بهگزارش قدس آنلاین، نه؛ این گزارش، سفیدشویی جنگ نیست؛ که بریده باد قلمی که بخواهد چهره کریه جنگ را به کلامی، بزک کند. جنگ، کریه است؛ جنگ، جگرسوز است و جنگ، طعم تلخی دارد. اگر همه جنگ، تنها به اشک کودکی منجر شده باشد که روی تخت بیمارستان است و کسی نمیداند مرگ مادر را چطور باید به او گفت؛ اگر همه جنگ تنها به هقهق پدری رسیده باشد که جوان رشیدش را در خاک میگذارد که منتظر بودهاند تا همین روزها از خدمت برگردد؛ اگر همه جنگ، تنها داغ دل زنی باشد که پس از این، دیگر مردش را نخواهد دید و تنش را در آغوش نخواهد کشید، باز هم جنگ، خانمانسوز است و آتشی است که تا استخوان جان آدم را میسوزاند. نه این گزارش، سفیدشویی جنگ نیست؛ که ما هیچ وقت خدا، جنگطلب نبودهایم. اما این گزارش گپ زدن از مردمی است که بنا ندارند بشکنند؛ قصه مردمی که ضربه میخورند و محکمتر میشوند؛ و همین است که دشمنشان را دیوانه کرده.
این گزارش، در ستایش عزت است و ایستادگی.
صیادها برای فصل صید میگو آماده میشوند
با ناخدا عبدالرسول غریبی، دریا رفتهام؛ و این، از آن تجربههای دوستداشتنی زندگیام بوده که راه و بیراه، برای دیگران قصهاش را گفتهام. اینکه چطور یک صبح سحر، در سرخی آسمان، پیش از آنکه خورشید از چشمه دریا بالا بیاید، سوار قایق شدهایم و زدهایم به دل دریا و تورها را جایی دور از ساحل، بالا کشیدهایم... دریا شبیه کوه و کویر نیست؛ شبیه جاده و جنگل هم نیست؛ دریا شبیه خودش است؛ بهویژه اگر دریای جنوب باشد، که حسابی هم دریاست.
ناخدا، ریشسفید جامعه صیادی بوشهر است و دریا که میرود مثل ما خراسانیها، دستار میبندد. ناخدا از آن آدمهایی است که آدم، دلتنگش میشود و دنبال بهانه میگردد تا زنگی بزند و صدایی را بشنود که پهلو به پهلوی دریاست.
ناخدا معتقد است جنوبیها با جنگ، بیگانه نیستند؛ اما تأکید دارد جنگافروزها نتوانستهاند جریان زندگی را در جنوب، مختل کنند؛ جایی که آدمهای زیادی هر صبح، لَنجشان را روشن میکنند و گم میشوند در موجاموج دریا. توضیح میدهد (و آنهایی که با ناخدا عبدالرسول غریبی گپ زدهاند میدانند نُقل کلامش «ببین گُلُم» و «عزیزُمی» است) «صیاد که نمیتواند کارش را تعطیل کند؛ گلوله هم که ببارد، باز، مرد دریا باید راهی دریا بشود».
میگوید: «این روزها هم هر صبح شناورهای فراوانی از اسکلهها به دریا میروند؛ البته جنگ، خطر دریا را زیاد کرده»؛ و دریا، برای مردانش، کی بیخطر بوده است؟ ادامه میدهد: «حالا که جنگ شده صیادها بیشتر در صیدگاههای نزدیک ساحل هستند و آن قدرها از ساحل دور نمیشوند؛ بماند که بسیاری از صیادها تجهیزات صیدشان، از قفس و گرگور گرفته تا تورشان، در دریاست و باید از آنها خبر بگیرند».صیادها، حتی حالا که دشمن، آتش جنگ را در دامن دریا برافروخته، همچنان آدم دریا هستند؛ ناخدا میگوید: «این روزها بیشتر صیادها مشغول تعمیر و تجهیز شناورشان هستند. از یکی دو هفته دیگر، از نیمه مردادماه، فصل صید میگو شروع میشود و روزهای پرکار صیادی است».
عبدالرسول غریبی میافزاید: «آدمی که قدم به دریا میگذارد، مرگ را همیشه نزدیک خودش میبیند» حالا اگر بنا باشد آدم برای وطنش بمیرد که دیگر حسابش جداست.
همه اسکلهها باز هستند و تردد در آنها جریان دارد
پیشتر از اینها به این همکارم در بندرعباس، زحمتها دادهام و انصاف آنکه هر وقت سوژهای فرستادهام طولی نکشیده که گزارش پر و پیمانی به دستم رسیده است.
زنگی میزنم و احوالپرسی را بهانه میکنم تا خبری گرفته باشم از بندرعباس؛ از قلب تپنده ایران در آبهای تنگه هرمز.
با تهلهجه جنوبی و با همان حدت و شدتی که از جنوبیها سراغ داریم، توضیح میدهد که پلها را زدهاند؛ اما راهدارها نگذاشتهاند صبح بشود و همان شباشب، کنارگذر درست کردهاند و حالا کامیونها، آهستهتر از کنارگذرها، از کنار پلهای شکسته میگذرند و خودشان را به بندر میرسانند و نمیگذارند کاری لنگ بماند.
از تونلی میگوید که به بخشهایی از آن، آسیب رساندهاند اما دهانه دیگرش بازگشایی شده و رفته زیر بار ترافیک. از اسکلهها میگوید از بندر شهید باهنر و بندر شهید رجایی. «اولی، قدیمی است و اسکله تاریخی بندرعباس است و قدمت قاجاری دارد و این دههها نوسازی و بازسازی شده؛ بندر شهید رجایی اما اسکه نوسازتر بندرعباس است و ۴۰سالی بیشتر عمر ندارد»؛ بندری که پس از انفجار، حالا دارد دوباره رونق میگیرد. اضافه میکند که «همین امروز از همه مقامهای مسئول پیگیری کردهام و همه اسکلهها باز هستند و تردد شناورها در آنها جریان دارد؛ همچنان که در کیش و قشم و جاسک و بندر کُنگ و چارک و خمیر و...»؛ و کیست که بتواند زندگی معمول را در جنوب، از جریان بیندازد؟ کجای کاری عامو! اینجا جنوب است.
هیچ جنگی نمیتواند جریان زندگیمان را مختل کند
حاجحسین آقای سپاهی از آن قدیمیهای رسانه است در ایرانشهر؛ نه فقط ایرانشهر که در خاش و سراوان و بمپور و چابهار و زاهدان هم. با حاجحسین آقا که همراه بشوی، میتوانی آسودهخاطر باشی که در تمام سیستان و بلوچستان آشنا داری؛ نه از آن آشناهای عمومی که همه ما وقتی گذرمان به آن طرفها بیفتد، خونگرمیشان غافلگیرمان میکند؛ نه، از آن آشناهایی که یک عمر است میشناسندت و حالا که بعد سالها همدیگر را دیدهاید، دستت را میکشند که «مگر میگذارم بروی!».
تلفن که میزنم، نمیگذارد حرفم تمام بشود. میگوید: «گزارشش را تا یک ساعت دیگر میفرستم» و میدانم که یک ساعت بعد، یک گزارش پر و پیمان، روی مانیتور است؛ گزارشی از مردمانی صبور که این همه سال محرومیت، سستشان نکرده است. اهالی خونگرم سیستان و بلوچستان مصیبت کم ندیدهاند. آنها یک عمر، مصیبت را زندگی کردهاند و میدانند که تنها، داروی همدلی است که درد مصیبت را کم میکند. خوابگاه سربازها در بمپور را که زدند، اهالی سیستان و بلوچستان بودند که پیش از دیگران، همان صبح سحر، صف کشیدند تا خون بدهند برای میهمانان سربازشان.
خودتان گزارش حسین سپاهی را همین پایین صفحه بخوانید. حرفهای او هم، از جنس حرفهای دیگر آدمهای جنوب است؛ از شرقیترین جا تا غربیترین جغرافیای آن؛ حرف مردمی که نمیگذارند هیچ جنگی، جریان زندگیشان را مختل کند.
خبرنگار: رضا پیراسته



نظر شما