روزهای ابتدایی آبان ۱۳۴۳، وقتی خبر تصمیم امام خمینی(ره) برای سخنرانی درباره مصوبه تازه مجلس به گوش دربار رسید، فرستادهای از سوی دولت راهی قم شد. مأموریت او منصرف کردن امام از سخن گفتن درباره موضوعی بود که حکومت ترجیح میداد بیسروصدا از کنارش عبور کند. آمریکا در ایران چنان نفوذی پیدا کرده بود که حمله به آن، به تعبیر همین فرستاده، از حمله به شخص شاه نیز خطرناکتر شمرده میشد!
قدرت روحانیت
موضوع، مصوبهای درباره برخورداری مستشاران نظامی آمریکا از مصونیتها و معافیتهای ویژه بود که تصویبش را ۱۰ روز پیش از این تاریخ از مجلس شورای ملی گرفته بودند. پرسش امام این بود چرا دولت ایران باید برای حضور کارشناسان نظامی یک کشور خارجی، امتیازی قضایی بپذیرد که جایگاه حقوقی آنان را از شهروندان و حتی مسئولان و خاندان پادشاهی ایرانی متمایز کند؟
سخنرانی آن روز، یکی از صریحترین مواجهههای امام(ره) با آمریکا و حکومت پهلوی بود؛ سخنرانیای که با توضیح یک مصوبه آغاز شد، اما به بحث استقلال، شأن ملی، وابستگی سیاسی و مسئولیت علما رسید. امام در این روز از قانونی سخن میگفت که آن را نشانهای از فرودستی ایران در برابر قدرت خارجی میدانست؛ قانونی که مردم باید از ابعاد و پیامدهایش آگاه میشدند؛ قانون کاپیتولاسیون.
این، مواجهه یک فقیه با موضوعی بود که مسئله بنیادین نسبت میان قدرت خارجی و استقلال ملی را در چارچوب حقوق و روابط بینالملل تعریف میکرد. فقیهی که هیچ جایگاه رسمی حکومتی نداشت، در حوزه علمیه قم برای روحانیون، طلاب و مردم عادی از مصوبهای سخن گفت که عزت ملی ایرانیان را زیرسؤال برده بود. اما این سخنان فراتر از آن جلسه بود و بر آینده سیاسی کشور و نظام بینالملل تأثیر گذاشت.
امام(ره) با این حرکت نشان داد چگونه یک تصمیم حقوقی و حکومتی میتواند موضوع مباحث فقهی و حوزوی قرار گیرد و با بیان آن بر فراز منبر به مسئلهای عمومی تبدیل شود و مطالبه مردمی را برای رشد و اصلاح جامعه برانگیزاند. از اینرو بود که مسئولیت مردم و علما در برابر چنین تصمیماتی را یادآور شد: «ای علمای ایران، ای فضلا، ای طلاب، ای مراجع... من اعلام خطر میکنم!... علما موظفاند ملت را آگاه کنند. ملت موظف است که در این امر اعتراض کند».
تصویب بیسروصدا در مجلس
برای فهم ماجرا باید چند هفته به عقب برگشت؛ به تابستان ۱۳۴۳ و سفر محمدرضا پهلوی به آمریکا. روابط دو کشور در آن زمان، در چارچوب مناسبات جنگ سرد و همکاریهای نظامی گسترش یافته بود. شاه برای تقویت ارتش ایران به تسلیحات و اعتبار مالی آمریکا نیاز داشت و واشنگتن نیز ایران را متحدی مهم در منطقه و در مجاورت مرزهای جنوبی اتحاد شوروی میدانست.
قانون در فضایی تصویب شد که مناسبات نظامی تهران و واشنگتن بهشدت گسترش یافته بود و خرید تجهیزات نظامی آمریکا نیز در دستور کار قرار داشت. مناسباتی نابرابر که نیاز حکومت پهلوی به اعتبار و تجهیزات نظامی، میتوانست زمینه پذیرش امتیازهای حقوقی برای طرف آمریکایی را فراهم کند.
از نظر امام خمینی(ره) مسئله اصلی صرفاً قانون کاپیتولاسیون نبود، بلکه پذیرش چنین ترتیباتی برای حاکمیت ایران، استقلال حقوقی کشور را نقض میکرد و محدودیتی برای پیامدهای آن قابل تصور نبود.
افزون بر این، نحوه تصویب قانون نیز محل اعتراض بود. موضوعی با چنین پیامدهایی، بدون آنکه به بحثی عمومی تبدیل شود، از مسیر مجلس گذشته بود. تصمیم امام برای سخنرانی، تلاشی بود برای بیرون آوردن مسئله از فضای محدود سیاسی و حقوقی و تبدیل آن به موضوعی قابل فهم برای مطالبه مردم.
عید ایران را عزا کردند!
امام خمینی(ره) سخنانش را با ابراز اندوه و در میان احساسات مردم آغاز کرد: «من تأثرات قلبی خودم را نمیتوانم اظهار کنم... قلب من در فشار است... روزشماری میکنم که چه وقت مرگ پیش بیاید... عید ایران را عزا کردند». حکومتی که از پیشرفت، تمدن و استقلال سخن میگفت، حالا چنین امتیازی را به اجنبی داده بود که عزت اسلامی و غرور ملی را جریحهدار میکرد و در عین حال مشغول جشن و پایکوبی بود!
امام(ره) سپس قانون را برای حاضران توضیح داد. مسئله از نظرش روشن بود: اگر فردی از نیروهای مشمول این مصوبه مرتکب تخلفی میشد، امکان رسیدگی قضایی در ایران به همان شکل معمول وجود نداشت.ایشان موضوع مصونیت مستشاران نظامی را به عزت ایرانی، اعتبار ارتش، حق مردم و جایگاه کشور در برابر قدرت خارجی پیوند زد: «عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند... ملت ایران را از سگهای آمریکا پستتر کردند...».
آمریکای ضداستعماری
برای درک دشمنشناسی و درواقع آمریکاشناسی امام(ره) در آن مقطع زمانی، باید فضای بینالمللی آن سالها را در نظر گرفت. سالهای پس از جنگ جهانی دوم که موج استقلالخواهی در سراسر جهان گسترش یافته بود و قدرتهای استعماری اروپایی یکی پس از دیگری با بحران امپراتوریهای خود روبهرو میشدند، کشورها یک به یک به استقلال میرسیدند و ملتهای تازه استقلالیافته، خواستار کنترل سرنوشت سیاسی و اقتصادی خود بودند.
در این فضا آمریکا چهره دیگری داشت و اتفاقاً در قامت یک منجی ضداستعماری دیده میشد. کشوری که خودش را از استعمار بریتانیا آزاد کرده و به استقلال برخی دیگر از کشورها هم کمک کرده بود. در دوران ریاستجمهوری جان اف.کندی، حمایت لفظی از حق ملتها برای تعیین سرنوشت و مخالفت با استعمار اروپایی، جایگاه برجستهای در گفتمان سیاست خارجی واشنگتن داشت. دولت آمریکا میکوشید خود را در برابر قدرتهای استعماری قدیمی و در رقابت با شوروی، حامی پیشرفت و استقلال کشورهای در حال توسعه نشان دهد.
اما در عرصه عمل، تصویر پیچیدهتری حاکم بود و این سیاست درواقع تابع ملاحظات امنیتی و منافع اقتصادی آمریکا بود که سبب میشد حفظ نفوذ راهبردی، بر خواست عمومی یک جامعه یا استقلال تصمیمگیری آن مقدم شود. ایران نمونه بارز این دوگانگی بود. جاییکه عملیات مشترک سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا به سرنگونی دولت ملی مصدق و شکست پروژه ملی شدن صنعت نفت انجامید.
امام(ره) و هنر آمریکاشناسی
آمریکا با این رویکرد در حال پیریزی بنای دیگری برای استعمار بود. استعمار قدیم با تصرف سرزمین و استقرار قدرت مستقیم بیگانه شناخته میشد؛ اما استعمار نو میتوانست بدون برچیدن ظاهری دولت ملی نیز ادامه یابد. کشوری پرچم، مجلس، ارتش و دستگاه قضایی خود را حفظ میکرد، اما وابستگیهای مالی و نظامی، اختیار واقعیاش را به دست دیگری میداد.
در ایران دهه ۱۳۴۰، نفوذ آمریکا در ایران به شکل اشغال رسمی یا اداره مستقیم کشور ظاهر نمیشد. این نفوذ از مسیر تسهیلات مالی، انتقال تجهیزات، حضور مشاوران، همکاری امنیتی و حمایت از یک حکومت همپیمان اعمال میشد. مستشاران نظامی در ساختار دفاعی کشور حضور داشتند، ارتش ایران برای خرید تسلیحات به همکاری و اعتبار آمریکا وابسته شده بود و حکومت پهلوی یکی از نیروهای نیابتی واشنگتن در منطقه به شمار میرفت.
در چنین زمینهای، برای شناخت سیاست آمریکا نمیشد فقط به سخنان رسمی درباره آزادی، توسعه یا مخالفت با استعمار اکتفا کرد. امام(ره) این شیوه جدید استعمار را در همان برهه زمانی شناخت و برای مقابله با آن قیام کرد. قیامی که با واکنش شدید دربار وابسته به استعمار نو مواجه شد و ۱۰ روز بعد، تبعید را در مقابل رهبر نهضت اسلامی ایران قرار دادند. امام در همین سخنرانی بود که گفت: «تمام گرفتاری ما از این آمریکاست! تمام گرفتاری ما از این اسرائیل است! اسرائیل هم از آمریکاست!»
حکومت طاغوت که پیشتر کوشیده بود امام(ره) را از سخن گفتن درباره آمریکا منصرف کند، تحمل ادامه این اعتراض را نداشت. در سیزدهم آبان ۱۳۴۳، امام بازداشت و به ترکیه تبعید شد. فاصله کوتاه میان سخنرانی چهارم آبان و تبعید، نشان میداد استکبارستیزی، نزاعی جدیتر از سایر اعتراضات امام(ره) به حکومت بوده است.





نظر شما