در جام جهانی ۲۰۲۶، آنچه بیش از گلها و نتایج خبرساز شده، سجده چند فوتبالیست مسلمان و واکنشهای سیاسی و رسانهای به آن است؛ رویدادی که بار دیگر نشان داد بحران اصلی اروپا نه اسلام، بلکه ناتوانی بخشی از سیاست این قاره در پذیرش واقعیت جامعه چندفرهنگی است.
برای سالها، بخشی از سیاست اروپا تلاش کرده است این گزاره را به افکار عمومی القا کند که اسلام، عنصری بیرونی و ناسازگار با هویت اروپایی است. احزاب راست افراطی این روایت را به محور اصلی کارزارهای انتخاباتی خود تبدیل کردهاند و در سالهای اخیر، حتی برخی احزاب جریان اصلی نیز در مقاطع مختلف به همین ادبیات نزدیک شدهاند. اما جام جهانی ۲۰۲۶ تصویری متفاوت ارائه میدهد؛ تصویری که نه در بیانیههای سیاسی، بلکه در زمین فوتبال شکل گرفته است.
در این جام، بازیکنانی که پیراهن اسپانیا، سوئد، آلمان یا انگلیس را بر تن دارند، پس از گلزنی یا در مناسبتهای مذهبی، باور اسلامی خود را آشکارا ابراز میکنند؛ بیآنکه این رفتار، چیزی از تعلق ملی یا کیفیت فنی آنها بکاهد. با این حال، واکنش بخشی از فضای سیاسی و رسانهای اروپا نشان میدهد مسئله همچنان «اسلام» نیست، بلکه پذیرش این واقعیت است که اسلام امروز بخشی از هویت اجتماعی اروپا شده است.
وقتی ایمان، به مسئلهای سیاسی تبدیل میشود
«لامین یامال»، ستاره نوجوان اسپانیا، پس از نخستین گل خود در جام جهانی برابر عربستان سعودی، سجده شکر به جا آورد؛ حرکتی که برای میلیونها مسلمان در سراسر جهان امری کاملاً طبیعی است، اما بار دیگر او را به مرکز یک بحث هویتی در اروپا کشاند.
چند ماه پیش از آن نیز در دیدار دوستانه اسپانیا و مصر در بارسلونا، گروهی از تماشاگران شعار دادند: «هر کس نپرد، مسلمان است.»
پاسخ یامال، برخلاف فضای تنشآلود اطرافش، ساده و صریح بود: «من مسلمانم، الحمدلله... فوتبال برای سرگرم کردن و بالا بردن روحیه مردم است، نه برای بیاحترامی به دیگران به خاطر باورهایشان.»
این جمله، شاید مهمترین پاسخ به گفتمانی باشد که سالها کوشیده میان «اروپایی بودن» و «مسلمان بودن» تضادی ذاتی ایجاد کند.طنز ماجرا آنجاست که همان جریانهای سیاسی که از «دفاع از ارزشهای اروپایی» سخن میگویند، گاه ابتداییترین اصل این ارزشها یعنی آزادی عقیده و مذهب را در برابر مسلمانان نادیده میگیرند.
اسلامهراسی؛ از سکوهای ورزشگاه تا تریبونهای سیاست
«یامال» تنها نیست؛ «آنتونیو رودیگر»، مدافع تیم ملی آلمان، تنها به دلیل انتشار تصویری با اشاره انگشت به نشانه توحید، از سوی یکی از سردبیران روزنامه «بیلد» به حمایت از داعش متهم شد؛ ادعایی که در نهایت به شکایت قضایی رودیگر به اتهام افترا و تحریک به نفرت انجامید.
در سوئد نیز« یاسین عیاری»، پس از گلزنی مقابل تونس، نه به دلیل عملکرد فنی، بلکه به خاطر سجده شکر و ریشههای تونسی خود، هدف حملات گسترده قرار گرفت.
حتی «جیمی اوکسون»، رهبر حزب دموکراتهای سوئد، حاضر نشد او را یک سوئدی بداند؛ این واکنشها پرسشی اساسی را پیش روی اروپا قرار میدهد؛ یک شهروند که در اروپا متولد شده، در همان کشور تحصیل کرده، زبان همان کشور را صحبت میکند، برای تیم ملی همان کشور بازی میکند و مالیات همان کشور را میپردازد، دقیقاً از چه زمانی «خودی» محسوب میشود؟
پاسخ پدر «یاسین عیاری» به این پرسش، از بسیاری از سخنرانیهای سیاستمداران روشنتر است؛ «عزوز عیاری» که خود مهاجر است، زمانی که فدراسیون فوتبال تونس خواهان حضور پسرش در تیم ملی این کشور شد، گفت: «فرزندان من بخشی از سوئد هستند... یاسین یک سوئدی با پیشینه تونسی است... باید احساس کند میتواند چیزی به کشوری برگرداند که از او مراقبت کرده، برایش فرصت فراهم کرده و او در آن بزرگ شده است.»
این سخنان، روایتی متفاوت از مهاجرت ارائه میدهد؛ روایتی که در آن، ادغام اجتماعی نه یک شعار سیاسی، بلکه تجربهای واقعی است.
اروپا دیگر همان قارهای نیست که سیاستمداران توصیف میکنند
واقعیت اجتماعی اروپا سالهاست تغییر کرده، اما بخشی از گفتمان سیاسی هنوز در گذشته زندگی میکند. میلیونها مسلمان امروز شهروند کشورهای اروپایی هستند؛ نسل دوم و سوم مهاجرانی که در همین کشورها متولد شدهاند و هویت ملی و دینی خود را همزمان زندگی میکنند.
از سوی دیگر، اسلام در اروپا دیگر صرفاً دین مهاجران نیست؛ «کلارنس سیدورف»، «پل پوگبا»، «فردریک کانوته»، «دیجد اسپنس»، «لوگان کوستا» و «استیون موریرا» تنها بخشی از فوتبالیستهایی هستند که خود اسلام را انتخاب کردهاند.
روایت موریرا از مسلمان شدن، تصویری متفاوت از آن چیزی ارائه میدهد که معمولاً در فضای سیاسی اروپا بازنمایی میشود.
او میگوید: «میترسیدم، چون با این دین بزرگ نشده بودم و نمیدانستم خانوادهام چه واکنشی نشان میدهند... اما وقتی موضوع را به آنها گفتم، گفتند: "حالا آدم بهتری شدهای." الحمدلله.»
این تجربه، بیش از آنکه یک تغییر مذهبی باشد، نشان میدهد تصویر کلیشهای از اسلام، الزاماً با تجربه زیسته افرادی که با آن آشنا شدهاند، همخوانی ندارد.
زمین فوتبال، واقعیتی را آشکار کرده که سیاست انکار میکند
شاید نمادینترین تصویر این جام، تیم ملی کیپورد باشد؛کشوری با اکثریت کاتولیک که سه بازیکن مسلمانشده اروپایی در ترکیب خود دارد و در آن، تفاوت دینی نه مسئلهای سیاسی، بلکه بخشی عادی از زندگی تیمی محسوب میشود.
«لوگان کوستا» این واقعیت را در یک جمله خلاصه میکند: «چه مسلمان باشیم و چه مسیحی، نقطه قوت ما این است که کنار هم هستیم؛ همه ما اهل کیپورد هستیم.»
در اردوهای این تیم، غذای حلال برای بازیکنان مسلمان فراهم میشود و تفاوتهای مذهبی نه عامل شکاف، بلکه بخشی از تنوع طبیعی تیم تلقی میشود.شاید همین تصویر، بزرگترین تناقض امروز اروپا را آشکار کند. در حالی که زمین فوتبال نشان میدهد هویتهای ملی، فرهنگی و دینی میتوانند بدون تعارض در کنار هم قرار گیرند، بخشی از فضای سیاسی همچنان بر ساختن دوگانهای میان «اروپای مسیحی» و «اسلام بیگانه» اصرار دارد؛ دوگانهای که بیش از آنکه بازتاب واقعیت اجتماعی باشد، محصول رقابتهای سیاسی و گفتمانهای هویتمحور است.
جام جهانی ۲۰۲۶، ناخواسته به صحنهای برای آزمون این روایت تبدیل شده است. هر سجده پس از گل، هر بازوبند روزهداری و هر اظهار نظر فوتبالیستی که هم اروپایی است و هم مسلمان، این پرسش را با صدایی بلندتر تکرار میکند: اگر اسلام هنوز «بیگانه» تلقی میشود، پس میلیونها شهروند مسلمان اروپا را باید در کدام تعریف از هویت این قاره جای داد؟




نظر شما