاطب برساند، بیان میکند: در همین حین شروع به گفتوگو با خانواده شهدای میناب کردیم. راشهای گستردهای از همه آنچه در میناب اتفاق افتاد تهیه کردیم، مستند ما بیشتر گفتوگومحور است و در حال حاضر کاملترین روایت میناب را در دست داریم اما هنوز برای پخش این مستند مستأصل هستم.
خط خوردن روایتهای چندگانه میناب
امیر اطهر سهیلی درباره همراهی خانواده شهدای میناب در مشهد نیز میگوید: چند روزی آنجا بودم و زمانی که به مشهد بازگشتم با روایتهای چندگانهای از میناب مواجه شدم! در صورتی که در میناب، تهران و سایر شهرها اصلاً خبری از این حرفها نبود. به همین علت احساس نیاز بیشتری نسبت به ساخت این مستند کردم تا حقیقت روشن شود.
وی میافزاید: علاوه بر آن از چند خانواده مینابی که در سوگ از دست دادن فرزندانشان بودند دعوت کردیم تا به مشهد بیایند و مردم روایت اصلی را از خانواده گلهای پرپر شده میناب بشنوند. در این مسیر تقریباً هیچ ارگان دولتی ما را همراهی نکرد و خانوادهها اغلب با هزینه خودشان آمدند و فقط آستان قدس رضوی ما را همراهی کرد.
این کارگردان با تأکید بر اینکه روایت میناب، روایت بسیار دردناکی است، بیان میکند: این فاجعه خودش به اندازه کافی دراماتیک است و نیازی نیست من به عنوان کارگردان چیزی به آن اضافه کنم. هر طرف را نگاه میکنی یک قصه و ماجرا برای ساخت و مستندسازی وجود دارد. در حال حاضر نمیدانم چقدر در فرایند مستندسازی میناب موفق بودهام اما همه سعی خودم را میکنم تا اثری تماشایی و اثرگذار بسازم.
این درد جهانی است
سهیلی درباره غم از دست دادن دختران میناب عنوان میکند: این درد جهانی است. کودکان بسیاری در این فاجعه شهید شدند حتی تصورش هم سخت بوده و تمام جهان از این اتفاق متأثر است. فرقی نمیکند کودک ایرانی بوده یا نه، هر کس تصور کند خدایی نکرده برای فرزند خودش این اتفاق افتاده باشد، دیگر نمیتواند سکوت کند.
او ادامه میدهد: هرچند که برخی هنوز هم حرفهای اینترنشنالی میزنند، اما من رسالت خودم را انجام دادم. یکی به من گفت کار شما این روزها سکه است و من را قضاوت کرد اما من ادامه میدهم. دیگری هم گفت اگر نمیتوانی تمام حق را بگویی، نساز! راست میگفت و الان پاسخی برای آن ندارم.
امروز زمان روایتگری است
سهیلی معتقد است امروز زمان روایتگری فاجعه میناب است و بازگویی چنین اتفاقهایی، شاید یک ماه دیگر بیاثر باشد. سهیلی میگوید: این روزها پای درددل پدر و مادران مینابی نشستم، در غسالخانهای که صد و اندی شهید کودک داشت رفتم و فاجعه را از نزدیک دیدم، فکر میکنم دیگر امیراطهر قبل از میناب نمیشوم! من حیران هستم و نمیدانم پایان این مستند چه میشود!
او ادامه میدهد: این مستند تلخترین تجربه زندگی من است. تلخی خاطرات پدر و مادران مینابی به کنار، دیگر توان تأمین ساخت این مستند را نداریم و هیچ کس حمایتی نکرده است! شاید از ساخت منصرف شویم و فقط محتواهای خام را برای تاریخ نگه داریم.
رسانه ملی از قافله میناب عقب ماند
این مستندساز با انتقاد از رویکرد رسانه ملی نسبت به این ماجرا عنوان میکند: ما نزدیک به چهلم دختران شهید میناب هستیم، در این ۴۰ روز صداوسیمای ما کارویژه ای انجام نداد حتی سعی نکردند کار ما مستندسازان را در روایتگری تسهیل کنند! کار من هم الان برگزاری تجمع و گردهمایی با خانوادههای شهدا نیست، اما میخواهم صدای کودکان میناب باشم و به نوعی رسالتم را انجام دهم. هرچند به من بگویند تو پول گرفتهای و... اما باید بدانند تمام این فعالیتها را رایگان انجام دادهام و حتی از جیب هم گذاشتم.
او ادامه میدهد: اگر تلویزیون ما محتوای مورد علاقه مردم را داشته باشد دیگر کسی اینترنشنال نگاه نمیکند. ما باید به فکر دوای درد جوانان باشیم.
به ایران افتخار میکنم
این مستندساز تأکید میکند در حال حاضر ترجیحش التیام روح خانوادههای آسیبدیده است و میافزاید: الان میخواهم شأن این خانوادهها حفظ شود، حس مهم بودن داشته باشند و از نظر روحی کمکشان کنم، پس از آن رسالت من فیلمسازی است.
او با اشاره به خاطرات تلخ خانوادهها شهدای میناب تصریح میکند: یکی از پدران شهید هر شب با من صحبت میکند. آنها هنوز دلشان آرام نشده است. برخی از آنها دائم سر مزار کودکانشان هستند. حتی زمانی که از او خواستم همراه ما به مشهد برای زیارت بیاید او گفت: «نمیتوانم آتنا را اینجا تنها بگذارم».
امیر اطهر سهیلی در پایان درباره وطن میگوید: در این جنگ اخیر بیشتر از قبل به وطنم افتخار کردم. همه مردم ایران متحد کنار یکدیگر از میهن دفاع میکنند. وطن مظلوم است و با وجود خستگی و تنهایی مردانه ایستاده است. وطن یک پیکر خسته و افسرده است که پیروزی نزدیک آن است، اما نباید فراموش کنیم که پس از پیروزی به فکر درمان باشیم.
خبرنگار: لیلا صحراگرد




نظر شما