اگر پای صحبتهایش بنشینی، از همان جمله اول معلوم است با کسی طرفی که سالها در متن قصهها زندگی کرده است. از رادیو و «قصه ظهر جمعه» گرفته تا سالها مدیریت در حوزه کودک و تولید کتاب، مسیرش همیشه روی یک خط مشخص حرکت کرده: تبدیل روایتهای کهن به داستانهایی که کودک امروز بتواند آنها را بفهمد و با آنها ارتباط بگیرد. همین نگاه، محور اصلی گفتوگوی ما با «محمد میرکیانی» درباره ادبیات کهن شد؛ ادبیاتی که به گفته او اگر امروزی نشود، عملاً از چرخه مطالعه مخاطب حذف میشود.
بیش از ۴۰سال تجربه در ادبیات کودک و کهن
محمد میرکیانی در ابتدای سخنان خود، با اشاره به سابقه طولانی فعالیتش در این حوزه، میگوید: بیش از ۴۰سال است که در حوزه ادبیات کودک و کهن کار میکنم؛ از زمانی که سردبیر برنامه «قصه ظهر جمعه» بودم و ۱۱سال در قالب این قصهها، بازنویسی آثار ادبیات کهن را انجام میدادم. حتی زمانی که مدیر گروه کودک شبکه یک بودم، «قصه ما مثل شد» را نوشتم که بعدها به پویانمایی نیز تبدیل شد. ادبیات عامیانه و ادبیات کهن بهویژه ادبیات کهن در ایران، یک ساختار و جانمایهای دارد؛ ساختاری که ممکن است چند پیام و چند لایه در خود داشته باشد. ما پیامی را که برای گروه سنی کودک و نوجوان قابل درک باشد، از دل این لایهها کشف میکنیم و سپس با استفاده از ساختار ادبیات امروزی، آن را به تولیدی فرهنگی برای گروه سنی کودک و نوجوان تبدیل میکنیم.
وی عنوان میکند: من سالهاست در این حوزه کار میکنم و فضای مجازی را هم بهخوبی میشناسم. فضای مجازی چیست؟ داستان ترجمه چیست؟ چگونه یک داستان ترجمهشده از آن سوی دنیا در اینجا مخاطب پیدا میکند؟ چه اتفاقی میافتد که بچهها آن را میخوانند؟ قهرمانپروری در بسیاری از آثار وجود دارد و جذابیت هم دارد؛ بسیاری از رمانهای ادبیات جهان هستند که کودکان نمیتوانند آنها را بخوانند و بیشتر مخاطب بزرگسال دارند. نکته مهم این است که «زبان قابل فهم» یعنی نخستین اتفاقی که در یک اثر ادبی باید رخ دهد این است که زبان و فضای موضوعی، قابل حدس و قابل درک برای مخاطب باشد. اگر این اتفاق در گام نخست رخ دهد، مخاطب با اثر ارتباط برقرار میکند و وقتی ارتباط برقرار کرد، تحت تأثیر پیام قرار میگیرد و زمانی که تحت تأثیر پیام باشد، به آن اثر علاقه و دلبستگی پیدا میکند.
بازآفرینی ادبیات کهن برای مخاطب امروز
این نویسنده با صراحت درباره وضعیت متون کهن میگوید: ما باید بپذیریم اثری که ۸۰۰ سال پیش نوشته شده، مسلماً برای کودک امروز نوشته نشده است. خیلی از نویسندگان ما، متن آن زمان را نمیتوانند بخوانند، چه برسد به اینکه آن را بازآفرینی کنند. به باور او، یکی از هنرهای نویسنده خلاق ادبیات کودک و نوجوان این است که ابتدا ذائقه و سلیقه مخاطب امروز را بهخوبی بشناسد؛ زیرا دوران نوجوانی، نه صرفاً کودکی، دوره هیجان و ماجراجویی است. در داستانهای ادبیات کهن، انواع و اقسام روایتها وجود دارد که عمدتاً مخاطب بزرگسال داشتهاند؛ اما همان ساختار، باید به ساختار امروز تبدیل شود. درونمایه را باید کشف و سپس آن را به داستانی امروزی تبدیل کرد.
میرکیانی با اشاره به مجموعه «گنج قصهها» تأکید میکند: این آثار طوری بازآفرینی شدهاند که انگار داستانی امروزیاند، اما فضای آنها متعلق به همان دوره است.
او توضیح میدهد: شخصیتها را برای مخاطب قابل فهم کردم و عناصر مردمشناختی مانند آداب و رسوم، پوشش، غذا و محیط را نیز بهگونهای بازسازی کردم که برای کودک و نوجوان قابل درک باشد.
به همین دلیل، وقتی مخاطب ۱۲سال به بالا این مجموعه را میخواند، احساس میکند در دل همان زمان زندگی میکند. ادبیات کهن مانند یک اقیانوس پایانناپذیر است، اما باید به اثری امروزی تبدیل شود. در این مسیر، فصلبندی و توصیفهای محیطی را بازآفرینی کردهام؛ بهگونهای که وقتی مخاطب ماجراها را میخواند، احساس میکند در همان فضا حضور دارد. این سطح از بازآفرینی، مرز میان یک نویسنده حرفهای و یک بازنویس ساده را مشخص میکند. حتی قرآن که کتاب آسمانی و نازلشده برای هدایت مردم است نیز در هر دوره تفسیر میشود. تفسیر قرآن ۵۰۰سال پیش با تفسیر امروز تفاوتهای جدی دارد و در هر دوره، بر اساس زبان، فهم و نیاز مخاطب همان زمان، تفسیر شده است. او تأکید میکند: هدف از این مثال، روشن کردن مفهوم تغییر زبان در فرایند انتقال معناست.
او به اهمیت عنوانها نیز اشاره میکند و میافزاید: یکی از علاقهمندیهای نوجوانان، داستانهای ماجرایی است. عنوانهایی که من انتخاب کردهام مانند «مسافران تاریکی»، «قصر هزار افسوس»، «غارهای غول بیابانی» و… از جمله نامهایی هستند که برای نوجوان جذابیت دارند و او را به سمت خواندن اثر ترغیب میکنند. وقتی داستانی خارجی میخوانید، مثلاً روایتی که در نروژ و نزدیک قطب اتفاق افتاده است، با وجود فاصله جغرافیایی، هنگام خواندن احساس میکنید هوای سرد به صورتتان میخورد.
پس چرا این تجربه را در ادبیات کهن خودمان ایجاد نکنیم؟ وفاداری به متن، کار پژوهشی است؛ همان کاری که برای کتاب حافظ و دیوان او انجام میدهیم. مثلاً افراد مختلف میآیند، حاشیهنویسی کرده و بیتها را توضیح و معنی میکنند؛ این، کار پژوهشگران است، اما برداشت برای مخاطب امروزی یعنی گسترش آن درونمایه؛ یعنی شما ظرفیتی فرهنگی در اختیار دارید و از آن برای مخاطب امروز استفاده میکنید. یک پژوهشگر وقتی «قصر هزار افسوس» را میخواند، میداند متن همان است؛ اما کل ماجرای «قصر هزار افسوس» که در کتاب من به ۶۰ صفحه تبدیل شده، در واقع ۵/۱صفحه بیشتر نیست. این قدرت نویسنده است که آن را به داستانی امروزی تبدیل و با توصیف ماجراها و فضا، آن را برای مخاطب زنده میکند.
نمونههای جهانی؛ از اسپارتاکوس تا روایت امروزی
نویسنده کتاب «قصه ما مثل شد»، برای توضیح این فرایند به نمونههای جهانی اشاره میکند و میگوید: معمولاً در ادبیات جهان هم چنین اتفاقی رخ داده است. کل ماجرای اسپارتاکوس و قیام رومیان در «تاریخ مردان نامی» که مربوط به چند هزار سال پیش است، در اصل ۱۱صفحه بیشتر نیست؛ اما امروز رمانی درباره همین ماجرا نوشته میشود که گاهی به ۵۰۰ صفحه هم میرسد. این همان مفهوم وفاداری به متن در قالبی جدید است و وفاداری به متن یعنی تبدیل کردن ماجرای یک داستان تاریخی ۲ یا ۳هزار سال پیش، مانند قیام بردگان روم علیه امپراتوری روم، به رمانی امروزی.
او با اشاره به برخی واکنشهای فرهنگی و اجتماعی تأکید میکند: گاهی در تجمعات خیابانی گفته میشود «رستم به کمک ما بیاید» یا عبارتهایی از این دست؛ حتی گاهی شنیده میشود «زندهباد مرد عنکبوتی». اینها نشان میدهد شخصیتهای اسطورهای یا خیالی چگونه وارد زبان و ذهن جمعی میشوند. خیالپردازی نویسنده چیزی است که در نهایت منجر به خلق مرد عنکبوتیها میشود، اما رستم یک شخصیت واقعی در سنت اسطورهای ماست.
اینکه مخاطبان تحت تأثیر ساختار بیرونی اثر قرار میگیرند، به این معنا نیست که این شخصیتها بهعنوان ناجی یک ملت در واقعیت اجتماعی عمل کنند. او تأکید میکند: این لایههای فرهنگی اهمیت دارند، اما نباید با واقعیت اجتماعی اشتباه گرفته شوند.
بازنویسی، سادهنویسی و بازآفرینی
میرکیانی با تفکیک مفاهیم اظهار میکند: بازنویسی، سادهنویسی و بازآفرینی، هر کدام مرتبههای متفاوتی دارند. او توضیح میدهد: سادهنویسی یعنی ساده کردن زبان؛ مثل بازنویسی قصه «خروس و روباه» برای کودک، بدون پیچیدگیهای زبانی. بازنویسی یک مرحله بالاتر است؛ در این مرحله زبان تغییر میکند و شخصیتها معرفی میشوند، اما به ساختار اصلی اثر دست زده نمیشود. با این حال، بازنویسی خلاق، سطح متفاوتی دارد و همه آثار به این مرحله نمیرسند. بازنویسی خلاق زمانی شکل میگیرد که کار خلاقانه واقعاً در اثر اتفاق افتاده باشد.
داستان باید یک اثر خالص هنری باشد. وقتی مسیر طبیعی خود را حفظ کند، تبدیل به داستان میشود؛ اما زمانی که نویسنده بیش از حد وارد متن میشود و در برابر حرکت طبیعی روایت میایستد، نتیجه شعارزدگی است. به باور او، داستان خوب آن است که خود روایت بهصورت طبیعی پیش برود و رد پای نویسنده در آن بهوضوح دیده نشود. میتوانم ۱۰رمان نوجوان نام ببرم که از آثار مشهور خارجی هستند، اما در آنها شعارزدگی وجود دارد. آنها با تمهیدات مختلف، پیام را در دهان شخصیتها میگذارند.
با این حال، واقعیت این است که در ادبیات جهانی نیز آثار گیشهای، بازاری، سوپرمارکتی و داستانهای زرد وجود دارد.
او در پایان، معیار خود از یک اثر خوب را چنین توضیح میدهد: کار باید فروش برود، اما اگر محتوا نداشته باشد، تبدیل به کار زرد میشود. به باور او، بهترین آثار هنری آنهایی هستند که هم مخاطب عام دارند و هم مخاطب خاص؛ بهگونهای که مخاطب عام از اثر لذت میبرد و مخاطب خاص و منتقد نیز آن را تحسین میکند. اگر اثری فقط توسط کارشناسان تأیید شود اما مخاطب نداشته باشد، عملاً شکست خورده است. ما باید با توجه به رقبایی که کتاب دارند، جذابتر و دوستداشتنیتر بنویسیم. مخاطب امروز در معرض آثار متنوع و گستردهای قرار دارد و باید کمک کنیم توجه او به فکر و اندیشه نیز جلب شود.




نظر شما