در گوشهای از روستای «دوستآباد» سرایان، جایی که عطر خاک کویر با صمیمیت زندگی روستایی درهمآمیخته، صدای موزون و یکنواخت «دَفهزن» بر پیکر دار قالی، ریتم یک زندگی عاشقانه است. ۵۸ سال از عمر حاجیهخانم براتی میگذرد؛ بانویی که نزدیک به نیمقرن دستهایش با دار قالی خو گرفته و ۱۵ سال است که هر رج از دستبافتههایش، نجوایی خالصانه خطاب به آستان حضرت علیبنموسیالرضا(ع) است.
خاستگاه یک نذر مادری؛ از دلواپسی تا توکل
حاجیه خانم براتی که مهر امام رضا(ع) با زندگیاش عجین شده، ۵۸ سال است که در روستای دوستآباد روزگار میگذراند. عمر بابرکتی که بخشی از آن با کشاورزی و زندگی روستایی و بخشی دیگر با تاروپود قالی گرهخورده است.
همه چیز از یک انگیزه عمیق مادری آغاز شد؛ از روزهایی که دغدغه سلامتی فرزندان، تنها دغدغه حاجیه خانم بود. به همین خاطر دست به دعا برداشت و نذر کرد تا سلامتی و عاقبتبهخیری خانوادهاش را با هنر دست خود پیوند بزند. از همان روز، هر بار که دستهای هنرمند او به سمت چلههای قالی میرود، با نیتی پاک در پیوند است.
حاجیهخانم براتی درباره این مسیر طولانی میگوید: «از ۱۵ سالگی پای دار قالی نشستهام. نزدیک به ۴۳ سال است رج به رج میبافم و حدود ۱۵ سال میشود که تمام توانم را نذر امام رضا(ع) کردهام. نذر کردم فرزندانم سالم باشند و خدای مهربان به برکت حضرت، دعایم را مستجاب کرد».
در طول این سالها، آثار ارزشمندی از زیر دست او بیرون آمده است؛ از قالی و گلیم تا پشتی و کیفهای سنتی. او حتی یکی از ارزشمندترین یادگارهای خانوادگیاش -قالیچهای بهجامانده از مادربزرگش- را هم روانه آستان قدس رضوی کرده تا سهمی در آرایش صحن و سرای حضرت داشته باشد.
پیوند رنج زمین و اعجاز هنر
زندگی در روستا، معنای متفاوتی از تلاش است. برای حاجیهخانم، قالیبافی تمام داستان نیست؛ او شانه به شانه روزگار، در زمینهای کشاورزی نیز عرق میریزد. همین مشغلهها سبب میشود زمان بافت هر اثر متفاوت باشد؛ گلیمفرشی که همین چندی پیش هدیه حرم مطهر شد، حاصل ۲۰ روز کار فشرده بود و گاهی با افزایش کارهای کشاورزی، بافت یک اثر تا یک ماه زمان میبرد.
با وجود گذشت ۵۸ بهار از عمر و ضعف چشمانش که این روزها نیازمند عمل جراحی است، اشتیاق او برای نشستن پای دار قالی ذرهای کم نشدهاست: «کار برایم سخت نیست؛ عشق که باشد، خستگی معنا ندارد. تنها چشمانم کمسو شدهاند که آن هم فدای آقایم».
نغمه هر گره؛ نجوایی برای آخرت
شاید زیباترین بخش این روایت، نه در نقش و نگار قالیها، بلکه در خلوت معنوی این حاجیه خانم پای دار قالی باشد. وقتی شانه قالیبافی بر تار و پودها مینشیند، ذهن او از تمام هیاهوی دنیا خالی میشود. او درباره این خلوت هنری میگوید: «وقتی برای حرم مطهر امام رضا(ع) میبافم، فقط به خدا، آخرت و عاقبتبهخیری بچههایم فکر میکنم».
برای او، اتمام بافت قالی تنها پایان یک کار نیست؛ بلکه لحظهای است تا نذرش را به مقصد بفرستد و خودش احساس میکند باری از دوشش برداشته شده است؛ حسی که حاجیه خانم دربارهاش بیان میکند: «وقتی کار تمام میشود و قالی را روانه مشهد میکنیم، حس سبکبالی عجیبی دارم؛ انگار تمام بار خستگیها از دوش روح و جسمم برداشته میشود».
امتداد یک سنت؛ وقتی دختر، جا پای مادر میگذارد
این جریان زلال معنوی، در چهاردیواری خانه حاجیهخانم محصور نمانده است. پسرش بخشی از این مسیر را کامل میکند و قالیچهها را به حرم مطهر میرساند و دخترش، هنر دست مادر را مسیر آینده خود قرار داده و این روزها در کنار او مشق عشق میکند. مادر با افتخاری شیرین از تداوم این سنت میگوید: «دخترم در کنار من قالیبافی را یاد گرفت و زیباترین لحظه زندگیام زمانی بود که اولین دستبافته مستقل خودش را هم نذر حرم منور امام رضا(ع) کرد. خوشحالم که این عشق، در سینه فرزندم نیز ریشه دوانده است».
آرزویی ساده از جنس ارادت: «هرچه نزدیکتر به ضریح، بهتر...»
اگرچه آخرین تشرف حاجیهخانم به حرم مطهر در سالروز شهادت امام مهربانیها بوده، اما دلش همیشه در صحن آینه و در سایه گنبد طلا جا میماند. او برای قالیچههایی که با شوق، احساس و نور چشم بافته، تنها یک آرزوی ساده و دلی دارد: «دوست دارم قالیچههایم را جایی پهن کنند که به ضریح امام رضا(ع) نزدیکتر باشد؛ هرچه نزدیکتر، بهتر... میخواهم ردِ دستهایم، جیرهخوار آستانش باشد».
شاید همین نزدیکی است که برای او معنای واقعی نذر را کامل میکند؛ دستبافتهای که با دستهای خودش بافته، با دعاهایش همراه شده و حالا قرار است در خانه امام رضا(ع) آرام بگیرد.
دعا برای همه؛ دلی به وسعت کویر
دستان گرهگشای حاجیهخانم پای دار قالی، هنگام دعا نیز فقط برای خود نمیخواهد. او وقتی با امام رضا(ع) به نجوا مینشیند، راز و نیاز و خواستههایش را به خواستههای همه مردم ایران پیوند میزند و مطابق سیره اهلبیت(ع) اول برای همسایهها و بعد برای خودش و اولادش دعا میکند: «از آقایم میخواهم گره از کار همه مردم باز کند، بیماران را شفا دهد و هیچ رزمندهای در سنگرهای دفاع، آسیب نبیند. ما هرچه داریم از عنایت امام رضا(ع) است».
او در پایان با مکثی کوتاه و لبخندی لبریز از رضایت، یاد فرزندانش میافتد؛ همانهایی که فلسفه آغاز این نذر ۱۵ساله بودند: «من بچههایم را از امام رضا(ع) گرفتم. ذرهای ناراحتی از آنها در دلم نیست و با تمام وجودم از آنها راضیام. این بزرگترین نعمتی است که از برکت حضرت دارم. در حقیقت ما هرچه داریم از لطف و عنایت امام رضا(ع) است و بابت نعمتهایی که به ما عطا شده، از امام رضا(ع) تشکر میکنیم».
دستبافتههای حاجیهخانم براتی تنها آمیزهای از پشم و نخ و رنگ نیستند؛ آنها شناسنامهای از عشق خالصانه هنرمند روستاییاند. گرههایی که نه با دست، که با دل زده شدهاند تا زیر پای زائران امام مهربانیها، فرشی از جنس نور و دعا پهن کنند.



نظر شما