وبگاه The Cradle در گزارشی تحلیلی، با بررسی شیوههای جذب منابع انسانی توسط سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل، مینویسد موفقیت عملیاتهای نفوذ این رژیم بیش از آنکه محصول فناوریهای پیشرفته باشد، حاصل بهرهگیری از ضعفهای اقتصادی، اجتماعی، روانی و امنیتی در جوامع هدف است.
جنگ اطلاعاتی؛ میراث ترورهای هدفمند
جنگ اطلاعاتی اسرائیل علیه گروههای مقاومت، پیشینهای طولانی دارد، اما به نوشته وبگاه The Cradle، دهه ۱۹۷۰ نقطه عطفی در تحول این نبرد پنهان بود. پس از عملیات مونیخ و آغاز موج ترورهای هدفمند علیه رهبران فلسطینی، دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل دریافتند که موفقیت در چنین عملیاتی، پیش از هر چیز، به دسترسی به اطلاعات دقیق وابسته است؛ اطلاعاتی که تنها از طریق نفوذ در ساختارهای مقاومت به دست میآید.
اگرچه استفاده از جاسوس پدیده تازهای نبود، اما آنچه در آن دوره تغییر کرد، تبدیل شبکههای پراکنده جمعآوری اطلاعات به ساختاری سازمانیافته و دائمی بود. با ظهور بازیگران غیردولتی مانند فتح، جبهه مردمی برای آزادی فلسطین، سپتامبر سیاه، جهاد اسلامی فلسطین و بعدها گروههای شکلگرفته در انتفاضه دوم، اسرائیل نیز ناچار شد روشهای اطلاعاتی خود را با واقعیت جدید تطبیق دهد؛ واقعیتی که دیگر بر پایه ساختارهای متمرکز شکل نگرفته بود، بلکه شبکههایی منعطف و چندلایه را در بر میگرفت. در چنین فضایی، به اعتقاد این وبگاه، شناسایی نقاط ضعف افراد، جایگزین اتکا به ساختارهای سنتی اطلاعاتی شد.
پول، باجگیری و خطای انسانی؛ سه ضلع یک راهبرد
گزارش کرادل تأکید میکند که برخلاف تصور رایج، پول تنها ابزار جذب نیرو نیست، بلکه بخشی از یک فرآیند چندمرحلهای محسوب میشود. «یوسی کوهن» رئیس پیشین موساد، در کتاب شمشیر آزادی، جذب نیرو را نوعی «مالکیت» بر یک منبع اطلاعاتی توصیف میکند و مینویسد: «من به اطلاعات او نیاز دارم. باید او متعلق به من باشد... از او استفاده خواهم کرد.» او در ادامه تصریح میکند: «خیانت باید یک اقدام آگاهانه باشد.»
بر این اساس نخستین حلقه این فرآیند، ضعف در آموزش و آگاهی امنیتی است. افرادی که در حوزههای رسانهای، فرهنگی یا اداری فعالیت میکنند، معمولاً آموزشهای امنیتی محدودتری نسبت به نیروهای عملیاتی دارند و همین مسئله، آنها را در برابر تماسهای هدفمند آسیبپذیرتر میکند.
یک منبع امنیتی لبنانی در گفتوگو با این وبگاه هشدار میدهد: «یک اشتباه کوچک میتواند به فاجعه منجر شود. نخستین اشتباه در این دنیا ممکن است آخرین اشتباه باشد.» به گفته او، بسیاری از افراد حتی متوجه نمیشوند که یک گفتوگوی ساده یا پیشنهاد کاری، بخشی از فرآیند تدریجی جذب است.
از سوی دیگر، بحران اقتصادی نیز به یکی از مهمترین ابزارهای نفوذ تبدیل شده است. کرادل با اشاره به شرایط اقتصادی در فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، ایران و یمن مینویسد فشارهای معیشتی، دایره انتخاب افراد را محدود میکند و زمینه جذب را افزایش میدهد.
با این حال، برخلاف تصور عمومی، اسرائیل همیشه مبالغ کلانی پرداخت نمیکند. منابعی که با کرادل گفتوگو کردهاند، میگویند در برخی پروندههای فلسطینی، دستمزد ماهانه مأموران به ۵۰ تا ۱۰۰ دلار کاهش یافته و پرداختهای بیشتر تنها به منابع دارای اطلاعات حساس اختصاص دارد.
نفوذ از نزدیکترین حلقهها
کرادل در ادامه، باجگیری را یکی از مؤثرترین ابزارهای حفظ منابع اطلاعاتی معرفی میکند. گرفتار شدن افراد در بدهی، روابط شخصی یا موقعیتهایی که امکان افشای آنها وجود دارد، به مرور راه خروج را برای آنها دشوار میکند و همکاری اولیه را به وابستگی دائمی تبدیل میسازد.
این گزارش همچنین به نقش روابط اجتماعی در توسعه شبکههای نفوذ اشاره میکند. بر اساس این گزارش، در برخی موارد، مأموران اسرائیلی از عوامل خود خواستهاند دوستان، بستگان یا همکارانشان را برای همکاری معرفی کنند؛ روشی که بر اعتماد میان افراد تکیه دارد و نفوذ را از درون شبکههای اجتماعی گسترش میدهد.
یکی از نمونههای مورد اشاره، نفوذ به حماس پیش از عملیات «طوفان الاقصی» است. در این پرونده، فردی با دسترسی به یک سرور ایزوله، تنها با استفاده از یک حافظه فلش، طی چند دقیقه بیش از ده سال اطلاعات حساس را استخراج کرد. به باور نویسنده گزارش، این پرونده نشان میدهد موفقیت چنین عملیاتهایی بیش از آنکه به فناوری وابسته باشد، به دسترسی و موقعیت افراد بستگی دارد.
گزارشها همچنین به وضعیت کارگران فلسطینی اشاره میکنند که برای کار وارد سرزمینهای اشغالی میشوند؛ در برخی موارد، تهدید به لغو مجوز کار یا پیگرد قانونی، به ابزاری برای اعمال فشار و جذب اطلاعات تبدیل شده است.
نارضایتی؛ خطرناکترین نقطه ضعف
شاید مهمترین بخش گزارش کرادل، بررسی نقش انگیزههای شخصی در همکاری با سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل باشد. این گزارش میگوید همه پروندههای جاسوسی با پول آغاز نمیشوند؛ برخی افراد به دلیل احساس تبعیض، اختلاف با مدیران، ناکامیهای شخصی، حسادت یا نارضایتی از ساختارهای سازمانی، خود به دنبال برقراری ارتباط با مأموران اسرائیلی میروند؛ چنین افرادی معمولاً در موقعیتهای حساس حضور دارند، از تجربه بالایی برخوردارند و به اطلاعات مهم دسترسی دارند؛ به همین دلیل نیز شناسایی آنها اغلب زمانی ممکن میشود که خسارتهای گستردهای وارد شده است.
در یکی از نمونههای ذکرشده، نارضایتی شخصی یک مسئول آموزشی باعث شد عملکرد او بهگونهای تغییر کند که در نهایت به کشته شدن شماری از نیروهای تحت آموزش منجر شد؛ موضوعی که تنها پس از بررسیهای امنیتی آشکار شد.
در جمعبندی، باید تأکید کرد که جاسوسی، پیش از آنکه حاصل توان سرویسهای اطلاعاتی باشد، نتیجه وجود شکافهای داخلی در ساختارهای هدف است. فقر، ضعف آموزش امنیتی، اختلافات سازمانی، فشارهای اجتماعی و نبود سازوکارهای مؤثر نظارتی، عواملی هستند که به گفته این وبگاه، مسیر نفوذ را هموار میکنند.
شاید به همین دلیل، این جمله که منبع امنیتی لبنانی بیان کرده است، بهترین توصیف از این جنگ پنهان باشد: «یک اشتباه کوچک میتواند به فاجعه منجر شود.»




نظر شما