کافی است چند دقیقه پای گفتوگوی یک پدر و مادر با فرزند کودک یا نوجوانشان بنشینید؛ اختلافها دیگر فقط بر سر ساعت خواب، انتخاب رشته یا استفاده از تلفن همراه نیست. گاهی دو نسل، یک موضوع واحد را از دو زاویه کاملاً متفاوت میبینند و هرکدام منطق خود را دارند.
دسترسی بیسابقه به اطلاعات، تغییر سبک زندگی و دگرگونی ارزشها، این فاصله را بیش از گذشته نمایان کرده است، بهطوری که حالا بسیاری از پدران و مادران نگران گم شدن هویت و «قطبنمای اخلاقی» فرزندانشان هستند و میپرسند در چنین شرایطی چگونه میتوان بدون تحمیل و اجبار، ارزشها را به آنها منتقل کرد؟
۴ چهره شکاف میان نسلها
داوود فتحی، روانشناس کودک و نوجوان به خبرنگار ما میگوید: شکاف نسلی در همه دورههای تاریخ بشر وجود داشته، اما به نظر میرسد امروز این شکاف، بهویژه در حوزه پردازشهای شناختی، فرهنگی و اجتماعی عمیقتر شده است.
گسترش فناوری، دسترسی سریعتر به اطلاعات و مواجهه نسل جدید با اندیشهها و دیدگاههای متنوع و گاه متناقض، موجب شده فاصله میان نسلها بیش از گذشته افزایش پیدا کند و این شکاف به یک فاصله قابل توجه تبدیل شود.
او اضافه میکند: این شکاف نسلی را میتوان در چند حوزه بررسی کرد؛ نخست، حوزه مهارتهای شناختی و اطلاعاتی است. در گذشته معمولاً والدین اطلاعات گستردهتری نسبت به فرزندان خود داشتند، اما امروز شرایط تغییر کرده و در بسیاری از موارد این فرزندان هستند که به دلیل دسترسی آسانتر به منابع اطلاعاتی، از اطلاعات گستردهتر و بهروزتری برخوردارند.
نکته دوم به رشد تفکر نقادانه مربوط میشود. بهواسطه مواجهه گسترده با اطلاعات، سطح تفکر انتقادی نوجوانان و جوانان نسبت به همسنوسالهای نسلهای گذشته افزایش یافته است. برای مثال، اگر یک نوجوان شانزدهساله امروز را با پدرش در زمانی که ۱۶ سال داشته مقایسه کنیم، احتمالاً نوجوان امروز نگاه نقادانهتری به مسائل و موضوعات مختلف دارد. البته باید نقش رسانهها را نیز در این زمینه در نظر گرفت؛ زیرا بخشی از این نگاه انتقادی، تحت تأثیر جریانهای رسانهای و محتوایی است که از طریق رسانهها و شبکههای اجتماعی به نوجوانان منتقل میشود و معمولاً حول برخی مسائل اجتماعی شکل میگیرد.
حوزه سوم، نظام ارزشی است. در این بخش نیز شاهد شکلگیری شکاف میان نسلها هستیم. برای مثال، در نسل متولد دهه ۶۰، مفاهیمی مانند وطندوستی، باورهای مذهبی، خانوادهمحوری و اهمیت روابط فامیلی از جایگاه ارزشی بالاتری برخوردار بود. همچنین ارزشهایی مانند ضرورت درس خواندن، کار کردن و پایبندی به برخی باورها، برای آن نسل اهمیت ویژهای داشت. اما امروز میبینیم نظام ارزشی نوجوانان دستخوش تغییرات جدی شده و اولویتها و ارزشهای آنها با نسلهای گذشته تفاوت قابل توجهی پیدا کرده است.
حوزه دیگری که شکاف نسلی در آن قابل مشاهده است، نظام مهارتی است. اگر دقت کنیم، میبینیم نسل جدید در برخی مهارتها، بهویژه مهارتهای فناورانه، استفاده از ابزارهای نوین و بهرهگیری از رسانهها، عملکرد بسیار بهتری نسبت به نسلهای گذشته دارد. اما در مقابل، در برخی مهارتهای اساسی مانند مهارتهای اقتصادی، اجتماعی و مهارتهای زندگی، با ضعفهایی مواجه بوده و بسیاری از این مهارتها را به اندازه کافی نیاموخته است.
بنابراین، شکاف نسلی را میتوان در چهار حوزه اصلی مشاهده کرد که هر کدام متناسب با شرایط جامعه و تحولات زمانه شکل گرفتهاند. با این حال، مهمترین و در عین حال آسیبزاترین بخش این شکاف، نظام ارزشی است که باید بیش از دیگر حوزهها مورد توجه و بررسی قرار گیرد. هرچه تفاوت میان نظام ارزشی نسلها بیشتر باشد، فاصله نسلی نیز عمیقتر و پررنگتر خواهد شد.
گفتوگو؛ حلقه گمشده خانوادههای امروز
فتحی همچنین تأکید میکند: مهمترین بخش شکاف نسلی به حوزه ارزشها مربوط میشود. تفاوت در مهارتها یا مسائل شناختی، موضوعی نیست که لزوماً آسیبزا باشد؛ چراکه مهارتها قابل یادگیری هستند و طبیعی است که نسل جدید در برخی حوزهها مانند فناوری، توانمندی بیشتری نسبت به والدین خود داشته باشد یا برعکس، والدین در برخی زمینهها تجربه بیشتری داشته باشند. این تفاوتها به خودی خود مسئلهساز نیستند.
آنچه اهمیت دارد، نظام ارزشی خانواده است. پرسش اصلی این است چگونه میتوان ارزشهای خانوادگی و فرهنگی را به نسل جدید منتقل کرد. از نگاه من، انتقال این ارزشها تنها در بستر یک فضای روانی سالم و مثبت در خانواده امکانپذیر است. اگر رابطهای صمیمی، امن و مبتنی بر اعتماد میان والدین و فرزند وجود داشته باشد، زمینه انتقال ارزشها نیز فراهم میشود؛ اما اگر این رابطه شکل نگیرد، اساساً انتقال فرهنگی و ارزشی نیز با مشکل مواجه خواهد شد. در چنین شرایطی، ممکن است فرزند، پدر یا مادر خود را صرفاً در نقش زیستی و فیزیولوژیک بپذیرد، نه به عنوان تکیهگاه عاطفی و روانی؛ زیرا والدین نتوانستهاند احساس امنیت روانی را برای او فراهم کنند. به همین دلیل، نخستین گام برای کاهش شکاف نسلی، ایجاد یک رابطه عاطفی، امن، مؤثر و سازنده میان والدین و فرزندان است. زمانی که این رابطه شکل بگیرد، پذیرش متقابل نیز افزایش مییابد؛ به این معنا که فرزند، چون والدینش را دوست دارد و به آنها اعتماد میکند، سخنان و ارزشهای آنها را نیز راحتتر میپذیرد.
این استاد دانشگاه به موضوع دیگر که گفتوگو و مهارت برقراری ارتباط در خانواده است اشاره میکند و میگوید: گفتوگو یکی از مهمترین مهارتهایی است که میتواند به کاهش شکاف نسلی کمک کند. بررسیها نشان میدهد حتی پیش از گسترش شبکههای اجتماعی، میانگین گفتوگوی مؤثر در خانوادهها کمتر از ۱۵ دقیقه در روز بوده و امروز با گسترش فضای مجازی، این وضعیت بهمراتب نگرانکنندهتر شده است. البته همین زمان کوتاه نیز معمولاً صرف گفتوگوهای روزمره مانند دعوت به صرف غذا یا پرسش درباره امور جاری زندگی میشود و فرصتی برای پرداختن به مسائل عمیقتر باقی نمیگذارد. در چنین شرایطی، طبیعی است که انتقال ارزشها و شکلگیری نظام باورهای مشترک در خانواده بهدرستی اتفاق نیفتد. انتقال ارزشهای خانوادگی و فرهنگی نیازمند گفتوگوهای مستمر، عمیق و اقناعکننده است. والدین باید بتوانند در فضایی صمیمی و منطقی، درباره باورها و ارزشهای خود با فرزندان صحبت کنند و برای آنها توضیح دهند که این نظام ارزشی چگونه میتواند به نفع خود فرد، خانواده و جامعه باشد. تنها در چنین فضایی است که امکان پذیرش و انتقال ارزشها به نسل جدید فراهم میشود.
موضوع دیگری که در کاهش یا تشدید شکاف نسلی نقش مهمی دارد، سلامت روان خانواده است. خانوادهای که فضای آن همواره با تنش، اختلاف و درگیری میان پدر و مادر همراه باشد، نمیتواند بستر مناسبی برای انتقال ارزشهای خانوادگی و فرهنگی باشد. در چنین شرایطی، جایگاه والدین در نگاه فرزند آسیب میبیند و زمانی که این جایگاه تضعیف شود، طبیعی است که فرزند نیز پذیرش کمتری نسبت به سخنان و ارزشهای آنها داشته باشد. فرزند ممکن است این پرسش را مطرح کند که اگر والدین خود به ارزشها و باورهایی که از آن صحبت میکنند پایبند هستند، چرا در روابطشان با یکدیگر موفق عمل نمیکنند. همین مسئله سبب میشود پذیرش نظام ارزشی از سوی فرزند کاهش پیدا کند. کاهش شکاف نسلی تنها بر عهده خانواده نیست و نیازمند همکاری مجموعهای از نهادهاست. رسانهها، نظام آموزش و پرورش و همه دستگاهها و نهادهای فرهنگی میتوانند با تقویت مهارتهای ارتباطی، ارتقای سلامت روان خانواده و ترویج گفتوگوی مؤثر، نقش مهمی در کاهش فاصله میان نسلها و تقویت انتقال ارزشهای فرهنگی و خانوادگی ایفا کنند.
هویت ملی با شعار تقویت نمیشود
وی در پاسخ به این پرسش که با توجه به تغییرات نسل جدید و کاهش اثرگذاری نصیحتهای مستقیم، بهترین راه برای آموزش هویت، مسئولیتپذیری و تشخیص درست از نادرست به نوجوانان چیست، عنوان میکند: زمانی که رابطه میان والدین و فرزندان بر پایه صمیمیت، عشق و احترام متقابل شکل بگیرد، فرزندان این احساس را بهخوبی درک میکنند و همین موضوع زمینه پذیرش ارزشها و باورهای خانواده را فراهم میکند.
نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، پیچیدهتر شدن جوامع و نظامهای ارزشی در دنیای امروز است. تحولات اجتماعی، تغییرات فرهنگی و شکلگیری گسلهای اجتماعی، انتقال ارزشها به نسل جدید را دشوارتر از گذشته کرده است. در چنین شرایطی، یکی از عوامل تعیینکننده این است که والدین تا چه اندازه از دانش، آگاهی و مهارت لازم برای انتقال مفاهیم و ارزشها برخوردار باشند. اگر پدر و مادر نتوانند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند و شیوههای صحیح و متناسب با نسل امروز را برای گفتوگو و انتقال ارزشها نشناسند، طبیعی است که در برقراری ارتباط مؤثر با فرزندان و انتقال باورهای خانوادگی و فرهنگی با چالشهای جدی روبهرو خواهند شد. مهارت فرزندپروری را نمیتوان موضوعی ساده یا بدیهی تلقی کرد. والدین برای تربیت فرزند و مواجهه صحیح با مسائل او، نیازمند دانش و مهارت کافی هستند. نخستین پرسش این است که هر پدر و مادری تا چه اندازه از آگاهی و سواد لازم برای مدیریت این شرایط برخوردار است و آیا توانایی برقراری ارتباط مؤثر با فرزند خود را دارد یا خیر. به همین دلیل، ارتقای دانش والدین در حوزه مهارتهای فردی و فرزندپروری یک ضرورت است. والدین باید آموزشهای لازم را ببینند تا بتوانند متناسب با ویژگیها و نیازهای نسل جدید، رابطهای مؤثر با فرزندان خود برقرار و ارزشها و باورهایشان را به شیوهای درست منتقل کنند. در کنار این موضوع، آموزش برخی مهارتها به والدین و فرزندان نیز اهمیت زیادی دارد. مهارتهایی مانند تفکر نقاد، هدفگذاری، ارزشگذاری و همچنین برگزاری گفتوگوهای مستمر میان والدین و فرزندان یا استفاده از جلسات خانوادهدرمانی، میتواند نقش مؤثری در کاهش شکاف و گسست نسلی داشته باشد. البته باید به یک نکته نیز توجه داشت؛ اگر در انتقال مفاهیمی مانند وطندوستی و هویت ملی، بیش از حد بر جنبههای شعاری و تأکیدی تکیه کنیم، ممکن است نتیجه معکوس بگیریم و به جای تقویت این ارزشها، زمینه مقاومت یا فاصله گرفتن نسل جدید از آنها را فراهم کنیم.
این روانشناس کودک و نوجوان خاطرنشان میکند: هر موضوعی اگر از مسیر درست و علمی دنبال نشود، ممکن است نتیجه معکوس به همراه داشته باشد. برای مثال، همه میدانیم ورزش کردن یک رفتار مفید و ارزشمند است، اما اگر برای تشویق افراد به ورزش از روشهای نادرست، اجبار یا شیوههای غیرقانعکننده استفاده شود، احتمال دارد فرد نسبت به آن مقاومت نشان دهد و حتی از ورزش فاصله بگیرد. این موضوع درباره هویت ملی نیز صدق میکند. در شرایطی که با جنگ رسانهای و روایتهای مختلف درباره هویت ملی مواجه هستیم، استفاده از روشهای غیرعلمی و صرفاً تأکیدی نهتنها کمکی به تقویت این مفهوم نمیکند، بلکه میتواند آثار منفی نیز به همراه داشته باشد. به همین دلیل، مواجهه با این مسئله نیازمند بهرهگیری از روشهای علمی، اقناعکننده و مبتنی بر شناخت نسل جدید است. نمونه این رویکرد، پرداختن رسانهها به این موضوعات و افزایش آگاهی خانوادههاست. اگر حتی یک پدر یا مادر با مطالعه چنین مطالبی به این نتیجه برسد که مهمترین سرمایه او فرزندش است و درک کند که اگر نتواند احساسات و هیجانات فرزندش را مدیریت کرده و او را در دایره ارتباطی خانواده حفظ کند، ممکن است فرزند برای یافتن پاسخ پرسشها و نیازهای خود به منابع و فضاهای دیگری مراجعه کند، در آن صورت باید به دنبال یادگیری مهارتهای لازم و افزایش دانش خود در حوزه فرزندپروری برود. این آگاهی، نخستین گام برای تقویت رابطه والد و فرزند و کاهش شکاف نسلی است.




نظر شما