وقتی امام حسین(ع) تصمیم به خروج از مدینه و حرکت به سوی عراق گرفت، برخی از نزدیکان از سر دلسوزی پیشنهاد کردند زنان و کودکان را همراه نبرد؛ زیرا با توجه به تهدیدهای حکومت اموی، این سفر را پرخطر میدانستند اما آنان تنها ظاهر ماجرا را میدیدند و از همه ابعاد رسالت الهی امام آگاه نبودند.
در برخی منابع شیعی آمده است که امام حسین(ع) در پاسخ به چرایی همراه بردن خانواده فرمودند: «إِنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا»؛ خداوند خواسته است آنان را اسیر ببیند.
این عبارت به معنای رضایت خداوند به ظلم و جنایت نیست؛ بلکه بیانگر آن است که در حکمت الهی، اسارت اهل بیت(ع) زمینهای شد تا پیام عاشورا در میان گردوغبار تبلیغات حکومت اموی گم نشود. خداوند هرگز به ظلم، قتل امام حسین(ع) و اسارت خاندان پیامبر(ص) راضی نیست اما در نظام حکیمانه خود، از دل همین رنج، حقیقتی بزرگ را آشکار ساخت.
اگر کاروان امام حسین(ع) تنها از مردان تشکیل میشد و همه در کربلا به شهادت میرسیدند، حکومت اموی میتوانست روایت دلخواه خود را از این حادثه بسازد و قیام امام را شورشی سیاسی معرفی کند. حضور زنان و کودکان، بهویژه حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع)، این امکان را از دشمن گرفت. آنان شاهدان زنده عاشورا بودند؛ شاهدانی که نه با شمشیر، بلکه با خطبه، استدلال، صبر و روشنگری، حقیقت را به تاریخ سپردند.
به همین دلیل، میتوان گفت عاشورا دو فصل دارد؛ فصل نخست، جهاد با خون به رهبری امام حسین(ع) و فصل دوم، جهاد تبیین به رهبری حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع). اگر کربلا میدان شمشیر بود، کوفه و شام میدان کلمه شد؛ اگر امام حسین(ع) حقیقت را با شهادت تثبیت کرد، اهلبیت(ع) آن حقیقت را از تحریف نجات دادند.
حضرت زینب(س) در کوفه تنها مردم را به گریه فرا نخواند، بلکه وجدان خفته آنان را مخاطب قرار داد و مسئولیت تاریخیشان را یادآور شد. در شام نیز مجلس پیروزی یزید را به دادگاهی برای محاکمه حکومت اموی تبدیل کرد و با شجاعتی کمنظیر اعلام کرد که قدرت و تبلیغات هرگز نخواهد توانست نام اهلبیت(ع) و حقیقت وحی را از میان ببرد.
امام سجاد(ع) نیز با خطبه روشنگر خود در شام، پرده از تبلیغات چندینساله بنیامیه برداشت. معرفی خود به عنوان فرزند پیامبر اکرم(ص)، امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت زهرا(س)، حقیقتی را آشکار کرد که مردم شام سالها از آن بیخبر مانده بودند. پرسش تاریخی ایشان از یزید که «اگر محمد(ص) جد من است، چرا خاندان او را کشتی و به اسارت گرفتی؟»، مشروعیت حکومت اموی را در برابر افکار عمومی فروریخت.
کاروان اسیران، رسانه عاشورا بود. آنان پیام نهضت را از کربلا به کوفه، از کوفه به شام و از شام به مدینه رساندند. هر منزلگاه به صحنهای برای افشای حقیقت تبدیل شد و هر خطبه، بخشی از پرده تحریف را کنار زد. اگر خون امام حسین(ع) اسلام را زنده کرد، جهاد تبیین حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) نگذاشت آن خون در هیاهوی تبلیغات دشمن فراموش یا تحریف شود.
از همین رو، عاشورا تنها یک نبرد نظامی نبود؛ تقابل دو منطق بود؛ منطق امامت و هدایت در برابر منطق سلطنت و تحریف. امام حسین(ع) با شهادت، حقیقت را تثبیت کرد و اهلبیت(ع) با صبر، روشنگری و تبیین، آن حقیقت را به تاریخ سپردند.
اگر کربلا در همان روز دهم محرم پایان مییافت، شاید تنها یکی از صدها حادثه تاریخ اسلام بود؛ اما خطبههای حضرت زینب(س)، روشنگریهای امام سجاد(ع) و صبوری کاروان اسیران، آن را به پیام جاودانهای برای همه نسلها تبدیل کرد.
از این رو، همراهی زنان و کودکان با امام حسین(ع) تصمیمی عاطفی یا اتفاقی نبود؛ بلکه بخشی از حکمت بزرگ نهضت عاشورا بود. آنان نه تنها رنج اسارت را تحمل کردند، بلکه رسالتی تاریخی را بر دوش گرفتند؛ رسالتی که اجازه نداد حقیقت عاشورا در سکوت دفن شود یا در غبار تحریف از یادها برود.
کربلا با خون امام حسین(ع) آغاز شد اما با زبان حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) جهانی شد؛ شمشیر دشمن پیکرها را زخمی کرد. خطبههای اهلبیت(ع) پردههای دروغ را درید و نام حسین(ع) را برای همیشه در تاریخ زنده نگه داشت.





نظر شما