صدای شهید آوینی هنوز در گوش زمانهی ما طنینانداز است که «مرگ پایان زندگی نیست؛ مرگ آغاز حیاتی دیگر است، حیاتی که با فنا و نیستی درآمیخته نیست». اکنون که یگانۀ روزگار و رهبر آزادگان، چون کبوتری از میان ما رخت بربسته است، بر ماست که او را در قامت مکتبی ریشهدار و ژرف فهم کنیم و به سوی قلههایی که ترسیم کرده، گام برداریم. شاعرِ «جان را هوای از قفس تن پریدن است» (نک: امین زبان و ادب پارسی، ص۵۴)؛ امروز، با دستانی گشادهتر، حیاتی نابتر و اثری افزونتر، زنده و متنعم است.
در مکتب امام شهید ما، فتحالفتوح انقلاب اسلامی ایران، ساختن جانهای آگاه، بیدار و متعالی است (۱۳۷۷/۰۲/۰۷). نسلی که در دفاع مقدس حماسه آفرید، در فتنههایی که غبار آن چشم خواص را کور کرده بود، درخشید و در تمام فراز و نشیبهای کشور حاضر و میداندار بود. جوانانی که مخاطب بیانیهی گام دوم بودند، فرمان آتشبهاختیار را دریافت کردند، لقب «افسر جوان جنگ نرم» گرفتند و امید رهبری برای «دولت جوان حزباللهی» شدند. این دستاورد عظیم انقلاب است که سلیمانی و همت و آوینی را به این سطح از تعالی رسانده است؛ دستاوردی بنیادین که با هیچ دستاورد دیگری قابل قیاس نیست. این نسل، ذرهذره و روزبهروز، به معنای حقیقی کلمه، به دست رهبر شهید انقلاب در چندین دهه «تربیت» شد، نقش «حلقههای میانی» را بر دوش گرفت و جهاد تبیین کرد. تا آنجا که مولای شهید ما، کمتر از یک ماه پیش از شهادت، تأکید فرمود: « ملّت ایران درسهای اسلامی و شیعیِ خودش را خوب بلد است؛ میداند که چه کار کند.» (28/۱۱/۱۴۰۴) و این منتهی شد به بعثت مردم ایران در روز و شبهای پس از شهادت ایشان که خلف صالح ایشان فرمودند «بصیرت و هوشمندی ملّت بزرگ ایران در واقعهی اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش، دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت.» (21/۱۲/1404)
اکنون که امام شهید ما زنده است و امّت تربیتیافتهاش مبعوث، تشییع، حماسه است و بیعت و تجدید عهدی برای حرکت در مسیر قله. غم باید بغض شود و اشک، مشت؛ تا گامها در مسیر آرمانها استوارتر گردد. بر دوش ما وظایفی است که سالها از سوی امام شهید مأمور به انجام آنها بوده و هستیم: جوانی جمعیت، جهاد تبیین، اقتصاد مقاومتی، جوانگرایی و شفافیت، بخشی از این وظایف حیاتیاند که انجام یا مطالبهی آنها بر عهدهی عموم مردم است. اگر مردم، به تصریح امام شهید، درس سیاست خارجی را از «مثلی لا یبایع مثل یزید» گرفتهاند و همانان، به حکم اصل ۵۶ قانون اساسی، حاکم بر سرنوشت اجتماعی خویشاند، همین رویه و مسیر باید مورد مطالبهی آگاهانهی مردم و سرلوحهی عمل مسئولان قرار گیرد، و جملهی «اگر جریان تحریف شکست بخورد، جریان تحریم قطعاً شکست خواهد خورد» (۱۰/۰۵/۱۳۹۹) از سوی رهبری شهید روی دستها بلند باشد.
آنچه در امروز ما، یعنی روزگاری که در غم فراق امام مجاهد و نستوه خود ایستادهایم، ضروری مینماید، این است که بیانات ایشان نه بهمثابهی گفتهها و دستوراتی روزمره، بلکه در قامت یک منظومۀ فکری منسجم عمقاً فهمیده شود، تا در کنار پیگیری آرمانهای ایشان، از تحریف امام جلوگیری کنیم، همانگونه که ایشان در تبیین شخصیت امام راحل همین مسیر را پیمودند، خط امام را به روشنی و دقت ترسیم کردند و نسبت به «تحریف امام» حساسیت داشتند. ایشان صریحاً فرمودند: «این را باید فراموش نکنیم. امام میراث فرهنگی نیست؛ بعضی به امام به چشم میراث فرهنگی نگاه میکنند. امام زنده است؛ امام، امام ما است؛ امام، پیشوای ما است؛ امام، در مقابل ما است. بله، جسم امام نیست، امّا سخن امام و راه امام و فکر امام و نفَس امام زنده است؛ با این چشم به امام نگاه کنید و از او بیاموزید.» (14/۰۳/۱۳۹۶) پیام حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای (مدظلهالعالی) به مناسبت 14 خرداد 1405 نیز به وضوح نشان میدهد که ایشان نیز همین خط را ادامه میدهند.
این مهم (گام نهادن در مسیر آرمانها) جز با پیوستن به دریای ولایت، موج بودن و آرام نگرفتن در این مسیر میسّر نیست. از این رو، لازم است تشییع امام شهیدی که خون خود را در راه آرمانها و عقاید مقدسش به زمین ریخت، حماسهای متناسب با بعثت مردم ایران باشد؛ رزمایشی تمدنی و نشاندهندهی خیزش مردمی برای تمدن نوین اسلامی. چه آنکه شهادت امام عزیز ما، نقطهعطفی بود که بسیاری را از غفلت تاریخی خارج کرد و با ظرفیتهای تمدنی ایران اسلامی آشنا ساخت. شهادتی اینچنین، سزاوار تشییعی در آن طراز است که خود مصداق بیعت و اتصال به دریای ولایت خواهد بود.
این راه، راهی است با دشواریها و ناهمواریهای طبیعی؛ راهی که از سرچشمهی تاریخ بشر آغاز شده و به انسانِ ۲۵۰ساله رسیده است و اکنون ماییم و بار امانتی بر دوش و راهی در پیش: «رگرگ است این آب شیرین، آب شور/ در خلایق میرود تا نفخ صور»





نظر شما