کودک را نمیتوان صرفاً با رنگ و شوخی و شخصیتهای پرانرژی پای تلویزیون نگه داشت و بزرگسال نیز معمولاً با قصهای که فقط بر سرگرمی کودکانه تکیه دارد، همراه نمیشود. «اکسیر» در چنین نقطهای شکل گرفته است؛ مجموعهای کمدی و فانتزی که اگرچه از یک اکسیر جادویی و جوانشدن یک مرد میانسال آغاز میشود، در لایههای زیرین درباره چیزی بسیار واقعیتر حرف میزند: زمان.«اکسیر» به نویسندگی محمد درویشعلیپور و تهیهکنندگی و کارگردانی احمد درویشعلیپور، در مرکز داستان خود «پیروز» را قرار داده؛ عطرساز سنتیای که ورود اکسیر جوانی به زندگیاش، نظم معمول خانواده را بر هم میزند. انتخاب عطرساز برای شخصیت اصلی نیز با جهان معنایی قصه بیارتباط نیست. عطر اساساً با حافظه، خاطره و زمان پیوند دارد؛ چیزی که از لحظهای عبور میکند اما ردش باقی میماند.
از این منظر، داستان مردی که میخواهد به جوانی بازگردد، در کنار شغل او، ظرفیت استعاری قابل توجهی پیدا میکند: آیا واقعاً میتوان گذشته را دوباره تجربه کرد یا آنچه ارزش دارد، کیفیت زندگی در همین لحظه است؟پاسخ «اکسیر» به این پرسش، بیش از آنکه در خود اکسیر جادویی باشد، در پیامدهای استفاده از آن شکل میگیرد. جوان شدن پیروز قرار نیست صرفاً موتور تولید شوخی باشد. این اتفاق او را وادار میکند رابطهاش با فرزندان، خانواده و گذشتهاش را از زاویهای تازه ببیند. به همین دلیل، فانتزی در اینجا بیشتر از آنکه هدف باشد، ابزار روایت است؛ ابزاری برای گفتوگو درباره حسرت، انتخاب، گذر عمر و ارزش فرصتهایی که معمولاً تا زمانی که از دست نرفتهاند، جدی گرفته نمیشوند.
این انتخاب زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که داریوش فرضیایی نقش پیروز را بازی میکند. بخش مهمی از جذابیت «اکسیر» دقیقاً در همین فاصلهگذاری میان «پیروز» و تصویر آشنای «عموپورنگ» شکل گرفته است. فرضیایی سالها با تلویزیون کودک و نوجوان شناخته شده و بخش بزرگی از مخاطبان امروز او، کسانی هستند که زمانی کودکی خود را با برنامههایش گذراندهاند. بنابراین او اکنون با یک موقعیت جالب مواجه است: بازیگری که بخشی از خاطرات کودکی چند نسل است، این بار پدر یک خانواده شده و در قالب شخصیتی بزرگسال و متفاوت ظاهر میشود.
این تغییر، در واقع با ایده بیننسلی «اکسیر» همراستا است. سازندگان از ابتدا مخاطب را صرفاً کودک تعریف نکردهاند، بلکه خانواده را هدف قرار دادهاند؛ انتخابی که برای یک مجموعه شبانه تلویزیونی منطقی است. فرضیایی در اینجا فقط یک بازیگر نیست، بلکه پلی میان چند نسل از مخاطبان تلویزیون محسوب میشود. مخاطب بزرگسالی که زمانی او را در قالب عموپورنگ دیده، حالا میتواند همان چهره را در موقعیتی تازه ببیند و کودک یا نوجوان امروز نیز از طریق رابطه او با خانواده و شخصیتهای جوانتر با قصه ارتباط برقرار کند.از جمله امتیازات «اکسیر» همین تلاش برای ساختن یک تلویزیون خانوادگی واقعی است؛ تلویزیونی که کودک را مخاطب منفعل نمیبیند و بزرگسال را هم مجبور نمیکند برای همراهی با فرزندش، اثری کاملاً کودکانه تماشا کند.
مهمترین وجه اجتماعی «اکسیر» شاید در جایی باشد که داستان از جوانی بزرگسالان عبور میکند و به کودکان و نوجوانان میرسد: فضای مجازی. سریال به موضوع تلفن همراه، تبلت، بازیهای رایانهای و حضور طولانی کودکان در فضای دیجیتال پرداخته است؛ نکته مثبت آن اما این است که فناوری را بهطور مطلق به عنوان دشمن معرفی نمیکند.
چنین رویکردی در اثری برای کودک و نوجوان اهمیت زیادی دارد، زیرا نمیتوان سبک زندگی نسل جدید را با توصیه ساده به کنار گذاشتن فناوری توضیح داد. پس از دوران کرونا، ارتباط کودکان با فضای دیجیتال حتی بیشتر از گذشته با آموزش، سرگرمی و روابط روزمره آنها گره خورده است. مسئله اصلی در «اکسیر» بیشتر به میزان مصرف، کیفیت استفاده و زمانی مربوط میشود که این فضا از زندگی واقعی میگیرد.
اینجا «اکسیر» به نکتهای مهم اشاره میکند: کودک فقط مصرفکننده محتوا نیست. او باید بازی کند، ارتباط برقرار کند، تجربه کند، شکست بخورد، دوست پیدا کند و خاطره بسازد.این نگاه، برای تلویزیون کودک و نوجوان ارزشمند است. رسانهای که صرفاً بگوید «تلفن بد است» احتمالاً خیلی زود ارتباطش را با مخاطب از دست میدهد. اما اگر بتواند از کودک بپرسد «با وقتت چه میکنی؟» و این پرسش را در قالب داستان مطرح کند، امکان گفتوگو ایجاد میشود. «اکسیر» در بهترین لحظاتش چنین رویکردی دارد. این موضوع البته فقط مسئولیت کودک نیست. خانواده نیز در این میان نقش اساسی دارد.
اگر قرار است کودک از فضای مجازی فاصله بگیرد، باید جایگزینی واقعی برای آن وجود داشته باشد. نمیتوان از کودک خواست تلفن را کنار بگذارد و همزمان برای بازی، گفتوگو، گردش، کتاب یا تجربه مشترک خانوادگی زمانی اختصاص نداد. «اکسیر» زمانی که این مسئله را به مفهوم «زمان» پیوند میزند، از یک هشدار ساده فراتر میرود.حتی موضوعاتی مانند کلاهبرداریهای فضای مجازی، رمزارزها، مصرف انرژی و آموزشهای مربوط به زندگی روزمره نیز در ساختار مجموعه قرار گرفتهاند. این تنوع موضوعی اگر بهدرستی در داستان حل شود، میتواند یکی از کارکردهای مهم تلویزیون عمومی باشد: آموزش غیرمستقیم از مسیر قصه. تفاوت این روش با برنامه آموزشی مستقیم در همین است که مخاطب ابتدا برای داستان میآید و در خلال آن با یک مسئله اجتماعی مواجه میشود.
البته همینجا یکی از چالشهای «اکسیر» نیز پدیدار میشود. هرچه تعداد موضوعات آموزشی بیشتر شود، خطر تبدیل شدن داستان به مجموعهای از پیامها افزایش پیدا میکند. هنر فیلمنامه در این است که مضمون از دل موقعیت بیرون بیاید، نه اینکه موقعیت صرفاً برای رساندن پیام ساخته شود. «اکسیر» هرجا اجازه میدهد مضمون از رفتار شخصیتها و پیامد انتخابهایشان استخراج شود، موفقتر است؛ هرجا توضیح دادن جای تجربه کردن را بگیرد، فاصلهاش با یک اثر آموزشی مستقیم کمتر میشود.با این حال، ساخت چنین مجموعهای در شرایط امروز تلویزیون را باید جدی گرفت. تولید برای کودک و نوجوان صرفاً یک فعالیت سرگرمیساز نیست.
کودکان بخش مهمی از هویت فرهنگی خود را از شخصیتها، قصهها و جهانهایی میگیرند که رسانه به آنها عرضه میکند. اگر تلویزیون در این حوزه عقبنشینی کند، فضای خالی را الزاماً آثار بیکیفیت پر نمیکنند؛ بلکه کودک به سراغ هزاران محتوای دیگری میرود که لزوماً با نیازهای فرهنگی، اجتماعی و تربیتی او تناسب ندارند. «اکسیر» از این منظر یادآور اهمیت تلویزیون به عنوان رسانهای برای تماشای خانوادگی است. حتی اگر کودک در ظاهر مخاطب اصلی یک موقعیت باشد، والد نیز میتواند در کنار او درباره همان موقعیت حرف بزند. مسئله فضای مجازی، زمان، خانواده، جوانی و رابطه والد و فرزند دقیقاً از جنس موضوعاتی هستند که امکان گفتوگوی میان نسلها را ایجاد میکنند.از نظر تولید نیز، حضور گروهی که سابقه طولانی در حوزه کودک و نوجوان دارد، اهمیت خود را نشان میدهد. تجربه کار با کودکان به انرژی، صبر و شناخت نیاز دارد و حضور واقعی کودکان در صحنه، بهخصوص در فضاهایی مانند مهدکودک، چیزی نیست که همیشه بتوان با ترفندهای تصویری جایگزینش کرد. همین تجربه در همکاری گروه با بازیگران نیز به چشم میآید؛ از فرضیایی که همچنان توانایی ارتباط مستقیم با کودکان را دارد تا بازیگرانی مانند افشار و وکیلی که پیش این پرسش ساده است که با زمانی که همین حالا داریم چه میکنیم. اکسیر واقعی داستان نه الزاماً مادهای جادویی، بلکه خود زمان است؛ از این با همین گروه کار کردهاند.
در نهایت، شاید «اکسیر» بیش از آنکه درباره پیدا کردن جوانی دوباره باشد، درباره این پرسش ساده است که با زمانی که همین حالا داریم چه میکنیم. اکسیر واقعی داستان نه الزاماً مادهای جادویی، بلکه خود زمان است؛ چیزی که همه در اختیار داریم و هیچکس نمیتواند ذخیرهاش کند. همین ایده، نقطه اتصال همه خطوط داستانی مجموعه است: پیروز که با جوانی دوباره رابطهاش با خانواده را بازنگری میکند؛ منصور که درگیر ظاهر و جوان ماندن است؛ بامداد که میخواهد جهان را منطقی بفهمد؛ نازگل که در میان تغییر نسلها به خانواده وفادار میماند؛ و کودکانی که بخشی از وقت و انرژیشان را در جهان دیجیتال از دست میدهند.
«اکسیر» در بهترین تعریف خود، یک مجموعه درباره جوانی نیست؛ درباره قدر دانستن فرصت زیستن است و اهمیتش برای کودک و نوجوان نیز دقیقاً از همینجا میآید. کودکی قرار نیست فقط دورهای باشد که باید از آن مراقبت کرد؛ دورهای است که باید آن را زندگی کرد. بازی، دوستی، کنجکاوی، تجربه و ساختن خاطره، همان سرمایههایی هستند که اگر به دلیل مصرف بیرویه رسانهای از دست بروند، هیچ اکسیر جادوییای قادر به بازگرداندنشان نیست.تلویزیون کودک اگر بتواند چنین مفاهیمی را بدون تحقیر مخاطب کمسن، بدون ترساندن او از جهان جدید و بدون افتادن در دام شعار مطرح کند، هنوز میتواند نقش مهمی در خانه ایرانی داشته باشد.
«اکسیر» در این مسیر تجربهای قابل توجه است؛ تجربهای که ارزش آن فقط در تعداد مخاطبان یا میزان خندهای که ایجاد میکند خلاصه نمیشود، بلکه در تلاشی است که برای تبدیل سرگرمی به گفتوگو میان نسلها انجام میدهد. شاید مهمترین دستاورد چنین کاری همین باشد: اینکه خانواده برای مدتی کنار هم بنشیند، بخندد و بعد از تمام شدن قسمت، درباره چیزی که دیده است با هم حرف بزند.
نویسنده: محمدرضا محمدی




نظر شما