امام صادق(ع) درباره جد بزرگوارش میفرماید: «ما جاء أحدٌ إلی الحسن یسأله حاجةً إلّا قضاها»؛ هیچکس نیست که به در خانه حسن(ع) آمده باشد و دست خالی بازگردد. این روایت، شناسنامه مردی است که کرامت را نه یک فضیلت اخلاقی، که متن زندگی خود میدانست. امروز هفتم صفر، به روایتی سالروز شهادت همان کریمترین فرزندان آدم است؛ روزی که جگر مهربانترین مردمان، با زهر کینه شکافت، اما آنچه در عمر کوتاه خود بنا کرده بود، نه با زهر میگداخت و نه با تیر. او «کریم اهلبیت(ع)» نامیده شد؛ نه بهخاطر آنچه بخشید، که بهخاطر آنچه بود؛ حلمی که خداوند آن را از صفات خود برشمرده و سخاوتی که ریشه در آیات الهی دارد: «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ».
تبارشناسی یک لقب؛ از تاریخ یعقوبی تا اشعار کاشفالغطاء
وقتی از امام حسن مجتبی(ع) سخن به میان میآید، نخستین واژهای که در ذهن هر شیعه متبادر میشود، عنوان کریم اهلبیت(ع) است. اما جالب است بدانیم این ترکیب وصفی با این ساختار خاص، در لسان معصومین(ع) یا منابع متقدم قرون اولیه به صورت یکجا نیامده است. البته وصف کریم به تنهایی در قدیمیترین متون تاریخی برای ایشان ثبت شده است؛ چنانکه در «تاریخ یعقوبی»(از منابع سده سوم هجری) در شرح حال امام، از ایشان با عنوان «کریماً» یاد شده است. شهرت این لقب در سدههای اخیر و در میان علما و بزرگان به اوج خود رسید. برای نمونه، مرحوم شیخ هادی کاشفالغطاء، از نوادگان شیخ جعفر کاشفالغطاء، در حدود یک قرن پیش در رباعی نغزی چنین سرود: انّما الحسن خیر جدّاً و امّاً و اباً / کریم اهلبیت اهل کرم. او در این شعر، امام را نه فقط کریم، بلکه «کریم اهل کرم» مینامد. همچنین مرحوم آیتالله سید حسین بحرالعلوم در تعلیقات خود بر کتاب «تلخیص الشافی» شیخ طوسی، کرامت امام را چنان عظیم میداند که فراتر از گفتار هر گویندهای است: «اعظم من ان یتحدث محدث». او از تعبیر «بنی کریم اهلبیت» برای اشاره به این خاندان استفاده میکند. این نشان میدهد کرامت در ذات این خاندان نهادینه شده و امام مجتبی(ع) مظهر تام و تمام این صفت الهی در میان امت است. درواقع، کرامت برای ایشان یک صفت عرضی نیست، بلکه یک هویت ذاتی است که در طول تاریخ توسط نخبگان و تودههای مردم کشف و بازنمایی شده است.
تمایز میان «محاسن» و «مکارم» برای شناخت بهتر حلم حسنی
برای درک عمق شخصیت امام حسن(ع) باید مرز میان محاسن اخلاق و مکارم اخلاق را شناخت. محاسن اخلاق، رفتارهای نیکی است که عموم مردم توان انجام آن را دارند (مانند راستگویی یا امانتداری)، اما مکارم اخلاق آنجاست که انسان باید روی نفس خود پا بگذارد و فراتر از استانداردهای عادی عمل کند. امام مجتبی(ع) در پاسخ به پرسشی درباره مکارم اخلاق، به جای تعریف تئوریک، مصادیق عملی آن را چنین برشمردند: «العفو عمّن ظلمک»(گذشت از کسی که به تو ظلم کرده)، «صلة من قطعک»(ارتباط با کسی که با تو قطع رابطه کرده) و «قول الحق و لو علی نفسک»(گفتن حق حتی اگر به ضرر تو باشد). اینجاست که صفت «حلم» تجلی مییابد. حلم در لغت به معنای ضبط نفس و طمأنینه در هنگام هیجان غضب است. در قرآن کریم، واژه «حلیم» ۱۵ مرتبه آمده که ۱۱ مورد آن مستقیماً صفت خداوند است. این یعنی حلم، صفتی است که بنده را به خدایی شدن نزدیک میکند. در میان پیامبران نیز تنها برای حضرت ابراهیم(ع)، حضرت اسماعیل(ع) و حضرت شعیب(ع) این صفت در قرآن به کار رفته است.
اوج این حلم را در برخورد امام با آن مرد شامی میبینیم. مردی که تحت تأثیر تبلیغات مسموم معاویه، به امام اهانت کرد، اما با پاسخ تبسم و احسان مواجه شد. امام(ع) به او فرمود: «گویا غریبی؟ اگر گرسنهای سیرت کنیم، اگر بیلباسی پوشاکت دهیم و اگر خانهای نداری پناهت دهیم». این برخورد مصداق آیه ۳۴ سوره فصلت است: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ». بدی را با نیکی دفع کن تا دشمن صمیمی تو گردد. چنانکه آن مرد گریست و گفت: «اللهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»(خدا بهتر میداند رسالتش را در کجا قرار دهد). حتی مروان بن حکم، دشمن دیرین حضرت در روز تشییع، زیر تابوت ایشان را گرفت و در پاسخ به اعتراض دیگران گفت: «من زیر جنازه کسی را گرفتهام که حلم او با کوهها برابری میکرد»(کان حلمه کالجبال).
گرهگشایی به مثابه یک امر اجتماعی
بُعد دوم کرامت امام مجتبی(ع)، کرامت اجتماعی و سخاوت بیمرز ایشان است. در منطق امام، کمک به دیگران یک لطف نیست، بلکه یک وظیفه و دِین است. در روایت آمده انسان کریم کسی است که «یری مکان افعاله دیناً علیه»؛ یعنی گرهگشایی از کار مردم را به عنوان یک بدهی بر عهده خود میبیند که باید ادا کند. ایشان هیچگاه سائلی را از درِ خانه رد نکرد و در پاسخ به چرایی آن فرمود: «من خود سائل درگاه خدا هستم و شرم دارم در حالی که خود گدای اویم، گدایی را رد کنم». ایشان معتقد بود نباید حل مشکل سائل را به فردا واگذار کرد. این نگاه، کرامت را از یک صفت فردی به یک نهاد اجتماعی تبدیل میکند. امام مجتبی(ع) در طول عمر خود چندین بار تمام اموال خود را در راه خدا تقسیم کرد(قاسم الله ماله) تا نشان دهد تعلقات مادی در برابر کرامت انسانی هیچ ارزشی ندارد. این همان درسی است که جامعه امروز برای عبور از شکافهای طبقاتی و بحرانهای معیشتی به آن نیاز مبرم دارد؛ دیدن نیاز دیگران به مثابه یک «دِین فوری» بر گردن خویش.
از بقیع خاموش تا قبله دلها
زندگی امام حسن مجتبی(ع) پارادوکسی از اقتدار اخلاقی و مظلومیت تاریخی است. او که کریمترین مرد زمان بود، در خانهاش با زهر کینه مسموم شد و در هنگام تشییع، پیکرش آماج تیرهای نفاق قرار گرفت. غربت او تنها به زمان حیاتش محدود نشد؛ امروز نیز بقیع با آن تربت پاک و بیسایهبان، گواه مظلومیت امامی است که حتی مزارش سهمی از شکوه ظاهری ندارد. اما حقیقت آن است که «غبار صحن او بر درد جان دواست». اگر امروز در هفتم صفر، دلها روانه مدینه میشود، برای بیعت دوباره با مکتبی است که در آن، بدی با احسان پاسخ داده شده و گرهگشایی یک واجب فوری تلقی میشود. امام حسن(ع) به ما آموخت بزرگترین پیروزی، نه در میدان جنگ، که در فتح قلبها با سلاح حلم و کرامت است. او قبله دلهایی است که میخواهند در دنیای پر از خشونت امروز، حلیم بمانند و کریم زندگی کنند.



نظر شما