«۴۳۰ هزار میلیارد تومان فرار بیمهای در سال»، «۷۵۰هزار میلیارد تومان مطالبات از دولت» و «بیش از ۲۱۰هزار میلیارد تومان هزینه ماهانه»؛ اینها تنها چند عدد از میان آمارهایی است که مصطفی سالاری، مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی در تازهترین نشست خبری خود به آن اشاره میکند.
این آمار نشان میدهد بزرگترین صندوق بیمهای کشور در کنار ارائه خدمات به میلیونها بیمهشده و بازنشسته، با چالشهای مالی قابلتوجهی نیز روبهرو است. چالشهایی که پرسشهایی جدی درباره وضعیت امروز و آینده تأمین اجتماعی ایجاد کرده است.
سیاسیکاری به جای شایستهسالاری
فرامرز توفیقی، فعال کارگری با بیان اینکه سازمان تأمین اجتماعی از زمانی در مسیر افول قرار گرفت که در دولت آقای احمدینژاد، ماهیت یک صندوق بینالنسلی و غیرانتفاعی تغییر کرد و عملاً این صندوق به زیرمجموعه وزارت کار منتقل شد، به خبرنگار ما میگوید: در آن دوره، وعدههایی مطرح شد که تحقق آنها امکانپذیر نبود و تعهدات سنگینی بر دوش این سازمان گذاشت. بازنشستگی با ۲۵سال سابقه، سهم تعهدات دولت و همچنین الحاق برخی صندوقهای بحرانزده و ورشکسته مانند بیمه زنان خانهدار، قالیبافان و صندوقهای مرتبط با فولاد و ذوبآهن به مجموعه تأمین اجتماعی، بار مالی قابلتوجهی را به این سازمان تحمیل کرد. از سوی دیگر، دولتها در سالهای بعد نهتنها تعهدات خود را در قبال سازمان تأمین اجتماعی بهطور کامل پرداخت نکردند، بلکه بدهیهای تازهای نیز ایجاد شد که همانها هم تسویه نشد. این روند محدود به یک دولت یا یک جریان سیاسی خاص نبوده و در دولتهای مختلف ادامه پیدا کرده است. در سالهای گذشته دولتها با عناوین و روشهای مختلف از منابع تأمین اجتماعی استفاده کردهاند؛ منابعی که متعلق به بیمهشدگان و بازنشستگان است و نباید برای تأمین هزینههای خارج از مأموریت این سازمان مورد استفاده قرار میگرفت.
او میافزاید: سازمان تأمین اجتماعی در سالهای گذشته بهتدریج به عرصهای برای رقابتهای سیاسی تبدیل شد. با روی کار آمدن هر دولت، انتصاب مدیران این سازمان بیش از آنکه بر پایه شایستگی، تخصص و صلاحیت حرفهای باشد، تحت تأثیر همسوییهای سیاسی و جناحی قرار گرفت. در بسیاری از موارد، اولویت اصلی این بود که مدیر منصوبشده به جریان سیاسی حاکم نزدیک باشد، نه اینکه لزوماً مناسبترین گزینه برای اداره سازمان باشد. مجموعهای از عوامل ازجمله مدیریتهای سیاسی، ضعف نظارت و بازرسی، فرارهای بیمهای و برهم خوردن توازن میان منابع ورودی و مصارف سازمان، تأمین اجتماعی را در مسیر بحران مالی قرار داده است. با این حال، اگر این پرسش مطرح شود که مسئول اصلی این وضعیت چه کسی است، پاسخ من حاکمیت است؛ زیرا تصمیمات کلان و سیاستگذاریهای چند دهه گذشته نقش تعیینکنندهای در شکلگیری شرایط فعلی داشتهاند. در عین حال معتقدم هزینه این وضعیت نباید از جیب کارگران و بازنشستگان پرداخت شود. کارگران در طول سالهای اشتغال خود سهم بیمه را پرداخت کردهاند؛ بهطوری که ۷ درصد حق بیمه از حقوق آنها کسر میشود و کارفرمایان نیز سهم خود را پرداخت میکنند. بنابراین این منابع متعلق به بیمهشدگان است و برای روزی در نظر گرفته شده که فرد به بازنشستگی برسد یا به حمایتهای بیمهای نیاز داشته باشد.
دلیل تأکید من بر نقش دولت نیز این است که پس از قرار گرفتن سازمان تأمین اجتماعی در زیرمجموعه وزارت کار، عملاً تصمیمگیریها و مداخلات دولتی در این سازمان افزایش یافت. در حالی که بیمهشدگان سالها حق بیمه پرداخت میکنند تا در زمان نیاز از حقوق قانونی خود بهرهمند شوند، امروز بسیاری از آنان احساس میکنند هنگام برداشت از این اندوخته و استفاده از حقوقی که برای آن هزینه کردهاند، با مشکلات و محدودیتهای جدی مواجه هستند.
توفیقی خاطرنشان میکند: منِ بازنشسته امروز با این پرسش مواجه هستم که چرا باید مطالبات معوقهام ماهها پرداخت نشود. من ۳۵ سال حق بیمه پرداخت کردهام تا در دوران بازنشستگی بتوانم از حقوق قانونی خود بهرهمند شوم، اما اکنون بخشی از مستمری من با تأخیر پرداخت میشود. این وضعیت قابل قبول نیست؛ زیرا منابع این صندوق متعلق به بیمهشدگان و بازنشستگانی است که سالها برای آن حق بیمه پرداختهاند. چه بازنشسته در حوزه مستمری و درمان و چه کارگر در حوزه حمایتهای بیمهای نباید هزینه ناتوانی دولت در انجام تعهدات و وظایف حاکمیتی را بپردازد. این پرسش جدی وجود دارد که چرا باید پیامدهای ضعف در اجرای تعهدات و سیاستگذاریها متوجه افرادی شود که سالها سهم خود را بهموقع پرداخت کردهاند. ریشه بخش مهمی از مشکلات تأمین اجتماعی را باید در ضعف حکمرانی و نبود نگاه جامع به مقوله تأمین اجتماعی جستوجو کرد. منظور من صرفاً سازمان تأمین اجتماعی نیست، بلکه «اندیشه تأمین اجتماعی» است؛ اندیشهای که در بسیاری از کشورهای دنیا یکی از پایههای اصلی رفاه و امنیت اجتماعی محسوب میشود. در چنین نگاهی، شهروندان نباید دغدغه دائمی اشتغال، درمان و مسکن داشته باشند، اما امروز بخش قابل توجهی از جامعه با این نگرانیها دستوپنجه نرم میکند.
تیپیکو و شستا؛ آینه تمامنمای ضعف مدیریت
رئیس سابق کمیته دستمزد شورای اسلامی کار با تأکید براینکه مهمترین چالش پیش روی سازمان تأمین اجتماعی را باید در بحران حکمرانی و ضعف مدیریت در سطوح کلان جستوجو کرد، بیان میکند: نمونه بارز این مسئله را میتوان در عملکرد شرکت سرمایهگذاری تأمین اجتماعی (شستا) مشاهده کرد. شستا قرار بود از طریق سرمایهگذاریهای سودآور، بخشی از منابع مورد نیاز برای پرداخت تعهدات سازمان، ازجمله مستمری بازنشستگان را تأمین کند، اما در سالهای اخیر نتوانسته آنگونه که انتظار میرفت این نقش را ایفا کند. یکی از دلایل اصلی این وضعیت، انتصاب مدیران بر مبنای ملاحظات سیاسی و غیرتخصصی است. زمانی که مدیریت بنگاههای اقتصادی به افراد بیتجربه و بدونصلاحیت لازم سپرده شود، طبیعی است که بازدهی این مجموعهها کاهش پیدا کند و از اهداف اصلی خود فاصله بگیرند. دخالتهای سیاسی در ساختار تأمین اجتماعی و مجموعههای وابسته به آن، به یک رویه مزمن تبدیل شده است. متأسفانه در بسیاری از دورهها، برخی نمایندگان مجلس تلاش کردهاند در انتصابات و استخدامهای این سازمان نقشآفرینی کرده و آن را به محلی برای تأمین مطالبات حوزه انتخابیه یا نیروهای نزدیک به خود تبدیل کنند. همین نگاه موجب شده تأمین اجتماعی و شرکتهای زیرمجموعه آن، بهجای تمرکز بر بهرهوری و منافع بیمهشدگان، درگیر ملاحظات و فشارهای سیاسی شوند. از طرف دیگر، وضعیت مجموعههایی مانند تیپیکو که از آن بهعنوان یکی از بزرگترین هلدینگهای دارویی منطقه یاد میشود، نشاندهنده مشکلات مدیریتی و ضعف حکمرانی است. تا زمانی که این مسائل برطرف نشود و برای اداره کشور و نهادهای اقتصادی هدفگذاری و چشمانداز روشنی وجود نداشته باشد، نمیتوان انتظار بهبود شرایط را داشت. یکی از مشکلات جدی، فاصله میان وعدهها و واقعیتهای موجود است. وقتی فساد، رانت و ناکارآمدی مدیریتی گسترش پیدا میکند، طبیعی است نهادهایی مانند تأمین اجتماعی نیز از این وضعیت آسیب ببینند.او راه جبران این وضعیت را بازگشت به مدار قانون میداند و ادامه میدهد: قانون چیزی است که همه از آن فرار میکنند. حاکمیت سالها مدعی قانونمداری بوده، اما در عمل بارها از اجرای قانون فاصله گرفته و نتیجه آن وضعیتی است که امروز در تأمین اجتماعی و زندگی مردم مشاهده میکنیم. اگر واقعاً اصلاحاتی انجام شده بود، امروز باید ثمرات آن را میدیدیم. اما آنچه مشاهده میشود نشان میدهد مشکلات نهتنها حل نشده، بلکه در بسیاری از موارد پیچیدهتر هم شده است. اگر من در طبقه منفی ۱۰ بودم و آسانسور را برای حرکت به سمت بالا میزدم، حداقل انتظار داشتم به منفی ۳ برسم، نه اینکه به منفی ۱۷ بروم و بعد گفته شود اصلاحات در حال انجام است. وقتی نتیجه، چنین چیزی باشد، یعنی آن اصلاحات نتوانسته پاسخگوی حجم مشکلات و بحرانهایی باشد که بر سر تأمین اجتماعی آوار شده است.
اگر مدیری نمیدانست چنین بحرانی در راه است، پس چرا مسئولیت مدیریت را پذیرفت و اگر میدانست، چرا نتوانست آن را مدیریت کند؟ چرا نتوانست جلو گسترش مشکلات را بگیرد و مطالبات واقعی سازمان از دولت را بهصورت جدی پیگیری کند؟ متأسفانه در بسیاری از موارد به جای حل مسائل اساسی، به اقدامات نمایشی و شعارهای پوپولیستی بسنده شده است.
وی در پایان تأکید میکند: همه ما خوب حرف میزنیم، اما در اجرا دچار ضعف هستیم. مشکل اصلی این است که اجرای درست برنامهها را کمتر آموختهایم، در حالی که موفقیت هر سیاست و هر مدیریتی در نهایت نه با شعار، بلکه با نتیجهای که در عمل ایجاد میکند سنجیده میشود. من شخصاً چندان به کارزارها و نامهنگاریها امیدی ندارم، زیرا معتقدم این ابزارها زمانی اثرگذار هستند که ارادهای برای اجرای قانون وجود داشته باشد. وقتی مجری قانون، خود را ملزم به اجرای آن نمیداند، صرف استناد به مواد قانونی یا راهاندازی کارزارها نمیتواند بهتنهایی مشکلات را حل کند. مسئله اصلی این است حقوق بازنشستگان در عمل مورد توجه قرار نمیگیرد. زمانی که مطالبات قانونی بازنشستگان، ازجمله مواردی که در قوانین مختلف پیشبینی شده، اجرا نمیشود، طبیعی است اعتماد به سازوکارهای رسمی کاهش پیدا کند. در چنین شرایطی، بسیاری از بازنشستگان احساس میکنند تنها راه پیگیری مطالباتشان، طرح مستقیم خواستهها و مطالبهگری در عرصه عمومی است. تا زمانی که مجریان به اجرای قانون و حقوق بازنشستگان پایبند نباشند، صرف اشاره به مواد قانونی و تصویب قوانین جدید نمیتواند گرهی از مشکلات موجود باز کند.
نگرانی از آینده بزرگترین صندوق بیمهای کشور
محمدرضا جعفریان، عضو جامعه کارفرمایی اتاق اصناف تهران مهمترین دغدغه و نگرانی خود را در حال حاضر وضعیت سازمان تأمین اجتماعی میداند و به خبرنگار ما میگوید: مجموعهای از عوامل ازجمله شرایط اقتصادی کشور، تحریمها، تنشها و فشارهای مختلف سبب شده نگرانیها درباره آینده این سازمان افزایش پیدا کند. از سوی دیگر، بدهی سنگین دولت به سازمان تأمین اجتماعی و مشکلات مالی این مجموعه موجب شده بسیاری از بیمهشدگان و بازنشستگان درباره آینده آن احساس نگرانی کنند. تأمین اجتماعی امروز روزهای سختی را پشت سر میگذارد و این نگرانی وجود دارد که این صندوق بینالنسلی با چالشهای جدیتری روبهرو شود. من نگرانم اگر این روند ادامه پیدا کند، پیامدهای آن تنها متوجه بازنشستگان و بیمهشدگان نباشد، بلکه به یک مسئله ملی تبدیل شود. سازمان تأمین اجتماعی بیش از نیمی از جمعیت کشور را زیرپوشش دارد و در حوزههای مختلف ازجمله درمان و خدمات بیمهای نقش بسیار مهمی ایفا میکند. به همین دلیل، حفظ پایداری و تقویت این سازمان نهتنها برای ذینفعان آن، بلکه برای ثبات اجتماعی و اقتصادی کشور اهمیت بالایی دارد.
او اضافه میکند: یکی دیگر از نگرانیها به وضعیت سرمایهگذاریهای سازمان تأمین اجتماعی و شرکتهای زیرمجموعه شستا بازمیگردد. بخشی از این سرمایهگذاریها، ازجمله برخی پروژههای حوزه انرژی، در سالهای اخیر با آسیبها و چالشهای جدی مواجه شدهاند و همین مسئله بر منابع درآمدی سازمان تأثیر گذاشته است. از سوی دیگر، دولت نیز به دلایل مختلف تاکنون نتوانسته بدهیهای خود به سازمان تأمین اجتماعی را بهطور کامل پرداخت کند؛ موضوعی که فشار دوچندانی بر این صندوق وارد کرده است. امروز حتی درباره وضعیت نیروی انسانی سازمان نیز نگرانیهایی وجود دارد. اینکه برخی کارکنان در سنین ۲۵ یا ۲۶ سالگی به دنبال ترک کار یا جابهجایی شغلی هستند، میتواند نشانهای از نگرانی نسبت به آینده و احساس کاهش امنیت شغلی باشد. در کنار این مسائل، نقدهایی نیز از سوی جامعه کارفرمایی مطرح میشود. یکی از موضوعات مورد انتقاد، نحوه انجام بازرسیهای تأمین اجتماعی از طریق دفاتر پیشخوان است. برخی کارفرمایان میگویند فرایند بازرسیها، ابلاغها و ثبت اطلاعات به اندازه کافی شفاف نیست و در مواردی پس از انجام بازرسی، با اعلام بدهی یا مغایرت در لیستها مواجه میشوند، در حالی که از جزئیات روند بررسیها اطلاع دقیقی ندارند. مجموعه این مسائل، چه در حوزه سرمایهگذاری، چه در بخش نیروی انسانی و چه در ارتباط با کارفرمایان، نگرانیهایی را ایجاد کرده است؛ اما واقعیت این است که مهمترین دغدغه ما همچنان حفظ پایداری و بقای سازمان تأمین اجتماعی به عنوان بزرگترین صندوق بیمهای کشور است.
به گفته جعفریان، من به عنوان فردی که ابتدا کارگر بوده، سپس در جایگاه کارفرما قرار گرفتهام و بیش از ۴۰ تا ۵۰ سال با سازمان تأمین اجتماعی در ارتباط بودهام، نسبت به آینده این سازمان نگرانی جدی دارم. واقعاً نگرانم که مستمریبگیران و بازنشستگان چگونه با این سطح از تورم و افزایش هزینههای زندگی روزگار میگذرانند. با وجود همه این نگرانیها، امیدوارم دولت در نهایت بتواند بدهیهای خود به سازمان تأمین اجتماعی را پرداخت کند تا این سازمان نیز قادر باشد تعهدات و بدهیهای خود را با بخشهای مختلف ازجمله حوزه درمان، وزارت بهداشت، شرکتهای دارویی و دیگر طرفهای مرتبط تسویه کند. در چنین شرایطی، تأمین اجتماعی میتواند خدمات بهتری به کارکنان خود، بیمهشدگان و جامعه کارگری ارائه دهد.
وعده احیای شورای عالی تأمین اجتماعی چه شد؟
او معتقد است: سازمان تأمین اجتماعی یک صندوق بینالنسلی است و منابع آن متعلق به بیمهشدگان، کارگران و بازنشستگانی است که سالها برای آن حق بیمه پرداخت کردهاند. به همین دلیل، درباره آینده و نحوه اداره این سازمان حساسیت زیادی وجود دارد. در همین راستا، آقای سالاری، مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی در نامهای به وزیر اقتصاد پیشنهاد کرده در صورت واگذاری مسئولیتهای بیشتر به دولت، تأمین منابع و سهم مربوط به آن نیز بهصورت کامل از سوی دولت پرداخت شود. این موضوع بار دیگر بحث درباره حدود مسئولیت دولت و نحوه تأمین منابع سازمان را مطرح کرده است. من خطابم به آقای سالاری و اعضای هیئت امنای سازمان تأمین اجتماعی است. خواهش من این است که چنین تصمیماتی نگیرند. ما زمانی شورای عالی تأمین اجتماعی را داشتیم؛ شورایی که امکان حضور و نقشآفرینی ذینفعان اصلی سازمان را فراهم میکرد، اما این ساختار در سالهای گذشته حذف شد. آقای سالاری، شما در دوره مسئولیت قبلی خود وعده داده بودید شورای عالی تأمین اجتماعی دوباره احیا شود و صاحبان اصلی این صندوق، یعنی کارگران، بازنشستگان و بیمهشدگان بتوانند در خانه خودشان حضور داشته باشند و مطالبات و دیدگاههایشان را مطرح کنند. با این حال، متأسفانه این وعده تاکنون محقق نشده است.
مشاور سابق مدیر عامل سازمان تأمین اجتماعی با اشاره به سابقه شکلگیری بانک رفاه توضیح میدهد: قبل از انقلاب، عبدالعظیم ولیان به دنبال در اختیار گرفتن بانک رفاه بود، اما وقتی علیمردانی، مدیرعامل وقت سازمان تأمین اجتماعی، دیدگاههای خود را مطرح کرد، نخستوزیر وقت، حق را به تأمین اجتماعی داد و تأکید کرد بانک رفاه متعلق به این سازمان است و هرگونه درآمد و منفعت آن باید در خدمت بیمهشدگان و تأمین اجتماعی قرار گیرد. امروز اما شرایط بهگونهای شده که تأمین اجتماعی برای انجام تعهدات خود با مشکلات مالی جدی روبهرو است. دلیل اصلی این وضعیت، پرداخت نشدن بدهیهای دولت به سازمان تأمین اجتماعی است. در نتیجه، سازمان ناچار شده برای تأمین منابع مورد نیاز پرداخت مستمری بازنشستگان از بانکها تسهیلات دریافت کند. اگر دولت بدهیهای خود را به تأمین اجتماعی پرداخت کند، دیگر نیازی به استقراض از بانکها با نرخهای سود بالا نخواهد بود. در شرایط فعلی، دریافت تسهیلات با سودهای سنگین، فشاری دوچندان بر منابع سازمان وارد و این صندوق بینالنسلی را با مشکلات بیشتری روبهرو میکند.
او تأکید میکند: ساختار تأمین اجتماعی نیازمند بازنگری و اصلاحات جدی است و صرفاً بازگرداندن شورای عالی تأمین اجتماعی بهتنهایی نمیتواند همه مشکلات این سازمان را حل کند. با این حال، احیای این شورا میتواند زمینهای فراهم کند تا صدای واقعی بیمهشدگان، کارگران و بازنشستگان در فرایندهای سیاستگذاری و تصمیمگیری شنیده شود و نمایندگان ذینفعان بتوانند در مراجع تصمیمگیر نقش مؤثرتری ایفا کنند.
واقعیت این است کشور با مشکلات متعددی روبهرو است و بخش قابل توجهی از مردم زیر فشارهای اقتصادی قرار دارند و نگرانیهای اقتصادی به یکی از مهمترین دغدغههای جامعه تبدیل شده است. من از مسئولان کشور میخواهم با توجه ویژهتری به وضعیت تأمین اجتماعی نگاه کنند. رسیدگی به مشکلات تأمین اجتماعی، رسیدگی به مشکلات میلیونها نفر از مردم ایران است؛ مردمی که امروز بیش از هر زمان دیگری با دغدغههای اقتصادی و معیشتی دستوپنجه نرم میکنند.




نظر شما