تغییر اقلیم در سالهای اخیر، بیش از آنکه یک تهدید آینده باشد، به واقعیتی ملموس در زندگی، اقتصاد و معیشت مردم سیستان و بلوچستان تبدیل شده است؛ از کاهش منابع آب و آسیب به کشاورزی تا تشدید مهاجرت و فشار بر جمعیت. برای بررسی ابعاد این بحران و پیامدهای آن بر آینده استان، با دکتر محسن حمیدیانپور، عضو هیئت علمی گروه جغرافیای طبیعی دانشگاه سیستان و بلوچستان گفتوگو کردهایم.

تغییرات اقلیمی و آب و هوا روی بخش تولید و کشاورزی سیستان و بلوچستان چه اثراتی داشته است؟
ابتدا اجازه بدهید چند واژه را اصلاح کنم. واژه آب و هوا ترجمه واژه عربی اقلیم (Climate) بوده و بهتر است از همان اقلیم استفاده کنیم و اینکه به نظر من منظور شما از تغییرات اقلیمی هم تغییر اقلیم است، زیرا به زبان بسیار ساده تغییرات اقلیمی (Climate Variability) نوسانهای طبیعی مثل النینو یا یک زمستان سرد استثنایی است که میآید و میرود و میانگین درازمدت اقلیم (آب و هوا) را عوض نمیکند؛ ولی تغییر اقلیم (Climate change) یک روند بلندمدت و پایدار (دستکم ۳۰ساله) است که میانگین دما و بارش را برای همیشه جابهجا میکند و امروزه بیشتر به دلیل فعالیتهای انسانی و گرمایش زمین رخ میدهد. در واقع، تغییرات اقلیمی موجهای سطح دریاست، اما تغییر اقلیم بالا آمدن دائمی سطح خود دریاست که اولی نیاز به مدیریت و دومی نیاز به برنامهریزی بلندمدت دارد.
پژوهشها نشان میدهد کشورهای با عرض جغرافیایی بالا و درآمد بیشتر، تأثیر مثبت و کشورهای با عرض پایین و درآمد کمتر، تأثیر منفی از تغییر اقلیم بر کشاورزی دریافت میکنند. عوامل اصلی آسیبپذیری کشورهای در حال توسعه شامل فناوری پایین، کمبود منابع مالی و سرمایهگذاری، ضعف زیرساختهای اجتماعی (مانند بیمه کشاورزی)، نبود دانش و آموزش کافی برای سازگاری، وابستگی شدید به کشاورزی، ضعف در زیرساختهای خاکستری مانند آبیاری و سیستمهای هشدار سریع، افزایش شوری آب و خاک و فشار جمعیت بر منابع محدود است.
استان سیستان و بلوچستان به عنوان منطقهای خشک به شدت در برابر تغییر اقلیم آسیبپذیر است. افزایش دما، تبخیر-تعرق را تشدید و نیاز آبی گیاهان را افزایش میدهد. کمبود و نوسان بارندگی، خشکسالیها را طولانیتر و شدیدتر و وابستگی به آبهای زیرزمینی را بیشتر کرده است. افزایش شوری و تخریب خاک، حاصلخیزی زمینها را کاهش داده و وابستگی به رودخانههای مرزی مانند هیرمند، بحران کمآبی را تشدید میکند. در مجموع، تغییر اقلیم در سیستان و بلوچستان یک بحران اقتصادی- اجتماعی تمامعیار است که نیازمند سیاستهای جامع مدیریت آب، توانمندسازی کشاورزان و سرمایهگذاری در فناوریهای نوین است.
رد پای تغییرات اقلیمی در اقتصاد چقدر ملموس و قابل مشاهده است؟
رد پای تغییر اقلیم در اقتصاد نه تنها ملموس و قابل مشاهده است، بلکه در قالب ارقام دقیق و خسارتهای عینی در مناطق مختلف جهان قابل اندازهگیری است. بر اساس پژوهشهای انجام شده در استان سیستان و بلوچستان که به عنوان یکی از مناطق خشک و نیمهخشک ایران، آسیبپذیری بالایی نسبت به تغییر اقلیم دارد، این اثرات به روشنی قابل مشاهده است.
با این حال، نباید نقش مدیریت و برنامهریزی را در تشدید یا کاهش این اثرات نادیده گرفت. در واقع، جداسازی اثرات ناشی از مدیریت نادرست سرزمین از اثرات نوسانهای اقلیمی و تغییر اقلیم، کاری بسیار دشوار و پیچیده است، زیرا این دو مجموعه عامل به طور همزمان و درهم تنیده بر هم تأثیر میگذارند. آنچه اهمیت دارد این است که اثرات تغییر اقلیم در کنار مدیریت نادرست از سرزمین موجب ایجاد یک بازخورد مثبت (تقویتکننده) شده و پیامدهای منفی را به طور چشمگیری تشدید میکند. به عبارت دیگر، خشکسالیهای مکرر و کاهش بارندگی به خودی خود آسیبزا هستند، اما زمانی که با سیاستهای نادرست همچون برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی، فقدان برنامه منسجم برای تغذیه مصنوعی سفرهها، توسعه بیضابطه اراضی کشاورزی بدون توجه به توان اکولوژیک و نبود سامانههای نوین آبیاری همراه شوند، خسارتها چندین برابر شده و شرایط به مرز بحران میرسد.
چه اقدامهایی باید انجام داد؟
باید بدانیم که استان سیستان و بلوچستان استانی شکننده به لحاظ مفهوم اکولوژیکی است؛ بدین معنا که ظرفیت تحمل آن در برابر تنشهای محیطی بسیار محدود بوده و هر گونه اختلال در سیستم طبیعی آن، میتواند به سرعت به یک فروپاشی زیست محیطی و اقتصادی منجر شود. در چنین منطقهای، حاشیه امنیت برای خطای مدیریتی بسیار ناچیز است و کوچکترین تصمیم اشتباه در تخصیص آب، الگوی کشت یا حفاظت از مراتع و جنگلها، میتواند عواقب جبرانناپذیری داشته باشد. بنابراین، در کنار توجه به پدیده تغییر اقلیم به عنوان یک واقعیت جهانی، باید بر بهبود حکمرانی منابع آب و خاک، تقویت نهادهای محلی، افزایش مشارکت جوامع روستایی و عشایری و تدوین برنامههای سازگاری مبتنی بر دانش بومی و تواناییهای منطقه تأکید ویژه داشت. تنها در سایه یک مدیریت یکپارچه و پایدار است که میتوان اثرات منفی تغییر اقلیم را تعدیل کرد و تابآوری اکوسیستمهای شکننده سیستان و بلوچستان را در برابر بحرانهای آتی افزایش داد.
چه میزان از خسارتهای اقتصادی استان در سالهای اخیر را میتوان به تغییرات اقلیمی نسبت داد و آیا آماری در این زمینه وجود دارد؟
این مورد را باید بر اساس پژوهشهای متعددی که پژوهشگران مختلف در سطح استان و کشور انجام دادهاند، بیان کنم. به عنوان مثال، در پژوهشی جامع در استان سیستان و بلوچستان، اثرات تغییر اقلیم به شکل خسارتهای گسترده به زیرساختهای کشاورزی و منابع آبی نمایان شده است، بهگونهای که سیل سال ۱۳۹۸ به تنهایی به ۲۷هزار هکتار از اراضی آبی و دیم، ۷هزار و ۸۰۰هکتار باغ، هزار و ۴۵۴حلقه چاه و ۳۳۲ کیلومتر قنات خسارت وارد کرده است. همچنین خشکسالیهای متوالی در سالهای ۱۳۹۱، ۱۳۹۳، ۱۳۹۵، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۲ فشار مضاعفی بر منابع آب سطحی و زیرزمینی وارد آورده و موجب اعلام دشتهای زاهدان و خاش به عنوان منطقه ممنوعه بحرانی و دشتهای ایرانشهر، سیب سوران و سراوان به عنوان منطقه ممنوعه شده است. این در حالی است که شدت و مدت خشکسالیها به سبب تغییر اقلیم رو به افزایش است.
نتایج کمی پژوهش بر اساس پژوهش ریگیلادز و همکاران (۱۴۰۴) نشان میدهد افزایش یک درصدی تخلیه آب زیرزمینی، به دلیل شور شدن منابع آب موجب کاهش ۱۳/.درصدی بهرهوری محصولات کشاورزی میشود و کاهش یک درصدی جمعیت بهرهبرداران کشاورزی که ناشی از مهاجرت به دلیل نامساعد شدن شرایط معیشتی است، منجر به کاهش ۳۴/.درصدی بهرهوری میشود. در مقابل، افزایش میانگین دمای حداقل سالانه که میتواند ناشی از کاهش یخبندانهای مضر باشد، تنها اثر مثبت و محدودی به میزان ۵۲/.درصد افزایش بهرهوری به ازای هر یک درصد افزایش دما داشته است که در برابر اثرات منفی ناشی از کاهش منابع آب و نیروی کار، ناچیز جلوه میکند. همچنین روند کاهشی معنادار بارش در ایستگاه زابل به عنوان یک زنگ خطر جدی برای پایداری منابع آبی استان مطرح شده است، زیرا با وجود اینکه بیش از ۹۵درصد کشاورزی استان به صورت آبی انجام میشود و بارش اثر مستقیم معناداری بر بهرهوری ندارد، اما نقش حیاتی بارش در تغذیه آبهای سطحی و زیرزمینی انکارناپذیر است. مجموع این شواهد نشان میدهد تغییر اقلیم نه یک تهدید آیندهنگر، بلکه یک واقعیت اقتصادی حاضر و قابل لمس است که با ارقام دقیق و مصادیق عینی در استان سیستان و بلوچستان به اثبات رسیده و ضرورت اتخاذ سیاستهای سازگارانه و مدیریت پایدار منابع آب را بیش از پیش آشکار میکند.
چند درصد مهاجرتها از استان به سایر استانها را میتوان به تغییر اقلیم ارتباط داد؟
پاسخ به این پرسش به صورت دقیق و جزئی کار بسیار دشواری است، زیرا مهاجرت پدیدهای چندعاملی و پیچیده است که تحت تأثیر مجموعه گستردهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، امنیتی و محیطی رخ میدهد و جداسازی سهم هر یک از این عوامل به تنهایی نیازمند پژوهشهای میدانی عمیق و مدلهای آماری پیشرفته است.
با این حال، بر اساس شواهد موجود و پژوهشهای انجام شده، میتوان عواقب تغییر اقلیم را به عنوان یکی از محرکهای اصلی و تشدیدکننده مهاجرت در این استان جستوجو کرد. تغییر اقلیم معمولاً بهعنوان یک عامل پنهان و زمینهساز عمل میکند، بهطوری که مردم مهاجرت خود را نه به نام تغییر اقلیم، بلکه به زبان سادهتری مثل بیکاری، خشکسالی یا کمآبی روایت میکنند. به عبارت دیگر، فردی که مهاجرت کرده، غالباً از بیکاری، کاهش درآمد، افت تولید کشاورزی یا دشوار شدن معیشت صحبت میکند؛ اما در بطن این دلایل، گاهی کمبود آب، تنش آبی و تغییر شرایط اقلیمی نقش محرک اصلی را دارند. برای مثال، تحقیقات نشان میدهد خشکسالی همراه با موج گرمای شدید، احتمال افت عملکرد گندم را افزایش میدهد. این کاهش شدید تولید، برای کشاورزان معیشتی که توان مالی و فنی برای سازگاری ندارند، به معنای از دست دادن تنها منبع درآمدشان است و آنها را ناگزیر به ترک روستا و مهاجرت به شهرها یا استانهای دیگر میکند.
برای مقابله با اثرات سوء تغییر اقلیم چه سیاستی را باید در پیش گرفت؟
افزون بر این، خشکسالیهای مکرر و کاهش منابع آب سطحی و زیرزمینی که در سالهای اخیر در سیستان و بلوچستان شدت یافته، نه تنها بهرهوری کشاورزی را کاهش داده، بلکه فرصتهای شغلی غیرکشاورزی وابسته به آن را نیز از بین برده و سبب تخلیه تدریجی روستاها شده است. در صورت تداوم روندهای اقلیمی، استانهای واقع در فلات مرکزی و مناطق جنوب شرقی از جمله سیستان و بلوچستان بیش از پیش با فشارهای زیست محیطی و معیشتی مواجه میشوند و این موضوع، مهاجرت به سمت مناطق برخوردارتر از نظر منابع و فرصتها را تقویت میکند.
به اعتقاد بنده، تغییر اقلیم در ایران خود را در قالب مهاجرت اقلیمی در این خصوص نشان میدهد؛ پدیدهای که هماکنون در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان به وضوح قابل مشاهده است. اگرچه نمیتوان عدد دقیقی برای سهم تغییر اقلیم در مهاجرتهای استان ارائه داد، اما میتوان با اطمینان گفت تغییر اقلیم به عنوان یک عامل تشدیدکننده، نقش بسیار مهمی در افزایش نرخ مهاجرت از مناطق روستایی و کشاورزی سیستان و بلوچستان ایفا کرده و در کنار عواملی مانند کمبود فرصتهای شغلی، ضعف زیرساختها و نابرابریهای منطقهای، یک بحران اقتصادی-اجتماعی تمامعیار را رقم زده که نیازمند سیاستهای جامع مدیریت آب، توانمندسازی کشاورزان و سرمایهگذاری در فناوریهای نوین بوده و تأکید دارم مسئله آب و مهاجرت در ایران نیازمند پرهیز از نگاه تکعلتی است. راهکار اساسی، سازگاری با اقلیم کشور و هماهنگسازی سبک زندگی، الگوی مصرف و مسیر توسعه با ظرفیتهای اقلیمی است که در این میان، حکمرانی یکپارچه و مشارکت مردم، نهادها و سازمانها نقش حیاتی در کاهش اثرات منفی تغییر اقلیم و مهاجرتهای اقلیمی دارد.
تغییرات اقلیمی در این استان برای سایر استانهای کشور چه پیامدهایی داشته است؟
اقلیم پدیدهای پیوسته و درهم تنیده است و هرگز به مرزهای سیاسی و اداری یک استان محدود نمیشود؛ تغییرات اقلیمی در هر نقطه از کشور، مانند حلقهای از یک زنجیره، سایر مناطق را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. برای درک بهتر، تصور کنید تالاب هامون در سیستان خشک میشود؛ این رویداد نه تنها معیشت کشاورزان سیستانی را نابود میکند، بلکه طوفانهای شن ناشی از آن، هوای سکونتگاههای پیرامون را نیز آلوده و هزینههای درمانی و بهداشتی را به شهروندان دورترین نقاط کشور تحمیل میکند. آمارهای رسمی نیز گویای این واقعیت تلخ است؛ بر اساس جدول وضعیت مهاجرت بیناستانی در دوره ۱۳۹۵-۱۳۹۰، استان سیستان و بلوچستان با ۵۹هزار و ۶۲۷نفر مهاجرتدهنده در مقابل تنها ۲۷هزار و ۳۰۱ نفر مهاجرپذیری یکی از استانهای با خروجی خالص منفی جمعیت به شمار میرود. این میزان مهاجرت گسترده که عمدتاً به سمت استانهای همجوار مانند کرمان، هرمزگان و حتی کلانشهرهایی مثل تهران و مشهد صورت گرفته، نشاندهنده تأثیر عمیق بحرانهای زیست محیطی همچون خشکسالیهای مکرر، کاهش منابع آب و طوفانهای گرد و غبار بر ناامیدی و ناگزیری جمعیت روستایی این منطقه از ترک دیار خود است. بر اساس پژوهش حسینی و نخعینژاد (۱۴۰۳) در منطقه سیستان، جمعیت روستایی از ۹۲درصد در سال ۱۳۳۵ به ۵۶درصد در سال ۱۳۹۵ کاهش یافته و پیشبینیها نشان از روند کاهشی بیشتر دارد. به طوری که این پژوهشگران ۹۹درصد از مهاجرتهای روستایی در این منطقه را به کاهش دید افقی ناشی از طوفانهای گرد و غبار و اثرات مخرب آن مرتبط دانستند و تنها یک درصد به سایر عوامل مهاجرتی مربوط میشود. این مثال به خوبی نشان میدهد تبعات پدیدههای اقلیمی در سیستان و بلوچستان هرگز در مرزهای این استان متوقف نمیشود و سایر مناطق کشور را به صورت مستقیم و غیرمستقیم تحت تأثیر قرار میدهد. باید به این نکته افزود که ما در عصر تغییر اقلیم زندگی میکنیم و به بیانی در عصر آنتروپوسن (انسانزاد) به سر میبریم؛ امر تغییر اقلیم یک واقعیت علمی غیر قابل انکار است و نه تنها خود به عنوان یک پدیده مستقل عمل نمیکند، بلکه به عنوان یک عامل تشدیدکننده، اثرات مخرب پدیدههای اقلیمی مانند خشکسالیهای طولانیمدت، طوفانهای گرد و غبار شدیدتر، سیلهای ویرانگر و موجهای گرمای بیسابقه را چند برابر کرده و بحرانهای زیست محیطی و انسانی را عمیقتر میکند.
اگر تغییر اقلیم، افزایش دما و دیگر فاکتورها به همین شکل ادامه یابد آینده جمعیتی استان طی دو دهه آینده را چطور پیشبینی میکنید؟
پیشبینی آینده جمعیتی یک استان بر اساس تغییر اقلیم، موضوعی بسیار پیچیده و چندبعدی است و به تنهایی نمیتوان ادعایی قطعی در این زمینه مطرح کرد؛ چراکه مهاجرت و تغییرات جمعیتی تحت تأثیر شبکه درهم تنیدهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، امنیتی و محیطی قرار دارد و جداسازی سهم هر یک از این عوامل نیازمند پژوهشهای میدانی عمیق و مدلهای آماری پیشرفته است. با این حال، با استناد به شواهد علمی موجود و روندهای مشهود در استان سیستان و بلوچستان، میتوان سناریوهای محتملی را برای دو دهه آینده ترسیم کرد. پیش از پرداختن به جزئیات، لازم است به یک واقعیت کلیدی درباره ایران اشاره کنم: بر اساس دادههای اندازهگیری شده، دمای متوسط کشور ایران نسبت به ۵۰سال گذشته حدود یک درجه سلسیوس گرمتر شده است، در حالی که افزایش دمای جهانی حدود ۵/۰درجه سلسیوس در هر ۱۰۰سال برآورد میشود. این بدان معناست که آهنگ گرم شدن ایران چهار برابر سرعت گرمایش جهانی است و این افزایش دما در مناطق کمارتفاع و سواحل جنوبی کشور به مراتب چشمگیرتر خواهد بود. همچنین باید خاطرنشان کرد که این تغییرات فقط مختص پارامتر دما نیست و الگوی بارش، رژیم گرمایی و جابهجایی فصول را نیز در بر میگیرد.
همان گونه که در پاسخ به پرسش پیشین به تفصیل اشاره شد، پژوهشهای انجام شده در منطقه نشان از کاهش چشمگیر جمعیت روستایی و افزایش مهاجرتهای ناشی از عوامل اقلیمی دارد. حال اگر این روند نزولی با گرمایش چهار برابری ایران و تشدید پدیدههایی نظیر طوفانهای گرد و غبار و خشکسالیهای مکرر ترکیب شود، آینده جمعیتی استان با چالشهای جدیتری مواجه خواهد شد. در برخی گزارشها حتی تخلیه تدریجی سکونتگاههای روستایی مطرح شده است.
یعنی با این احتساب ممکن است ما در آینده شاهد فروپاشی جمعیت در این استان باشیم؟
هر چند من شخصاً موضوع را این قدر سیاه نمیبینم؛ چراکه سیستان و بلوچستان سالیان سال با اقلیم سخت و دشوار خود سازگار زیسته و مردمانش همواره راههایی برای زیستن در این شرایط یافتهاند، اما نکته مهم این است که با توجه به وابستگیهای غذایی ساکنان شهر و روستا به مناطق پیرامونی خود، این تابآوری تاریخی به شدت کاهش یافته است.
در گذشته، جوامع محلی با تنوع معیشتی، دانش بومی و شبکههای حمایتی گستردهتر، توانایی بیشتری برای مواجهه با نوسانهای اقلیمی داشتند، اما امروزه به دلیل وابستگی به منابع آب محدود، کشاورزی تکمحصولی، فشار جمعیت و قطع ارتباط با شبکههای سنتی تأمین معیشت، هر گونه تنش اقلیمی به سرعت به بحران معیشتی و در پی آن به موجهای مهاجرت تبدیل میشود. بنابراین، آنچه در دو دهه آینده میتوان انتظار داشت، نه فروپاشی کامل جمعیتی، بلکه تغییر شکل تدریجی الگوی سکونت و معیشت در استان است؛ بهگونهای که برخی نقاط با کاهش شدید جمعیت و برخی کانونهای شهری با تمرکز بیشتر جمعیت مواجه خواهند شد و این موضوع در صورتی که با سیاستهای هوشمندانه سازگاری همراه نشود، میتواند به تشدید نابرابریهای منطقهای و بحرانهای اجتماعی- اقتصادی در سطح ملی بینجامد.





نظر شما